consensual

base info - اطلاعات اولیه

consensual - توافقی

adjective - صفت

/kənˈsenʃuəl/

UK :

/kənˈsenʃuəl/

US :

family - خانواده
consent
رضایت
google image
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consensual] در گوگل
description - توضیح

  • شامل توافق همه یا اکثر افراد در یک گروه است

  • consensual sexual activity is wanted and agreed to by the people involved


    فعالیت جنسی توافقی توسط افراد درگیر خواسته و توافق شده است

  • consensual agreements, plans, or actions are ones in which all the people involved agree with what is being done


    توافقات توافقی، برنامه ها یا اقداماتی هستند که در آن همه افراد درگیر با آنچه انجام می شود موافق هستند


  • با توافق همه افراد درگیر


  • مورد توافق همه دست اندرکاران


  • با توافق همه افراد یا گروه های درگیر انجام می شود

  • The act of the directing mind is here unilateral and not consensual and bilateral.


    عمل ذهن هدایتگر در اینجا یک طرفه است و نه توافقی و دو طرفه.

  • Security interests can be divided broadly into consensual and non-consensual securities.


    منافع امنیتی را می توان به طور کلی به اوراق بهادار توافقی و غیر توافقی تقسیم کرد.

  • Cohesion is maintained by building up a structure of consensual decision-making to make every individual feel an important participant.


    انسجام با ایجاد ساختاری از تصمیم‌گیری توافقی حفظ می‌شود تا هر فردی احساس کند یک مشارکت‌کننده مهم است.

  • In terms of government legislation empirical research has indicated that a consensual model is indeed more applicable.


    از نظر قوانین دولتی، تحقیقات تجربی نشان داده است که یک مدل توافقی در واقع کاربرد بیشتری دارد.

  • The starting-point for any aesthetic evaluation of the art object was based on a consensual notion of beauty.


    نقطه شروع برای هر ارزیابی زیبایی شناختی از شیء هنری مبتنی بر یک تصور توافقی از زیبایی بود.

  • The rhetoric of adversary politics it is argued, hides a more consensual substance.


    استدلال می شود که لفاظی سیاست های خصمانه، جوهره موافق تری را پنهان می کند.

  • As masculinist networks, armies develop the usual patterns of consensual transgressive behaviour.


    به عنوان شبکه های مردانه، ارتش ها الگوهای معمول رفتار متجاوزانه توافقی را توسعه می دهند.

example - مثال
  • a consensual approach


    یک رویکرد توافقی

  • consensual sex


    رابطه جنسی توافقی

  • The woman alleged rape, but Reeves insisted it was consensual.


    این زن ادعای تجاوز به عنف داشت، اما ریوز اصرار داشت که این مورد توافقی بوده است.

  • Unions and management typically reach consensual agreements before a judge has to rule.


    اتحادیه ها و مدیریت معمولا قبل از اینکه قاضی تصمیم بگیرد به توافقات توافقی دست می یابند.

  • We prefer to take a consensual approach to decision-making.


    ما ترجیح می دهیم یک رویکرد توافقی برای تصمیم گیری داشته باشیم.

synonyms - مترادف
  • bilateral


    دو طرفه


  • مفصل

  • reciprocal


    متقابل


  • قابل احترام

  • respective


    دو شاخه

  • two-sided


    جمعی

  • two-pronged


    اشتراکی


  • متحد شده است

  • communal


    پیوند

  • united


    بهم پیوسته

  • conjunct


    عمومی

  • conjoint


    در ارتباط بودن


  • وابسته به یکدیگر

  • interactive


    همبستگی

  • interdependent


    مربوط

  • intermutual


    مرتبط است

  • correlative


    متصل

  • related


    قابل تعویض

  • associated


    شرکت کرد

  • connected


    وابسته

  • interchangeable


    مشاركت كرد

  • participated


    تعویض شد


  • متقابل شد

  • partaken


    قابل تبدیل

  • interchanged


    داده و گرفته شده است

  • reciprocated


    بده و بستان

  • convertible


    مجازات شد

  • given and taken


    بازگشت

  • give-and-take


  • requited


  • returned


antonyms - متضاد
  • non-consensual


    غیر توافقی

لغت پیشنهادی

absenteeism

لغت پیشنهادی

arthropod

لغت پیشنهادی

fad