judiciary

base info - اطلاعات اولیه

judiciary - قوه قضاییه

noun - اسم

/dʒuˈdɪʃieri/

UK :

/dʒuˈdɪʃəri/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [judiciary] در گوگل
description - توضیح
  • all the judges in a country


    همه داوران یک کشور

  • the part of a country's government that is responsible for its legal system including all the judges in the country's courts


    بخشی از دولت یک کشور که مسئول نظام حقوقی آن کشور است، شامل تمامی قضات دادگاه های کشور است.

  • the part of a country’s government that is responsible for its legal system and that consists of all the judges in its courts of law


    بخشی از دولت یک کشور که مسئول نظام حقوقی آن است و شامل تمام قضات دادگاه های حقوقی آن کشور است.

  • the part of a country's government that is responsible for its legal system and which consists of all the judges in the country's courts of law


    بخشی از دولت یک کشور که مسئول نظام حقوقی آن کشور است و متشکل از تمامی قضات دادگاه های کشور است.

  • Is the notion of an independent judiciary a sham? 4.


    آیا تصور قوه قضاییه مستقل ساختگی است؟ 4.

  • The decisive factor in many of these wrangles may be the judiciary.


    عامل تعیین کننده در بسیاری از این دعواها ممکن است قوه قضائیه باشد.

  • This is a key factor in preserving the Panel's integrity and independence from the judiciary.


    این یک عامل کلیدی در حفظ یکپارچگی و استقلال هیئت از قوه قضائیه است.

  • In a perfect world presidential campaigns should leave the judiciary alone.


    در یک دنیای عالی، مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری باید قوه قضاییه را به حال خود رها کند.

  • Until now the judiciary have expressed their views about the tariff period tacitly if not expressly, in confidence.


    تاکنون قوه قضائیه نظرات خود را در مورد دوره تعرفه، اگر نه صریح، به طور ضمنی و محرمانه بیان کرده است.

  • The judiciary is a farce: 80 % of prisoners are awaiting trial.


    قوه قضاییه مضحک است: 80 درصد زندانیان در انتظار محاکمه هستند.

  • The judiciary, not the executive or legislative branches, was the most powerful institution I decided.


    من تصمیم گرفتم قوه قضاییه، نه قوه مجریه یا مقننه، قدرتمندترین نهاد بود.

example - مثال
  • an independent judiciary


    یک قوه قضاییه مستقل

  • a member of the judiciary


    یکی از اعضای قوه قضاییه

  • We need a judiciary that protects the rights of all our citizens.


    ما به یک قوه قضاییه نیاز داریم که از حقوق همه شهروندان ما حمایت کند.

  • Public confidence in the rule of law and the judiciary has been damaged by recent events.


    اعتماد عمومی به حاکمیت قانون و قوه قضاییه در اثر حوادث اخیر خدشه دار شده است.

  • The 45-seat governmental council ensures individual freedoms and an independent judiciary.


    شورای دولتی 45 کرسی آزادی های فردی و یک دستگاه قضایی مستقل را تضمین می کند.

  • a judiciary committee/panel


    کمیته/هیئت قضایی

synonyms - مترادف
  • assizes


    تخصیص می دهد

  • bar


    بار


  • نیمکت


  • دادگاه

  • courts


    دادگاه ها

  • judges


    قضات

  • judicature


    قضاوت

  • justices


    دادگستری

  • justiciary


    شعبه قضایی

  • magistrates


    محکمه

  • tribunal


    انجمن

  • judicial branch


    عدالت


  • دادگاه قانون

  • forum


    دادگاه تحقیق

  • courtroom


    مقر داوری


  • نوار


  • افتخارات شما


  • گروه داوران


  • وکلای دادگستری


  • بارانداز

  • court of enquiry


    مشاوره


  • مدافعان

  • your honors


    مشاوران انگلستان

  • group of judges


    حقوقدانان

  • barristers


    وکلا

  • dock


  • counsel


  • advocates


  • counsellorsUK


  • jurists


  • lawyers


antonyms - متضاد
  • litigant


    طرف دعوا

  • plaintiff


    شاکی


  • مدافع

  • accuser


    متهم کننده

  • accused


    متهم

  • claimant


    مدعی

  • complainant


    سوئر

  • suer


    فرجام خواه

  • appellant


    مشکوک


  • درخواست کننده

  • petitioner


    تعقیب کننده

  • pursuer


    پاسخ دهنده


لغت پیشنهادی

gonzo

لغت پیشنهادی

quadrupled

لغت پیشنهادی

serge