aged

base info - اطلاعات اولیه

aged - سن

adjective - صفت

/eɪdʒd/

UK :

/eɪdʒd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aged] در گوگل
description - توضیح

  • خیلی قدیمی


  • از سن

  • old


    قدیمی

  • old people when considered as a group


    افراد مسن وقتی به عنوان یک گروه در نظر گرفته شوند


  • افراد مسن

  • Children aged 10-plus will have their own Sunday lunchtime programme.


    کودکان بالای 10 سال برنامه ناهار یکشنبه خود را خواهند داشت.

  • He established that the body which was badly decomposed was that of a male aged between 16 and 25.


    او مشخص کرد که جسدی که به شدت تجزیه شده جسد مردی بین 16 تا 25 ساله است.

example - مثال
  • They have two children aged six and nine.


    آنها دو فرزند شش و نه ساله دارند.

  • volunteers aged between 25 and 40


    داوطلبان 25 تا 40 ساله

  • Children have the opportunity to meet similarly aged children.


    کودکان این فرصت را دارند که با کودکان هم سن و سال ملاقات کنند.

  • my aged aunt


    عمه پیر من

  • People caring for an aged relative need support.


    افرادی که از بستگان سالخورده مراقبت می کنند نیاز به حمایت دارند.

  • I’m not sure if my aged car can make it up that hill.


    مطمئن نیستم که ماشین قدیمی من بتواند آن تپه را طی کند.

  • services for the sick and the aged


    خدمات برای بیماران و سالمندان

  • She’s getting old—she’s 75 next year.


    او در حال پیر شدن است - او سال آینده 75 ساله می شود.

  • She is very busy caring for two elderly relatives.


    او بسیار مشغول مراقبت از دو بستگان مسن است.

  • Having aged relatives to stay in your house can be quite stressful.


    داشتن اقوام مسن برای اقامت در خانه شما می تواند بسیار استرس زا باشد.

  • Everyone in my family is exceptionally long-lived.


    همه افراد خانواده من به طور استثنایی عمر طولانی دارند.

  • clothes for the mature woman


    لباس برای زن بالغ

  • They've got one daughter Isabel, aged three.


    آنها یک دختر دارند، ایزابل، سه ساله.

  • She has two rather aged aunts.


    او دو خاله نسبتا مسن دارد.

  • The hospital was built to meet the needs of the aged.


    این بیمارستان برای رفع نیازهای سالمندان ساخته شده است.

  • an aged man


    یک مرد سالخورده

  • The apartment was built to meet the needs of the aged.


    این آپارتمان برای رفع نیازهای سالمندان ساخته شده است.

synonyms - مترادف
  • old


    قدیمی


  • مسن


  • ارشد

  • senescent


    پیر

  • older


    مسن تر

  • venerable


    ارجمند


  • کهن

  • ageingUK


    پیری انگلستان

  • geriatric


    سالمندی

  • decrepit


    فرسوده

  • mature


    بالغ

  • hoary


    هوس انگیز

  • agingUS


    سالخوردگی ایالات متحده

  • doddering


    سرگردانی

  • doddery


    ابلهانه

  • unyoung


    بی جوان

  • senile


    سالخورده

  • greyUK


    greyUK

  • grizzled


    گریزل کرد

  • grayUS


    خاکستری ایالات متحده

  • antediluvian


    ضد غرق شدن

  • antique


    عتیقه

  • dateless


    بی تاریخ

  • superannuated


    بازنشسته شده

  • hoar


    خشن

  • immemorial


    به یاد ماندنی

  • matured


    بالغ شده است

  • longevous


    طولانی مدت

  • septuagenarian


    هفت ساله

  • octogenarian


    هشت ساله

  • nonagenarian


    غیر سنی

antonyms - متضاد

  • جوان

  • youthful


    نوین


  • جدید

  • new


    اخیر


  • نوجوان


  • پسرانه

  • boyish


    کودکانه

  • childish


    نابالغ

  • immature


    تازه

  • juvenile


    نارس


  • به روز

  • unripe


    سبز

  • up-to-date


    تازه چهره

  • childlike


    بی گناه


  • بچه گانه - کودک مانند

  • teenaged


    نوزادی

  • teenage


    صدا زدن

  • fresh-faced


    نان و کره


  • مقدار کمی

  • babyish


    خام

  • infantile


    با شکوه

  • callow


    بهاری

  • bread-and-butter


    جزئی

  • youngish




  • raw


  • sprightly


  • vernal


  • pubescent



لغت پیشنهادی

hidden

لغت پیشنهادی

aphasia

لغت پیشنهادی

baccalaureate