bonding
bonding - پیوند
noun - اسم
UK :
US :
فرآیندی که در آن یک رابطه خاص بین دو یا چند نفر ایجاد می شود
اتصال اتم ها یا دو سطح که به هم چسبیده اند
the practice of keeping goods that have been imported in a special building and officially promising to pay the import tax when it is due
نگهداری کالاهای وارد شده در ساختمان مخصوص و تعهد رسمی پرداخت مالیات واردات در زمان سررسید
فرآیندی که در آن یک رابطه عاطفی نزدیک ایجاد می شود
the process of developing a close and lasting relationship
روند توسعه یک رابطه نزدیک و پایدار
رابطه بین پیوند و خواص در فصل 2 مورد بحث قرار گرفت.
As well as W.'s views and her vulnerability there is the fact that there is a quasi-family bonding where she is.
علاوه بر دیدگاههای دبلیو و آسیبپذیری او، این واقعیت وجود دارد که در جایی که او قرار دارد، پیوندی شبه خانوادگی وجود دارد.
The transient nature of the binding may be because this sequence is recognized on account of its structure without additional hydrogen bonding contacts.
ماهیت گذرا اتصال ممکن است به این دلیل باشد که این توالی به دلیل ساختار آن بدون تماس های اضافی پیوند هیدروژنی شناخته می شود.
تجارب دشوار، مانند مرگ در خانواده، اغلب منجر به پیوند می شود.
مجموعه ای کامل از باشگاه های مردانه پدید آمد که بر عناصر پیوند مردانه تأکید داشتند.
پیوند واقعی در جریان بود.
توضیح اخیر این است که راه راه ها مکانیزمی برای پیوند بصری هستند.
Section 22 of the 1979 Estate Agents Act dealing with bonding, licensing and standards of competency has not been brought in.
بخش 22 قانون نمایندگان املاک در سال 1979 که مربوط به پیوند، صدور مجوز و استانداردهای صلاحیت است، وارد نشده است.
adhesion
چسبندگی
adherence
تبعیت
adhesiveness
رابطه، رشته
پیوست
stickiness
چسبیدن
attachment
بست
cling
گرفتن
fastening
نگه دارید
grip
ارتباط
نزدیکی
کراوات
closeness
چسبیده
تثبیت
sticking
اتحاد. اتصال
fixing
انسجام
gluingUS
coherence
glueingUK
gluingUS
پیوند
cohesion
قدرت چسبندگی
glueingUK
وحدت
linkage
همبستگی
sticking power
با هم بودن
unity
اتصال متقابل
solidarity
ارتباط متقابل
togetherness
رابطه متقابل
cohesiveness
ثبات
interconnection
استحکام
interrelatedness
interrelation
consistency
solidity
unsticking
چسباندن
separation
جدایش، جدایی
طلاق
strain
نژاد
تنش
disassociation
تفکیک
شکاف
breakup
جدایی
شکستن
disharmony
ناهماهنگی
abandonment
رها شدن
زنگ تفريح
dissociation
بیگانگی
estrangement
پارگی
rupture
تقسیم
کناره گیری
detachment
آزادی
emancipation
انحلال
dissolution
ناهمگونی
divorcement
روی صخره ها
disparateness
لغو
disunion
splitsville
بی توجهی
severance
تقسیم کردن
annulment
خیانت
splitsville
بی ایمانی
disregard
عبور کن
split-up
betrayal
faithlessness
