nutty

base info - اطلاعات اولیه

nutty - آجیل

adjective - صفت

/ˈnʌti/

UK :

/ˈnʌti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutty] در گوگل
description - توضیح

  • دیوانه

  • tasting like or containing, nuts


    مزه یا حاوی آجیل است

  • containing, tasting of or similar to nuts


    حاوی، مزه یا شبیه به آجیل

  • mentally ill


    بیمار روانی

  • silly or strange


    احمقانه یا عجیب

  • very foolish, or not practical


    بسیار احمقانه، یا عملی نیست

  • containing or tasting of nuts


    حاوی یا مزه آجیل

  • I tasted one; it was no longer sweet just nutty.


    من یکی را چشیدم؛ دیگر شیرین نبود، فقط آجیلی بود.

  • Specials aren't supposed to be nutty.


    قرار نیست که ویژه ها بیهوده باشند.

  • Even after the long night he smelled nutty and clean.


    حتی بعد از شب طولانی، او بوی آجیل و تمیزی می داد.

  • We're all as nutty as each other all survivors.


    همه ما مثل همدیگر دیوانه هستیم، همه بازمانده ایم.

  • Grandma can act kind of nutty at times.


    مادربزرگ گاهی اوقات می تواند یک جورهایی دیوانه رفتار کند.

  • We all got slightly nutty at times.


    همه ی ما گاهی کمی عصبانی می شدیم.

  • Celeriac: tastes like a sweet and nutty celery, it's rich in calcium and delicious grated raw in salads.


    کرفس: طعمی شبیه کرفس شیرین و مغزدار دارد، سرشار از کلسیم است و به صورت خام رنده شده در سالاد خوشمزه است.

  • Critics worry that compassionate conservatism involves subcontracting social welfare to nutty evangelicals.


    منتقدان نگران این هستند که محافظه کاری دلسوزانه شامل قرارداد فرعی رفاه اجتماعی به انجیلی های دیوانه می شود.

  • In Brown Butter Almond Cake you can really taste the nutty flavor of brown butter.


    در کیک بادام کره ای قهوه ای می توانید طعم آجیلی کره قهوه ای را بچشید.

  • Grape leaves add a nutty taste to the rice.


    برگ های انگور طعم آجیلی به برنج می دهند.

example - مثال
  • a nutty taste


    طعم آجیلی

  • She's got some nutty friends.


    او چند دوست حیله گر دارد.

  • They had some nutty idea about eating only raw food.


    آنها در مورد خوردن فقط غذای خام ایده‌ای عجیب داشتند.

  • He's as nutty as a fruitcake (= completely crazy).


    او مثل یک کیک میوه ای آجیل است (= کاملاً دیوانه).

  • I know it sounds nutty, but it's true.


    من می دانم که به نظر می رسد احمقانه است، اما واقعیت دارد.

  • She's nutty about that band!


    او در مورد آن گروه دیوانه است!

  • The humble soya bean is a highly nutritious legume with a nutty texture.


    دانه سویا یک حبوبات بسیار مغذی با بافت آجیلی است.

  • Sometimes he sounds downright nutty.


    گاهی اوقات او کاملاً دیوانه به نظر می رسد.

  • She's got some nutty idea about setting up a school for cats.


    او در مورد راه‌اندازی مدرسه‌ای برای گربه‌ها ایده‌ای جالب دارد.

  • It sounds nutty, but she can make it work.


    بیهوده به نظر می رسد، اما او می تواند این کار را انجام دهد.

  • a nutty flavor


    یک طعم آجیلی

synonyms - مترادف

  • دیوانه

  • mad


    زوال عقل

  • demented


    مجنون

  • insane


    آشفته

  • deranged


    دفت

  • daft


    نامتعادل

  • unbalanced


    دیوانه شده

  • crazed


    از تعادل خارج شده

  • unhinged


    حواس پرت

  • wacky


    فاخته

  • lunatic


    روان پریش

  • cuckoo


    غمگین

  • psychotic


    باتی

  • loony


    پیچ دار

  • batty


    ذهنی

  • screwy


    کوکی


  • گلدان

  • kooky


    دلخراش

  • crackpot


    آجیل

  • maniacal


    چرت و پرت

  • bonkers


    واکو

  • nuts


    لوکو

  • whacky


    نرگس

  • wacko


    گاگا

  • loco


    بارمی

  • daffy


    قابل تایید

  • gaga


    ترک خورده

  • barmy


  • certifiable


  • cracked


  • kookie


antonyms - متضاد
  • sane


    عاقل

  • balanced


    متعادل


  • صدا

  • uncrazy


    غیر دیوانه

  • calm


    آرام

  • collected


    جمع آوری شده

  • compos mentis


    compos mentes

  • rational


    گویا


  • معقول


  • پایدار

  • lucid


    شفاف


  • سالم

  • sensible


    همسطح

  • levelheaded


    طبیعی


  • باهوش

  • intelligent


    منطقی

  • logical


    روشن سر

  • clear-headed


    از نظر ذهنی سالم

  • mentally sound


    متفکر

  • discerning


    منسجم

  • coherent


    سر روشن

  • clearheaded


    همه وجود دارد


  • ثابت


  • درست فکر

  • well-balanced


    خوب

  • right-minded


    از ذهن سالم

  • OK


    درست در سر


  • با یکدیگر


  • هوشمندانه



لغت پیشنهادی

harvey

لغت پیشنهادی

beards

لغت پیشنهادی

contractor