liven

base info - اطلاعات اولیه

liven - زنده

verb - فعل

/ˈlaɪvn/

UK :

/ˈlaɪvn/

US :

family - خانواده
liveliness
سرزندگی
living
زندگي كردن
livelihood
امرار معاش
live
زنده
lively
قابل زندگی
liveable
بیشتر زنده ماندن
outlive
زنده کردن
relive
بالا
up
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liven] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • یک لایه رنگ جدید آشپزخانه را زنده می کند.

  • Liven up your meals with fresh herbs and spices.


    وعده های غذایی خود را با گیاهان تازه و ادویه جات زنده کنید.

  • The party livened up as soon as Sally arrived.


    به محض ورود سالی، مهمانی زنده شد.

  • She was subdued to start with but after a while she livened up.


    برای شروع او رام شد، اما پس از مدتی زنده شد.

  • I'm going to liven myself up a little by going for a run.


    قرار است با دویدن کمی خود را زنده کنم.

  • New wallpaper would help to liven up the kitchen.


    کاغذ دیواری جدید به شادابی آشپزخانه کمک می کند.

synonyms - مترادف
  • boost


    تقویت

  • cheer up


    روحیه دادن

  • energiseUK


    energiseUK

  • energizeUS


    energizeUS

  • enliven


    زنده کردن

  • perk up


    قدرت گرفتن

  • quicken


    سریع کردن

  • liven up


    جان دادن

  • animate


    نیروبخش ایالات متحده

  • invigorateUS


    برانگیختن

  • excite


    الهام بخش

  • pep up


    زنجبیل بالا

  • inspirit


    حیات بخشیدن

  • ginger up


    تحریک

  • vivify


    الهام بخشیدن

  • vitalize


    EnvigorateUK

  • stimulate


    آب میوه بگیرید


  • جاز بالا

  • envigorateUK


    شروع پرش


  • بیدار کردن

  • jazz up


    جرأت دادن

  • jump-start


    به وجد آوردن

  • rouse


    آتش

  • hearten


    گالوانیزه ایالات متحده

  • exhilarate


    بند شلوار


  • پر کردن

  • galvanizeUS


    سنبله

  • brace


    گالوانیزه انگلستان

  • fillip


  • spike


  • galvaniseUK


antonyms - متضاد
  • depress


    افسرده

  • deaden


    مرده

  • dampen


    خیس کردن


  • کشتن

  • dull


    کدر

  • damp


    مرطوب

  • discourage


    دلسرد کردن

  • bore


    منفذ

  • halt


    مکث


  • متوقف کردن

  • enervate


    روحیه دادن


  • لاستیک

  • calm


    آرام

  • dishearten


    منصرف کردن

  • dissuade


    یک دمپر قرار دهید

  • put a damper on


    مسدود کردن


  • تضعیف شود

  • weaken


    صدمه


  • مهار کند

  • inhibit


    محدود کردن

  • curb


    مهار کردن

  • restrain


    بررسی


  • بی روح کردن

  • devitalize


    بازداشتن

  • deter


    افسون کردن

  • disenchant


    سرکوب کردن

  • suppress


    تاخیر انداختن


  • آهسته. تدریجی


  • بی جان کردن

  • make lifeless


    رام کردن

  • subdue


لغت پیشنهادی

nonsense

لغت پیشنهادی

pointing

لغت پیشنهادی

apostle