adjoin
adjoin - مجاورت کردن
verb - فعل
UK :
US :
اتاق، ساختمان یا قطعه زمینی که به چیزی همسایه است در کنار آن و متصل به آن است
خیلی نزدیک، کنار، یا لمس کردن
داشتیم داخل صبحانه موقت خودمان می رفتیم که صدای گریه ای از اتاقک مجاور آمد.
Council officers are also backing plans to build 35 new houses on adjoining farmland by Flint-based construction group David McLean.
افسران شورا همچنین از طرح هایی برای ساخت 35 خانه جدید در زمین های کشاورزی مجاور توسط گروه ساخت و ساز مستقر در فلینت دیوید مک لین حمایت می کنند.
همکارانش با عجله او را به اتاقی در هتل نیو تاکاناوا پرینس مجاور بردند.
آنها ممکن است زنجیره های بلندی از بندها باشند که با هماهنگی یا صرفاً به هم متصل شده اند.
بر این اساس ما G1 را به سیستم خود نیز متصل می کنیم.
قطعه زمین 100 هکتاری در مجاورت مزرعه سیگال در 30 مایلی شمال سانتا باربارا قرار دارد.
A luxury hotel adjoins the convention center.
یک هتل مجلل در مجاورت مرکز همایش است.
آسیاب سنگی است و در مجاورت آسیاب خانه است.
آشپزخانه در مجاورت اتاق نشیمن است که جادار، مرتفع و مطبوع است.
پیوستن
abut
در مورد
مرز
دست زدن به
مرز در
neighbourUK
همسایه انگلستان
verge on
در آستانه
annexeUK
AnnexeUK
annexUS
annexUS
approximate
تقریبی
flank
جناح
fringe
حاشیه
neighborUS
همسایه ایالات متحده
skirt
دامن
append
ضمیمه
ضمیمه شده به
در مجاورت باشد
در کنار
ترکیب با
ارتباط با
conjoin
به هم پیوستن
زوج با
پیوند با
ملاقات
همسایه در
neighbour on
مقید بر
bound on
لب به لب
butt
برقراری ارتباط
اتصال
گسترش به
detach
جدا کردن
disconnect
قطع شدن
تقسیم کردن
جداگانه، مجزا
برداشتن
کنار کشیدن
رهایی
abstract
خلاصه
unfasten
باز کردن
eject
بیرون انداختن
undo
لغو کردن
extract
استخراج کردن
کشیدن
discharge
تخلیه
unload
اخراج کردن
expel
در آوردن
بیرون بردن
بکش بیرون
بکشید
جابجا کردن
dislodge
خلع کردن
depose
از بین بردن
نزول کردن
