caring
caring - مراقبت
adjective - صفت
UK :
US :
فکر کردن در مورد نیاز یا خواسته های دیگران و تلاش برای کمک به آنها
شامل کار مراقبت از افراد دیگر است
یک فرد دلسوز مهربان است و از دیگران حمایت عاطفی می کند
The guidance emphasises that restraint should be used as a last resort within a caring and disciplined home environment.
این راهنما تأکید می کند که محدودیت باید به عنوان آخرین راه حل در یک محیط خانه مراقبت و منضبط استفاده شود.
نمیتوانستم از افراد دلسوزتر و دوستداشتنیتر بخواهم.
ممکن است مردان سختگیر و در عین حال دلسوز و حساس باشند.
یک خانواده دلسوز
The defence solicitor, Jack Gowans, said Ballantine has a drink problem but is a kind intelligent and caring man.
وکیل مدافع، جک گووانز، گفت که بالانتین مشکل نوشیدنی دارد اما مردی مهربان، باهوش و دلسوز است.
شارون خوش شانس بود که چنین والدینی دلسوز داشت در زمانی که به کمک نیاز داشت.
Just because a family has money does not guarantee that the children have responsible and caring parents.
فقط به این دلیل که یک خانواده پول دارد، تضمین نمی کند که فرزندان والدینی مسئول و دلسوز داشته باشند.
راجر فردی گرم و دلسوز است.
In addition unmarried women carers are more likely than either married women or men to be carrying particularly heavy caring responsibilities.
علاوه بر این، زنان متاهل و متاهل بیشتر از زنان یا مردان متاهل مسئولیت های مراقبتی سنگینی را بر عهده دارند.
This is a development of some importance for the evolution of integrated caring services in the community.
این یک توسعه از اهمیت خاصی برای تکامل خدمات مراقبت یکپارچه در جامعه است.
Communication within the caring team and the formation of nursing care plans, ensures continuity of patient care.
ارتباط درون تیم مراقبت و تشکیل برنامه های مراقبت پرستاری، تداوم مراقبت از بیمار را تضمین می کند.
او فردی بسیار دلسوز است.
caring parents
والدین دلسوز
کودکان به محیطی دلسوز نیاز دارند.
یک حرفه مراقبتی (= شغلی که شامل مراقبت یا کمک به افراد دیگر است)
از او به عنوان «مردی خوب، پدری دلسوز و همسایه ای با ملاحظه» توصیف می شد.
من همیشه جو را فردی بسیار دلسوز می دانستم.
نوع
empathetic
همدل
compassionate
دلسوز
considerate
با ملاحظه
kindly
محبت آمیز
benevolent
خیراندیش
gentle
ملایم
حساس
sympathetic
متفکر
thoughtful
نوع دوست
affectionate
سودمند
altruistic
خیریه
beneficent
آرامش بخش
charitable
دادن
comforting
بخشنده
giving
مهمان نواز
gracious
با محبت
hospitable
از خود گذشته
loving
نرم
selfless
شیرین
مناقصه
درك كردن
tender
گرم
توجه
خوش خیم
attentive
نگران
benign
شیفتگی
احساس
doting
سخاوتمندانه
generous
uncaring
بی توجه
indifferent
بي تفاوت
insensitive
غیر حساس
unkind
نامهربان
apathetic
بی تفاوت
سرد
detached
جدا
inconsiderate
بی ملاحظه
selfish
خود خواه
thoughtless
بی فکر
unconcerned
بی دغدغه
unemotional
بی احساس
unfeeling
بی علاقه
بی عاطفه
disinterested
نامحسوس
dispassionate
غیر خیریه
insensible
بی همدردی
uncharitable
دور
unsympathetic
بی حرکت
aloof
سنگدل
unmoved
بی دل
hard-hearted
ظالمانه
heartless
غیر انسانی
callous
خون سرد
cruel
بی رحم
inhumane
سادیستی
insensate
inhuman
cold-blooded
uncompassionate
sadistic