breather
breather - استراحت، تنفس
noun - اسم
UK :
US :
یک استراحت کوتاه
استراحت کوتاه بعد از یک دوره کار
She is playing her five starters almost exclusively, putting in B and Sandie just long enough to give some one a breather.
او تقریباً به طور انحصاری پنج استارتر خود را بازی میکند و B و Sandie را به اندازهای طولانی میگذارد که به یک نفر نفس بکشد.
Members of political action committees might have hoped for a little breather before being hit up again for money.
اعضای کمیتههای اقدام سیاسی ممکن است قبل از اینکه دوباره به خاطر پول مورد ضرب و شتم قرار گیرند، اندکی نفس بکشند.
In March, Northampton won a two-month breather from a winding-up order on more than £13,000 owed to a printing firm.
در ماه مارس، نورث همپتون از یک سفارش انحلال با بیش از 13000 پوند بدهی به یک شرکت چاپ، یک فرصت دو ماهه گرفت.
With publishers taking a slight breather after the Christmas rush winter can be a slow season for books.
با توجه به اینکه ناشران پس از عجله کریسمس کمی نفس می کشند، زمستان می تواند فصل کندی برای کتاب باشد.
نفس کشیدن/نفس کشیدن
به من بگو وقتی نیاز به نفس داری
a five-minute breather
یک نفس پنج دقیقه ای
او سخت کار میکرد و احساس میکرد که نیاز دارد (برای) نفس بکشد.
قبل از اینکه بارگیری کامیون را تمام کنیم، کمی نفس بکشیم.
زنگ تفريح
lull
آرامش
مکث
recess
فرورفتگی
نفس
interruption
وقفه
interval
فاصله
respite
مهلت دادن
باقی مانده
halt
متوقف کردن
سستی
slack
فضای تنفس
breathing space
تایم اوت
میان گویی
intermission
تعلیق
hiatus
خرابی
interlude
رها کردن
suspension
توقف
downtime
اخراج
letup
اقامت کردن
stoppage
بین سلطنتی
let-up
طلسم تنفس
cessation
زمان استراحت برای نوشیدن قهوه
layoff
تاخیر انداختن
مهلت قانونی
interregnum
breathing spell
moratorium
time-out
continuation
ادامه
شروع کنید
برو
شروع
persistence
ماندگاری
continuance
استمرار
continuity
تداوم
commencement
فعالیت
عمل
پیشرفت
معرفی
initiation
افتتاح
از سرگیری
انتقاد
resumption
نگه دارید
censure
جمله
استخدام
مجازات
سرزنش کردن
دعوا کردن
مبارزه کردن
خصومت ها
اختلاف نظر
hostilities
جنگ
disagreement
progression
advancement
