provinces

base info - اطلاعات اولیه

provinces - استان ها

N/A - N/A

ˈprɑː.vɪns

UK :

ˈprɒv.ɪns

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [provinces] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • the Canadian province of Alberta


    استان آلبرتای کانادا

  • Asia Minor was Rome's richest province.


    آسیای صغیر ثروتمندترین استان رم بود.

  • Connaught is Ireland's westernmost province.


    کانات غربی ترین استان ایرلند است.

  • in the deep south of Ireland in the province of Munster


    در اعماق جنوب ایرلند در استان مونستر

  • We are interested in the economic prosperity of both the Province and the Republic of Ireland.


    ما به شکوفایی اقتصادی استان و جمهوری ایرلند علاقه مندیم.

  • He didn't want to teach at a university in the provinces.


    او نمی خواست در دانشگاهی در استان ها تدریس کند.

  • Renaissance art is not really his province - he specializes in the modern period.


    هنر رنسانس واقعاً استان او نیست - او در دوره مدرن تخصص دارد.


  • بازاریابی در استان بخش فروش است.

  • The province of Quebec has voted several times on independence from Canada.


    استان کبک چندین بار به استقلال از کانادا رای داده است.

  • Architecture is within the province of the art department.


    معماری در استان اداره هنر است.

synonyms - مترادف

  • کشور

  • countryside


    حومه شهر

  • backwaters


    آب های پشت سر هم

  • shires


    شیرها

  • boondocks


    باندهای

  • boonies


    پونی ها

  • sticks


    میله ها

  • outlying areas


    مناطق دور افتاده

  • backwoods


    چوب های پشتی

  • hinterland


    سرزمین داخلی


  • وسط ناکجا آباد

  • backveld


    عقب افتاده

  • wilds


    وحشی ها

  • platteland


    پلاتلند


  • پشت فراتر

  • backcountry


    عقب ماندگی

  • beyond the black stump


    فراتر از کنده سیاه


  • هیچ جایی


  • کشور عقب

  • the sticks


    چوب ها

  • booay


    بووی

  • bush


    بوته

  • farmland


    زمین کشاورزی

  • outback


    دورافتاده

  • backwater


    پشت آب

  • rural districts


    مناطق روستایی

  • wilderness


    بیابان

  • tall timbers


    الوارهای بلند

  • Woop Woop


    ووپ ووپ


  • کمربند سبز


antonyms - متضاد

  • سرمایه، پایتخت


  • شهر

  • metropolis


    کلان شهر

  • municipality


    شهرداری

  • megalopolis


    پولیس

  • polis


    بخش

  • megacity


    بورگ

  • borough


    کیهان شهر

  • burg


    شهرنشینی

  • burgh


    شهرسازی

  • cosmopolis


    زندگی شهری

  • conurbation


    منطقه شهری

  • urbanism


    جنگل آسفالت


  • مرکز ایالات متحده


  • مرکز انگلستان

  • asphalt jungle


  • metropolitan area



  • centerUS


  • urbanity


  • centreUK


لغت پیشنهادی

definitely

لغت پیشنهادی

familiarity

لغت پیشنهادی

completely