belittle
belittle - تحقیر کردن
verb - فعل
UK :
US :
کوچک یا بی اهمیت جلوه دادن کسی یا چیزی
اینکه یک شخص یا یک عمل به نظر برسد که گویی او مهم نیست
بی اهمیت جلوه دادن یک عمل یا شخصی
این به معنای کوچک شمردن آموزش عمدی نیست، زیرا بدون چوب هیچ شعله ای وجود ندارد.
دیوا شاگردان جولیارد خود را به نام کمال گورکن و تحقیر می کند.
When I was a teen-ager, a group of friends and I made a nasty little sport out of belittling one another.
وقتی نوجوان بودم، من و گروهی از دوستانم با تحقیر همدیگر، یک ورزش کوچک بد ساختیم.
این به معنای نادیده گرفتن اهمیت نقش او نیست.
تقویتکنندگان سیتی کالج، تأثیر کلاه شخصی جفریس را کم اهمیت جلوه دادند.
But this is not meant to belittle the magnitude of the adaptive radiations that took place in the Vendian and Cambrian periods.
اما این به این معنا نیست که بزرگی تشعشعات تطبیقی را که در دورههای وندین و کامبرین رخ دادهاند، کماهمیت جلوه دهد.
معلمان خوب هرگز دانش آموزان خود را تحقیر نمی کنند.
او روشی برای صحبت با کارمندان دارد که آنها را تحقیر می کند.
Does your boss constantly belittle your contribution to the department?
آیا رئیس شما دائماً سهم شما را در بخش کوچک می کند؟
She felt her husband constantly belittled her achievements.
او احساس می کرد که شوهرش دائماً دستاوردهای او را تحقیر می کند.
با گفتن این حرف، منظورم این نیست که اهمیت نقش او را کمرنگ کنم.
اگرچه او ساعتها صرف تعمیر کامپیوتر کرده بود، اما او تلاشهای او را کوچک جلوه داد.
دست از تحقیر خود بردارید - کار شما بسیار ارزشمند است.
با تحقیر او و ایجاد احساسات بد چیزی به دست نمی آورید.
disparage
تحقیر کردن
denigrate
منسوخ کردن
deprecate
فریاد زدن
decry
MinimiseUK
minimiseUK
به حداقل رساندن ایالات متحده
minimizeUS
کاهش
diminish
مستهلک شود
depreciate
رد
derogate
تخفیف
دیس
discount
بی اعتبار کردن
diss
ویلیپند
dis
زباله ها
discredit
مسخره کردن
vilipend
کم ارزش کردن
trash
در زدن
deride
تمسخر
undervalue
بدنام کردن
انتقاد از انگلستان
scorn
انتقاد از ایالات متحده
defame
تنزل دادن
ridicule
trivialiseUK
criticiseUK
بی اهمیت کردن ایالات متحده
criticizeUS
دست کم گرفتن
degrade
ضربه زدن
trivialiseUK
trivializeUS
demean
underrate
slam
mock
praise
ستایش
magnify
بزرگ کردن
exalt
تعالی بخشید
acclaim
تحسین
applaud
کف زدن
elevate
بالا بردن
extol
ستایش کردن
extoll
تجلیل کردن
glorify
تایید
laud
تعریف و تمجید
بزرگنمایی کنید
commend
اغراق کردن، مبالغه
compliment
چاپلوس کردن
enlarge
افزایش دادن
exaggerate
بیش از حد برآورد کردن
flatter
بیش از حد
ارزش بیش از حد
overestimate
ارتقا دهید
overrate
ارزش
overvalue
فخر کردن
بزرگ
upgrade
به خود ببالند
ساختن
vaunt
جشن گرفتن
eulogiseUK
boast about
eulogizeUS
eulogiseUK
eulogizeUS
