caring

base info - اطلاعات اولیه

caring - مراقبت

adjective - صفت

/ˈkerɪŋ/

UK :

/ˈkeərɪŋ/

US :

family - خانواده
care
اهميت دادن
carer
مراقب
careful
مراقب باشید
careless
بی توجه
carefully
با دقت
carelessly
بدون توجه
caring
مراقبت
google image
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caring] در گوگل
description - توضیح

  • فکر کردن در مورد نیاز یا خواسته های دیگران و تلاش برای کمک به آنها

  • involving the job of looking after other people


    شامل کار مراقبت از افراد دیگر است


  • یک فرد دلسوز مهربان است و از دیگران حمایت عاطفی می کند

  • The guidance emphasises that restraint should be used as a last resort within a caring and disciplined home environment.


    این راهنما تأکید می کند که محدودیت باید به عنوان آخرین راه حل در یک محیط خانه مراقبت و منضبط استفاده شود.

  • I couldn't ask for a more caring and loving bunch of people.


    نمی‌توانستم از افراد دلسوزتر و دوست‌داشتنی‌تر بخواهم.

  • It is possible for men to be tough and at the same time caring and sensitive.


    ممکن است مردان سختگیر و در عین حال دلسوز و حساس باشند.

  • a caring family


    یک خانواده دلسوز

  • The defence solicitor, Jack Gowans, said Ballantine has a drink problem but is a kind intelligent and caring man.


    وکیل مدافع، جک گووانز، گفت که بالانتین مشکل نوشیدنی دارد اما مردی مهربان، باهوش و دلسوز است.

  • Sharon was lucky to have such caring parents at a time when she needed help.


    شارون خوش شانس بود که چنین والدینی دلسوز داشت در زمانی که به کمک نیاز داشت.

  • Just because a family has money does not guarantee that the children have responsible and caring parents.


    فقط به این دلیل که یک خانواده پول دارد، تضمین نمی کند که فرزندان والدینی مسئول و دلسوز داشته باشند.

  • Roger's a warm and caring person.


    راجر فردی گرم و دلسوز است.

  • In addition unmarried women carers are more likely than either married women or men to be carrying particularly heavy caring responsibilities.


    علاوه بر این، زنان متاهل و متاهل بیشتر از زنان یا مردان متاهل مسئولیت های مراقبتی سنگینی را بر عهده دارند.

  • This is a development of some importance for the evolution of integrated caring services in the community.


    این یک توسعه از اهمیت خاصی برای تکامل خدمات مراقبت یکپارچه در جامعه است.

  • Communication within the caring team and the formation of nursing care plans, ensures continuity of patient care.


    ارتباط درون تیم مراقبت و تشکیل برنامه های مراقبت پرستاری، تداوم مراقبت از بیمار را تضمین می کند.

example - مثال
  • He's a very caring person.


    او فردی بسیار دلسوز است.

  • caring parents


    والدین دلسوز

  • Children need a caring environment.


    کودکان به محیطی دلسوز نیاز دارند.

  • a caring profession (= a job that involves looking after or helping other people)


    یک حرفه مراقبتی (= شغلی که شامل مراقبت یا کمک به افراد دیگر است)

  • He was described as ‘a good man a caring father and a considerate neighbour’.


    از او به عنوان «مردی خوب، پدری دلسوز و همسایه ای با ملاحظه» توصیف می شد.

  • I've always thought of Jo as a very caring person.


    من همیشه جو را فردی بسیار دلسوز می دانستم.

synonyms - مترادف

  • نوع

  • empathetic


    همدل

  • compassionate


    دلسوز

  • considerate


    با ملاحظه

  • kindly


    محبت آمیز

  • benevolent


    خیراندیش

  • gentle


    ملایم


  • حساس

  • sympathetic


    متفکر

  • thoughtful


    نوع دوست

  • affectionate


    سودمند

  • altruistic


    خیریه

  • beneficent


    آرامش بخش

  • charitable


    دادن

  • comforting


    بخشنده

  • giving


    مهمان نواز

  • gracious


    با محبت

  • hospitable


    از خود گذشته

  • loving


    نرم

  • selfless


    شیرین


  • مناقصه


  • درك كردن

  • tender


    گرم


  • توجه


  • خوش خیم

  • attentive


    نگران

  • benign


    شیفتگی


  • احساس

  • doting


    سخاوتمندانه


  • generous


antonyms - متضاد
  • uncaring


    بی توجه

  • indifferent


    بي تفاوت

  • insensitive


    غیر حساس

  • unkind


    نامهربان

  • apathetic


    بی تفاوت


  • سرد

  • detached


    جدا

  • inconsiderate


    بی ملاحظه

  • selfish


    خود خواه

  • thoughtless


    بی فکر

  • unconcerned


    بی دغدغه

  • unemotional


    بی احساس

  • unfeeling


    بی علاقه


  • بی عاطفه

  • disinterested


    نامحسوس

  • dispassionate


    غیر خیریه

  • insensible


    بی همدردی

  • uncharitable


    دور

  • unsympathetic


    بی حرکت

  • aloof


    سنگدل

  • unmoved


    بی دل

  • hard-hearted


    ظالمانه

  • heartless


    غیر انسانی

  • callous


    خون سرد

  • cruel


    بی رحم

  • inhumane


    سادیستی

  • insensate


  • inhuman


  • cold-blooded


  • uncompassionate


  • sadistic


لغت پیشنهادی

shop

لغت پیشنهادی

camino

لغت پیشنهادی

write