consensual
consensual - توافقی
adjective - صفت
UK :
US :
رضایت
شامل توافق همه یا اکثر افراد در یک گروه است
فعالیت جنسی توافقی توسط افراد درگیر خواسته و توافق شده است
consensual agreements, plans, or actions are ones in which all the people involved agree with what is being done
توافقات توافقی، برنامه ها یا اقداماتی هستند که در آن همه افراد درگیر با آنچه انجام می شود موافق هستند
با توافق همه افراد درگیر
مورد توافق همه دست اندرکاران
با توافق همه افراد یا گروه های درگیر انجام می شود
عمل ذهن هدایتگر در اینجا یک طرفه است و نه توافقی و دو طرفه.
منافع امنیتی را می توان به طور کلی به اوراق بهادار توافقی و غیر توافقی تقسیم کرد.
Cohesion is maintained by building up a structure of consensual decision-making to make every individual feel an important participant.
انسجام با ایجاد ساختاری از تصمیمگیری توافقی حفظ میشود تا هر فردی احساس کند یک مشارکتکننده مهم است.
In terms of government legislation empirical research has indicated that a consensual model is indeed more applicable.
از نظر قوانین دولتی، تحقیقات تجربی نشان داده است که یک مدل توافقی در واقع کاربرد بیشتری دارد.
The starting-point for any aesthetic evaluation of the art object was based on a consensual notion of beauty.
نقطه شروع برای هر ارزیابی زیبایی شناختی از شیء هنری مبتنی بر یک تصور توافقی از زیبایی بود.
استدلال می شود که لفاظی سیاست های خصمانه، جوهره موافق تری را پنهان می کند.
به عنوان شبکه های مردانه، ارتش ها الگوهای معمول رفتار متجاوزانه توافقی را توسعه می دهند.
یک رویکرد توافقی
consensual sex
رابطه جنسی توافقی
این زن ادعای تجاوز به عنف داشت، اما ریوز اصرار داشت که این مورد توافقی بوده است.
اتحادیه ها و مدیریت معمولا قبل از اینکه قاضی تصمیم بگیرد به توافقات توافقی دست می یابند.
ما ترجیح می دهیم یک رویکرد توافقی برای تصمیم گیری داشته باشیم.
bilateral
دو طرفه
مفصل
reciprocal
متقابل
قابل احترام
respective
دو شاخه
two-sided
جمعی
two-pronged
اشتراکی
متحد شده است
communal
پیوند
united
بهم پیوسته
conjunct
عمومی
conjoint
در ارتباط بودن
وابسته به یکدیگر
interactive
همبستگی
interdependent
مربوط
intermutual
مرتبط است
correlative
متصل
related
قابل تعویض
associated
شرکت کرد
connected
وابسته
interchangeable
مشاركت كرد
participated
تعویض شد
متقابل شد
partaken
قابل تبدیل
interchanged
داده و گرفته شده است
reciprocated
بده و بستان
convertible
مجازات شد
بازگشت
give-and-take
requited
returned
non-consensual
غیر توافقی
