nutty
nutty - آجیل
adjective - صفت
UK :
US :
دیوانه
مزه یا حاوی آجیل است
حاوی، مزه یا شبیه به آجیل
mentally ill
بیمار روانی
احمقانه یا عجیب
بسیار احمقانه، یا عملی نیست
حاوی یا مزه آجیل
من یکی را چشیدم؛ دیگر شیرین نبود، فقط آجیلی بود.
قرار نیست که ویژه ها بیهوده باشند.
حتی بعد از شب طولانی، او بوی آجیل و تمیزی می داد.
همه ما مثل همدیگر دیوانه هستیم، همه بازمانده ایم.
مادربزرگ گاهی اوقات می تواند یک جورهایی دیوانه رفتار کند.
همه ی ما گاهی کمی عصبانی می شدیم.
Celeriac: tastes like a sweet and nutty celery, it's rich in calcium and delicious grated raw in salads.
کرفس: طعمی شبیه کرفس شیرین و مغزدار دارد، سرشار از کلسیم است و به صورت خام رنده شده در سالاد خوشمزه است.
Critics worry that compassionate conservatism involves subcontracting social welfare to nutty evangelicals.
منتقدان نگران این هستند که محافظه کاری دلسوزانه شامل قرارداد فرعی رفاه اجتماعی به انجیلی های دیوانه می شود.
در کیک بادام کره ای قهوه ای می توانید طعم آجیلی کره قهوه ای را بچشید.
برگ های انگور طعم آجیلی به برنج می دهند.
طعم آجیلی
She's got some nutty friends.
او چند دوست حیله گر دارد.
آنها در مورد خوردن فقط غذای خام ایدهای عجیب داشتند.
He's as nutty as a fruitcake (= completely crazy).
او مثل یک کیک میوه ای آجیل است (= کاملاً دیوانه).
من می دانم که به نظر می رسد احمقانه است، اما واقعیت دارد.
او در مورد آن گروه دیوانه است!
دانه سویا یک حبوبات بسیار مغذی با بافت آجیلی است.
گاهی اوقات او کاملاً دیوانه به نظر می رسد.
او در مورد راهاندازی مدرسهای برای گربهها ایدهای جالب دارد.
بیهوده به نظر می رسد، اما او می تواند این کار را انجام دهد.
یک طعم آجیلی
دیوانه
زوال عقل
demented
مجنون
insane
آشفته
deranged
دفت
daft
نامتعادل
unbalanced
دیوانه شده
crazed
از تعادل خارج شده
unhinged
حواس پرت
wacky
فاخته
lunatic
روان پریش
cuckoo
غمگین
psychotic
باتی
loony
پیچ دار
batty
ذهنی
screwy
کوکی
گلدان
kooky
دلخراش
crackpot
آجیل
maniacal
چرت و پرت
bonkers
واکو
nuts
لوکو
whacky
نرگس
wacko
گاگا
loco
بارمی
daffy
قابل تایید
gaga
ترک خورده
barmy
certifiable
cracked
kookie
sane
عاقل
balanced
متعادل
صدا
uncrazy
غیر دیوانه
calm
آرام
collected
جمع آوری شده
compos mentis
compos mentes
rational
گویا
معقول
پایدار
lucid
شفاف
سالم
sensible
همسطح
levelheaded
طبیعی
باهوش
intelligent
منطقی
logical
روشن سر
clear-headed
از نظر ذهنی سالم
mentally sound
متفکر
discerning
منسجم
coherent
سر روشن
clearheaded
همه وجود دارد
ثابت
درست فکر
well-balanced
خوب
right-minded
از ذهن سالم
درست در سر
با یکدیگر
هوشمندانه
