accommodating
accommodating - انطباق دادن
adjective - صفت
UK :
US :
مفید و مایل به انجام آنچه که شخص دیگری می خواهد
used to describe a person who is eager or willing to help other people for example by changing his or her plans
برای توصیف شخصی که مشتاق یا مایل به کمک به دیگران است، به عنوان مثال با تغییر برنامه های خود استفاده می شود.
مشتاق یا مایل به دادن آنچه به کسی نیاز است
اکثر کارکنان هتل بسیار مهربان بودند.
او مشکوک بود که دویل اگر گهگاهی کمتر با او رفتار می کرد، بیشتر به او احترام می گذاشت.
او بسیار مهربان بود، همیشه میپرسید آیا به چیزی نیاز دارم یا نه.
نیل نه میتوانست کودکی سازگارتر را تصور کند و نه در بیشتر مواقع کودکی راضیتر.
He had only been half listening to the conversation but now he forced himself to be a more accommodating guest.
او فقط نیمی از مکالمه را گوش کرده بود، اما حالا خودش را مجبور کرد که مهمان پذیرتر باشد.
او خیلی خوب و مهربان است، می ترسم مردم از او سوء استفاده کنند.
اما در ابتدا سیاست های سازگارانه ای را دنبال کرد و تا سال 1964 کاهش نیافت.
What we are looking for is a framework an accommodating structure that will help us to organize our information and ideas.
آنچه ما به دنبال آن هستیم چارچوبی است، ساختاری سازگار که به ما در سازماندهی اطلاعات و ایده هایمان کمک کند.
Those familiar with hand-jamming will find this quite accommodating, well-furnished as it is with excellent placements.
کسانی که با جمینگ دستی آشنا هستند، این را کاملاً سازگار، به خوبی مبله میدانند که با قرارگیری عالی است.
David was gentle, generous and accommodating.
دیوید مهربان، سخاوتمند و مهربان بود.
آنها برای بازدیدکنندگان خارجی بسیار پذیرا هستند.
آنها برای افراد با نیازهای ویژه بسیار سازگار هستند.
من مطمئن هستم که او به شما کمک خواهد کرد - او همیشه بسیار سازگار است.
The airline could not have been more accommodating (= willing to help) in getting me on a connecting flight.
شرکت هواپیمایی نمیتوانست در رساندن من به یک پرواز ارتباطی بیشتر از این (= مایل به کمک) باشد.
نوع
considerate
با ملاحظه
obliging
الزام آور
دوستانه
kindly
محبت آمیز
amiable
دوست داشتنی
مفید
polite
با ادب
unselfish
بی خود
generous
سخاوتمندانه
courteous
مودب
pleasant
دلپذیر
agreeable
قابل قبول
مدنی
decent
نجیب
indulgent
ممتنع
neighbourlyUK
NeighbourlyUK
hospitable
مهمان نواز
cooperative
تعاونی
complaisant
شاکی
amenable
قابلیت
مایل بودن
accommodative
سازگار
compliant
همسایه ایالات متحده
neighborlyUS
قابل انعطاف
adaptable
پذیرش
pliable
دستی
accepting
مشتاق خوشحال کردن
handy
مشتاق کمک کردن
disobliging
ناتوان کننده
rude
بی ادب
uncooperative
عدم همکاری
alienating
بیگانگی
estranged
بیگانه شده
greedy
حریص
inconsiderate
بی ملاحظه
منظور داشتن
selfish
خود خواه
unhelpful
بی فایده
unobliging
بی تعهد
unaccommodating
ناسازگار
دشوار
obstructive
انسدادی
contrary
مخالف
awkward
بی دست و پا - به شکلی نامناسب
unreasonable
غیر منطقی
obstinate
لجباز
perverse
منحرف
inflexible
انعطاف ناپذیر
unyielding
تسلیم ناپذیر
stubborn
یک دنده
unamenable
غیر قابل تحمل
troublesome
دردسر ساز
unbending
خم نشدنی
recalcitrant
سرکش
cussed
نفرین شده
thrawn
پرتاب شده است
bolshie
بولشی
truculent
بی رحم
stroppy
استروپی
