seclusion

base info - اطلاعات اولیه

seclusion - گوشه گیری

noun - اسم

/sɪˈkluːʒn/

UK :

/sɪˈkluːʒn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seclusion] در گوگل
description - توضیح

  • حالت خصوصی بودن و دوری از افراد دیگر


  • حالت تنها بودن و دوری از افراد دیگر

  • They stayed at a friend's beach house and enjoyed ten days of peace and seclusion.


    آنها در خانه ساحلی یکی از دوستانشان اقامت کردند و از ده روز آرامش و خلوت لذت بردند.

  • Bonnie Hanssen has been in seclusion since the arrest of her husband.


    بانی هانسن از زمان دستگیری همسرش در گوشه نشینی به سر می برد.

  • He is drugged and placed in seclusion.


    او را مصرف می کنند و در انزوا قرار می دهند.

  • Milosevic, who has remained in seclusion for the past two weeks, has yet to make any public pronouncement.


    میلوسویچ، که در دو هفته گذشته در انزوا مانده است، هنوز هیچ اظهارنظر عمومی نکرده است.

  • The thing that drove him into seclusion was his failure to find anywhere a return of the warmth that flowed from him.


    چیزی که او را به انزوا کشاند، ناتوانی او در یافتن بازگشت گرمایی بود که از او سرازیر می شد.

example - مثال
  • the seclusion and peace of the island


    انزوا و آرامش جزیره

  • He spends much of his time in seclusion in the mountains.


    او بیشتر وقت خود را در انزوا در کوهستان می گذراند.

  • She fled to a life of quiet seclusion, living on a farm in rural Virginia.


    او به یک زندگی خلوت آرام فرار کرد و در مزرعه ای در روستایی ویرجینیا زندگی می کرد.

  • She liked to sunbathe in the seclusion of her own garden.


    او دوست داشت در خلوت باغ خودش آفتاب بگیرد.

  • seclusion from the outside world


    گوشه گیری از دنیای بیرون

  • For the long summer vacation I prefer the relative seclusion of the countryside.


    برای تعطیلات طولانی تابستان، منزوی نسبی حومه شهر را ترجیح می دهم.

  • They could hardly wait to get back to the seclusion of their own house.


    آنها به سختی منتظر بودند تا به خلوت خانه خودشان برگردند.

  • He's been living in seclusion since he retired from acting.


    او از زمانی که از بازیگری بازنشسته شد در انزوا زندگی می کرد.

  • In some societies women are kept in seclusion, so that they are hardly ever seen in public.


    در برخی جوامع زنان در انزوا نگه داشته می شوند، به طوری که به ندرت در انظار عمومی دیده می شوند.

  • After being with a tour group all week I was glad to return to the seclusion of my own home.


    بعد از اینکه تمام هفته با یک گروه تور بودم، خوشحالم که به خانه خلوت خودم بازگشتم.

synonyms - مترادف
  • isolation


    انزوا

  • solitude


    تنهایی


  • حریم خصوصی

  • segregation


    جداسازی

  • sequestration


    توقیف

  • solitariness


    عایق

  • aloneness


    بازنشستگی

  • insulation


    گوشه گیری


  • جدایش، جدایی

  • secludedness


    جدایی

  • separation


    قرنطینه

  • separateness


    برداشت از حساب

  • quarantine


    خصوصی بودن

  • withdrawal


    پنهان کاری

  • privateness


    کناره گیری

  • concealment


    عقب نشینی

  • detachment


    رازداری

  • retreat


    پناه

  • secrecy


    صلح

  • reclusion


    دور بودن

  • reclusiveness


    قایم شدن


  • سکوت


  • دوری

  • remoteness


    پوردا

  • hiding


    ساکت

  • peacefulness


    ویرانی

  • quietness


  • aloofness


  • purdah



  • desolation


antonyms - متضاد

  • باز کن


  • عمومی

لغت پیشنهادی

caring

لغت پیشنهادی

teach

لغت پیشنهادی

pagan