aged
aged - سن
adjective - صفت
UK :
US :
خیلی قدیمی
از سن
قدیمی
افراد مسن وقتی به عنوان یک گروه در نظر گرفته شوند
افراد مسن
کودکان بالای 10 سال برنامه ناهار یکشنبه خود را خواهند داشت.
او مشخص کرد که جسدی که به شدت تجزیه شده جسد مردی بین 16 تا 25 ساله است.
آنها دو فرزند شش و نه ساله دارند.
داوطلبان 25 تا 40 ساله
کودکان این فرصت را دارند که با کودکان هم سن و سال ملاقات کنند.
my aged aunt
عمه پیر من
افرادی که از بستگان سالخورده مراقبت می کنند نیاز به حمایت دارند.
مطمئن نیستم که ماشین قدیمی من بتواند آن تپه را طی کند.
خدمات برای بیماران و سالمندان
She’s getting old—she’s 75 next year.
او در حال پیر شدن است - او سال آینده 75 ساله می شود.
او بسیار مشغول مراقبت از دو بستگان مسن است.
داشتن اقوام مسن برای اقامت در خانه شما می تواند بسیار استرس زا باشد.
همه افراد خانواده من به طور استثنایی عمر طولانی دارند.
لباس برای زن بالغ
آنها یک دختر دارند، ایزابل، سه ساله.
او دو خاله نسبتا مسن دارد.
این بیمارستان برای رفع نیازهای سالمندان ساخته شده است.
an aged man
یک مرد سالخورده
این آپارتمان برای رفع نیازهای سالمندان ساخته شده است.
قدیمی
مسن
ارشد
senescent
پیر
older
مسن تر
venerable
ارجمند
کهن
ageingUK
پیری انگلستان
geriatric
سالمندی
decrepit
فرسوده
mature
بالغ
hoary
هوس انگیز
agingUS
سالخوردگی ایالات متحده
doddering
سرگردانی
doddery
ابلهانه
unyoung
بی جوان
senile
سالخورده
greyUK
greyUK
grizzled
گریزل کرد
grayUS
خاکستری ایالات متحده
antediluvian
ضد غرق شدن
antique
عتیقه
dateless
بی تاریخ
superannuated
بازنشسته شده
hoar
خشن
immemorial
به یاد ماندنی
matured
بالغ شده است
longevous
طولانی مدت
septuagenarian
هفت ساله
octogenarian
هشت ساله
nonagenarian
غیر سنی
جوان
youthful
نوین
جدید
اخیر
نوجوان
پسرانه
boyish
کودکانه
childish
نابالغ
immature
تازه
juvenile
نارس
به روز
unripe
سبز
up-to-date
تازه چهره
childlike
بی گناه
بچه گانه - کودک مانند
teenaged
نوزادی
teenage
صدا زدن
fresh-faced
نان و کره
مقدار کمی
babyish
خام
infantile
با شکوه
callow
بهاری
bread-and-butter
جزئی
youngish
sprightly
vernal
pubescent