liven
liven - زنده
verb - فعل
UK :
US :
جالب تر و مهیج تر شدن یا اینکه چیزی شبیه این شود
پرانرژی تر شدن یا خلق و خوی بهتر یا ایجاد این احساس در کسی
برای اینکه چیزی جالب تر یا جذاب تر بسازید
و وقتی سعی می کنم آن را برای تو زنده کنم، تو به من باز می گردی.
بنابراین چه کاری می توانید انجام دهید تا مکان را در یک ساعت زنده کنید؟
این گیاه با برگ های همیشه سبز تزئینی خود، مناطق سایه دار را زنده می کند.
A couple of locals, Benjamin Stewart and Maedell Dixon, liven up the minor parts of the doctor and his wife.
چند نفر از مردم محلی، بنجامین استوارت و مائدل دیکسون، به بخش های جزئی دکتر و همسرش جان می بخشند.
So why not liven up your current office or even trade off work spaces with colleagues from time to time?
پس چرا دفتر فعلی خود را زنده نکنید یا حتی فضاهای کاری را گهگاهی با همکاران خود عوض نکنید؟
به عنوان مثال، یک صفحه صوتی خوب، واقعاً به بازی ها و برنامه های چند رسانه ای شما جان می بخشد.
یک لایه رنگ جدید آشپزخانه را زنده می کند.
وعده های غذایی خود را با گیاهان تازه و ادویه جات زنده کنید.
به محض ورود سالی، مهمانی زنده شد.
برای شروع او رام شد، اما پس از مدتی زنده شد.
قرار است با دویدن کمی خود را زنده کنم.
کاغذ دیواری جدید به شادابی آشپزخانه کمک می کند.
boost
تقویت
cheer up
روحیه دادن
energiseUK
energiseUK
energizeUS
energizeUS
enliven
زنده کردن
perk up
قدرت گرفتن
quicken
سریع کردن
liven up
جان دادن
animate
نیروبخش ایالات متحده
invigorateUS
برانگیختن
excite
الهام بخش
pep up
زنجبیل بالا
inspirit
حیات بخشیدن
ginger up
تحریک
vivify
الهام بخشیدن
vitalize
EnvigorateUK
stimulate
آب میوه بگیرید
جاز بالا
envigorateUK
شروع پرش
بیدار کردن
jazz up
جرأت دادن
jump-start
به وجد آوردن
rouse
آتش
hearten
گالوانیزه ایالات متحده
exhilarate
بند شلوار
پر کردن
galvanizeUS
سنبله
brace
گالوانیزه انگلستان
fillip
spike
galvaniseUK
depress
افسرده
deaden
مرده
dampen
خیس کردن
کشتن
dull
کدر
damp
مرطوب
discourage
دلسرد کردن
bore
منفذ
halt
مکث
متوقف کردن
enervate
روحیه دادن
لاستیک
calm
آرام
dishearten
منصرف کردن
dissuade
یک دمپر قرار دهید
مسدود کردن
تضعیف شود
weaken
صدمه
مهار کند
inhibit
محدود کردن
curb
مهار کردن
restrain
بررسی
بی روح کردن
devitalize
بازداشتن
deter
افسون کردن
disenchant
سرکوب کردن
suppress
تاخیر انداختن
آهسته. تدریجی
بی جان کردن
make lifeless
رام کردن
subdue
