accommodating

base info - اطلاعات اولیه

accommodating - انطباق دادن

adjective - صفت

/əˈkɑːmədeɪtɪŋ/

UK :

/əˈkɒmədeɪtɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accommodating] در گوگل
description - توضیح

  • مفید و مایل به انجام آنچه که شخص دیگری می خواهد


  • برای توصیف شخصی که مشتاق یا مایل به کمک به دیگران است، به عنوان مثال با تغییر برنامه های خود استفاده می شود.


  • مشتاق یا مایل به دادن آنچه به کسی نیاز است

  • Most of the hotel staff was very accommodating.


    اکثر کارکنان هتل بسیار مهربان بودند.

  • Doyle, he suspected, would have respected him more if he had occasionally been less accommodating.


    او مشکوک بود که دویل اگر گهگاهی کمتر با او رفتار می کرد، بیشتر به او احترام می گذاشت.

  • He was very accommodating, always asking if I needed anything.


    او بسیار مهربان بود، همیشه می‌پرسید آیا به چیزی نیاز دارم یا نه.

  • Neil couldn't imagine a more accommodating child nor for most of the time a more contented one.


    نیل نه می‌توانست کودکی سازگارتر را تصور کند و نه در بیشتر مواقع کودکی راضی‌تر.

  • He had only been half listening to the conversation but now he forced himself to be a more accommodating guest.


    او فقط نیمی از مکالمه را گوش کرده بود، اما حالا خودش را مجبور کرد که مهمان پذیرتر باشد.

  • She's so nice and accommodating, I'm afraid people will take advantage of her.


    او خیلی خوب و مهربان است، می ترسم مردم از او سوء استفاده کنند.

  • But it pursued accommodating policies at first and did not deflate until 1964.


    اما در ابتدا سیاست های سازگارانه ای را دنبال کرد و تا سال 1964 کاهش نیافت.

  • What we are looking for is a framework an accommodating structure that will help us to organize our information and ideas.


    آنچه ما به دنبال آن هستیم چارچوبی است، ساختاری سازگار که به ما در سازماندهی اطلاعات و ایده هایمان کمک کند.

  • Those familiar with hand-jamming will find this quite accommodating, well-furnished as it is with excellent placements.


    کسانی که با جمینگ دستی آشنا هستند، این را کاملاً سازگار، به خوبی مبله می‌دانند که با قرارگیری عالی است.

example - مثال
  • David was gentle, generous and accommodating.


    دیوید مهربان، سخاوتمند و مهربان بود.

  • They are very accommodating to foreign visitors.


    آنها برای بازدیدکنندگان خارجی بسیار پذیرا هستند.

  • They are very accommodating to people with special needs.


    آنها برای افراد با نیازهای ویژه بسیار سازگار هستند.

  • I'm sure she'll help you - she's always very accommodating.


    من مطمئن هستم که او به شما کمک خواهد کرد - او همیشه بسیار سازگار است.

  • The airline could not have been more accommodating (= willing to help) in getting me on a connecting flight.


    شرکت هواپیمایی نمی‌توانست در رساندن من به یک پرواز ارتباطی بیشتر از این (= مایل به کمک) باشد.

synonyms - مترادف

  • نوع

  • considerate


    با ملاحظه

  • obliging


    الزام آور


  • دوستانه

  • kindly


    محبت آمیز

  • amiable


    دوست داشتنی


  • مفید

  • polite


    با ادب

  • unselfish


    بی خود

  • generous


    سخاوتمندانه

  • courteous


    مودب

  • pleasant


    دلپذیر

  • agreeable


    قابل قبول


  • مدنی

  • decent


    نجیب

  • indulgent


    ممتنع

  • neighbourlyUK


    NeighbourlyUK

  • hospitable


    مهمان نواز

  • cooperative


    تعاونی

  • complaisant


    شاکی

  • amenable


    قابلیت


  • مایل بودن

  • accommodative


    سازگار

  • compliant


    همسایه ایالات متحده

  • neighborlyUS


    قابل انعطاف

  • adaptable


    پذیرش

  • pliable


    دستی

  • accepting


    مشتاق خوشحال کردن

  • handy


    مشتاق کمک کردن



antonyms - متضاد
  • disobliging


    ناتوان کننده

  • rude


    بی ادب

  • uncooperative


    عدم همکاری

  • alienating


    بیگانگی

  • estranged


    بیگانه شده

  • greedy


    حریص

  • inconsiderate


    بی ملاحظه


  • منظور داشتن

  • selfish


    خود خواه

  • unhelpful


    بی فایده

  • unobliging


    بی تعهد

  • unaccommodating


    ناسازگار


  • دشوار

  • obstructive


    انسدادی

  • contrary


    مخالف

  • awkward


    بی دست و پا - به شکلی نامناسب

  • unreasonable


    غیر منطقی

  • obstinate


    لجباز

  • perverse


    منحرف

  • inflexible


    انعطاف ناپذیر

  • unyielding


    تسلیم ناپذیر

  • stubborn


    یک دنده

  • unamenable


    غیر قابل تحمل

  • troublesome


    دردسر ساز

  • unbending


    خم نشدنی

  • recalcitrant


    سرکش

  • cussed


    نفرین شده

  • thrawn


    پرتاب شده است

  • bolshie


    بولشی

  • truculent


    بی رحم

  • stroppy


    استروپی

لغت پیشنهادی

geese

لغت پیشنهادی

tract

لغت پیشنهادی

delivery