marketing
marketing - بازار یابی
noun - اسم
UK :
US :
قابل فروش
the activity of deciding how to advertise a product what price to charge for it etc or the type of job in which you do this
فعالیت تصمیم گیری در مورد نحوه تبلیغ یک محصول، چه قیمتی برای آن و غیره، یا نوع شغلی که در آن این کار را انجام می دهید
activities to design and sell a product or service by considering buyers’ wants or needs, for example where and how they will buy it how much they will be willing to pay etc
فعالیت هایی برای طراحی و فروش یک محصول یا خدمات با در نظر گرفتن خواسته ها یا نیازهای خریداران، به عنوان مثال از کجا و چگونه آن را می خرند، چقدر مایل به پرداخت و غیره هستند.
شغلی که شامل تشویق افراد به خرید یک محصول یا خدمات است
خريد كردن
کار تبلیغات و ارائه کالا یا خدمات برای فروش
the business activity that involves finding out what customers want using that information to design products and services, and selling them effectively
فعالیت تجاری که شامل یافتن خواسته های مشتریان، استفاده از آن اطلاعات برای طراحی محصولات و خدمات و فروش موثر آنها می شود.
To identify the complex yet crucial inter-relationships between customers and their characteristics demands sophisticated statistical and marketing knowledge.
شناسایی روابط متقابل پیچیده و در عین حال حیاتی بین مشتریان و ویژگی های آنها نیازمند دانش آماری و بازاریابی پیچیده است.
دلیل فروش بسیار خوب خودروهای آنها این بود که آنها استراتژی بازاریابی درخشانی داشتند.
Ever since the World Health organisation approved an infant-formula marketing code in 1981, everyone else wants one too.
از زمانی که سازمان بهداشت جهانی در سال 1981 یک کد بازاریابی شیر خشک برای نوزادان را تصویب کرد، همه افراد دیگر نیز خواهان آن هستند.
ایمنی خودرو یکی از موضوعات داغ بازاریابی است.
هالبروک موقعیتی در بازاریابی برای یک فروشگاه بزرگ دارد.
همیشه، افراد بازاریابی ارشدتر هستند و در بحث پیروز می شوند.
با این حال، در دراز مدت، با ماهر بودن بازاریابی آن، تصاحب ممکن است تنها راه حل باشد.
دوره کسب و کار شامل کلاس های بازاریابی است.
البته فرض بر این است که سایر عوامل بازاریابی در تأثیرشان بر فروش ثابت می مانند.
The evaluation of a sales promotion is never a clear-cut matter mainly on account of other variables in the overall marketing mix.
ارزیابی پیشبرد فروش هرگز یک موضوع واضح نیست، عمدتاً به دلیل سایر متغیرها در آمیخته بازاریابی کلی.
My grades were excellent and I had had hands-on work experience with marketing agencies in the West End.
نمرات من عالی بود و تجربه کاری عملی با آژانس های بازاریابی در West End داشتم.
یک کمپین/استراتژی بازاریابی
یک مدیر بازاریابی / مدیر / بخش
digital/internet/online marketing
بازاریابی دیجیتال/اینترنتی/آنلاین
بازاریابی مستقیم در حال حاضر تعدادی راه برای هدف قرار دادن افراد خاص ارائه می دهد.
آنها امیدوارند از طریق بازاریابی ویروسی سر و صدایی ایجاد کنند.
او در فروش و بازاریابی کار می کند.
بازاریابی محصولات توسط زنان روستا مزایای اقتصادی به همراه داشته است.
این قانون فروش و بازاریابی مواد غذایی را به صورت سراسری تنظیم می کند.
مشتریان ما را برای مدیریت بازاریابی آنلاین خود استخدام کردند.
متقاعدسازی یکی از با ارزش ترین مهارت ها در بازاریابی است.
خبرنامه چاپی هنوز یک ابزار بازاریابی عالی است.
ما برای هر یک از کانال های خود یک برنامه بازاریابی متفاوت داریم.
آخرین کمپین یک تلاش بازاریابی مشترک توسط فرآورده های لبنی است.
یک ترفند بازاریابی هوشمندانه
دیجیتال مارکتینگ به عنوان خط مقدم برای آگاهی از برند، تعامل و وفاداری ظاهر شده است.
یک کمپین بازاریابی که عمدهفروشان، خردهفروشان و مصرفکنندگان را هدف قرار میدهد، در حال انجام است.
معلمان برای صحبت در مورد مشاغل در بازاریابی، تبلیغات یا روزنامه نگاری در دسترس هستند.
از طریق بازاریابی بهتر میتوانیم فروش بیشتری داشته باشیم.
این شرکت بازاریابی تهاجمی برای مدل جدید انجام داده است.
بازاریابی آنلاین موانع را از بین برده است.
او با مشاغل کوچک همکاری می کند تا بازاریابی آنلاین را سودآور کند.
بازاریابی این فیلم ناقص بود و به قیمتی تمام شد که شایسته آن بود.
ما بودجه بازاریابی هنگفتی نداریم و به تبلیغات دهان به دهان متکی هستیم.
حرفه ای در بازاریابی
افراد بازاریابی ما ایده خوبی برای عرضه مدل جدید ارائه کرده اند.
ما دوست داریم بازاریابی را در روزهای پنجشنبه انجام دهیم تا بتوانیم آخر هفته را رایگان داشته باشیم.
marketing strategies
استراتژی های بازاریابی
او مدیر بازاریابی است.
Mr. Harris was previously director of sales and marketing.
آقای هریس قبلا مدیر فروش و بازاریابی بود.
بخشی از کار او شامل ابداع استراتژی های بازاریابی هوشمندانه است.
او تا زمانی که مشتری اصلی اش در سال گذشته فروخته شد، شرکت بازاریابی خود را اداره می کرد.
commerce
تجارت
خرده فروشی
trading
فروش
retail
معامله
retailing
بازرگانی
ترافیک
transaction
قاچاق
dealing
عمده فروشی
merchandising
کسب و کار
تبادل
trafficking
صادرات
wholesale
وارد كردن
دستفروشی
خرید
export
خريد كردن
import
فروشندگی
peddling
خریداری کردن
purchasing
شاهین
خرید و فروش
vending
حراجی
buying
تبلیغات
hawking
مصرف گرایی
selling
چانه زنی
wholesaling
buying and selling
consumerism
bargaining
salesmanship
sellership
راز