forth

base info - اطلاعات اولیه

forth - به پیش

adverb - قید

/fɔːrθ/

UK :

/fɔːθ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [forth] در گوگل
description - توضیح
  • going out from a place or point and moving forwards or outwards


    بیرون رفتن از یک مکان یا نقطه و حرکت به جلو یا خارج


  • رودخانه ای در جنوب مرکزی اسکاتلند که به فیرث فورت و دریای شمال می ریزد.

  • (from a place) out or away or (from a point in time) forward


    (از یک مکان) بیرون یا دور، یا (از نقطه ای در زمان) به جلو

  • out so that it can be seen or heard


    به طوری که بتوان آن را دید یا شنید

  • After a sleepless night Stavrogin sets forth.


    پس از یک شب بی خوابی استاوروگین به راه می افتد.

  • What horrors will it bring forth?


    چه وحشت هایی را به همراه خواهد داشت؟

  • To switch back and forth between the two documents, press Shift-F3.


    برای جابه‌جایی بین دو سند، Shift-F3 را فشار دهید.

  • Men passed back and forth from the rank and file.


    مردان از صف و دسته رفت و آمد می کردند.

  • More bullets spattered the front of the cottage, drilling lines back and forth in the stonework.


    گلوله های بیشتری جلوی کلبه را پاشیدند و خطوط سنگی را به جلو و عقب سوراخ کردند.

  • They marched forth into battle.


    آنها به جنگ رفتند.


  • او به سختی بالاتر از سطح زمین به عقب و جلو معلق بود و اغلب بارها و بارها به همان منطقه برمی گشت.

  • They created an egg from which came forth the sun who fashioned mankind and gave order to the world.


    آنها تخمی آفریدند که خورشید از آن بیرون آمد و بشر را شکل داد و به جهان نظم بخشید.

  • He is champion of the sceptics, and he sallies forth with his banners flying.


    او قهرمان شکاکان است و با برافراشتن بنرهایش به میدان می‌آید.

example - مثال
  • They set forth at dawn.


    سحرگاه به راه افتادند.

  • Huge chimneys belched forth smoke and grime.


    دودکش های عظیم دود و کثیفی بیرون می آوردند.

  • Water gushed forth from a hole in the rock.


    آب از سوراخی در صخره فوران کرد.

  • We discussed everything—when to go what to see and so on.


    ما درباره همه چیز بحث کردیم - چه زمانی برویم، چه چیزی را ببینیم و غیره.

  • ferries sailing back and forth between the islands


    کشتی های رفت و برگشت بین جزایر

  • From that day forth she gave me endless friendship and encouragement.


    از آن روز به بعد او به من دوستی و تشویق بی پایان داد.

  • The film cuts back and forth between the two stories.


    فیلم بین این دو داستان کوتاه می شود.


  • چهارم جولای روز استقلال در ایالات متحده است.

  • A fourth of the ski resorts in the Alps may not have enough snow this year.


    یک چهارم از پیست‌های اسکی در رشته‌های آلپ ممکن است امسال برف کافی نداشته باشند.

  • They set forth on their travels in early June.


    آنها در اوایل ژوئن به سفر خود رفتند.

  • From that day forth he never drank again.


    از آن روز به بعد دیگر هرگز مشروب نخورد.

  • A round of applause burst forth.


    یک دور تشویق بلند شد.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

Brahmin

لغت پیشنهادی

foibles

لغت پیشنهادی

violently