awash
awash - غرق کردن
adjective - صفت
UK :
US :
با آب یا مایع دیگری پوشیده شده است
حاوی چیزها یا افراد زیادی از نوع خاصی است
covered with a liquid, especially water
با یک مایع مخصوصا آب پوشانده شده است
داشتن مقداری از چیزی که بسیار زیاد یا بزرگتر از مقدار لازم یا خواسته شده است
پوشیده از یک مایع، معمولا آب
اگر کسی یا جایی در چیزی که مایع نیست غرق شود مقدار زیادی از آن وجود دارد
کشتی بیشتر به سمت راست خم شد و به زودی عرشه ها غرق شد.
بدنه در چند جا سوراخ شده بود و کشتی غرق شده بود.
توالت نشت می کند و کف حمام را در آب لزج غرق می کند.
مارک متوجه شد که دارد چه کار می کند و کلیسا را غرق در سردرگمی ترک کرد.
در همین حال، آدلاید از روزنامه نگاران غرق شده بود.
Patrese's move was expected; the grapevine's been awash with rumour over next year's Williams line-up.
حرکت Patrese قابل انتظار بود. تاک انگور مملو از شایعات در مورد ترکیب ویلیامز در سال آینده است.
Resources are stretched to the limit and unless some one helps, the country will be awash with tears on Christmas morning.
منابع به حد نهایی رسیده اند و، مگر اینکه کسی کمک کند، کشور در صبح کریسمس مملو از اشک خواهد شد.
The public reception area a strange mixture of green neon and granite, is awash with the sound of running water.
فضای پذیرایی عمومی، مخلوطی عجیب از نئون سبز و گرانیت، غرق در صدای آب جاری است.
منطقه پشت صحنه در G-Mex مملو از هیاهوی بینقص بود.
رودخانه از کناره هایش خارج شده بود و جاده پر آب بود.
شهر مملو از مواد مخدر است.
بازار کامپیوتر مملو از نرم افزار برای هر نوع کامپیوتری است.
این روستا مملو از تاریخ، افسانه ها و جذابیت های محلی است.
تا زمانی که من مشکل را کشف کردم، کف اتاق غرق شده بود.
شهر مملو از مواد مخدر است و پلیس قادر به انجام کاری در مورد آن نیست.
They believe that the red planet was not only awash in water at one time but also may have supported life.
آنها بر این باورند که سیاره سرخ نه تنها در یک زمان غرق در آب بوده، بلکه ممکن است از حیات نیز پشتیبانی کرده باشد.
دلیل اینکه من این را می گویم این است که کشور غرق در پول است.
flooded
آب گرفتگی
engulfed
غرق شد
submerged
غرق شده
swamped
باتلاق شده
drowned
غوطه ور شده است
immersed
شناور
submersed
غرق شدن
afloat
زیر آب
deluged
پوشیده از آب
inundated
تحت پوشش
غرق آب
زیردریایی
covered
آبزی
waterlogged
زیر آبی
underwater
زیر دریا
sunken
زیر آبزی
submarine
sunk
aquatic
subaqueous
undersea
subaquatic
خشک
arid
بی آب
unwatered
خشک شده
waterless
کم آب شده
parched
تشنه
dehydrated
خشکسالی
thirsty
سخت
droughty
سرد
خالی
استخوان خشک
نیرومند
رایگان
forceful
سوخته
dried out
بدون رطوبت
سرا
desiccated
وحشت زده
scorched
خشک کننده
moistureless
sere
anhydrous
torrefied
desiccant
dried-up
