alienation
alienation - بیگانگی
noun - اسم
UK :
US :
احساس عدم عضویت در جامعه یا یک گروه
when someone becomes less friendly understanding or willing to give support as the result of something that happens or is done
زمانی که شخصی در نتیجه کاری که اتفاق می افتد یا انجام می شود کمتر دوستانه، درک یا تمایل به حمایت از او می شود.
the feeling that you have no connection with the people around you or that you are not part of a group
احساس اینکه هیچ ارتباطی با اطرافیان خود ندارید یا عضوی از یک گروه نیستید
عملی که باعث می شود کسی از حمایت و موافقت با شما دست بردارد
Liberation has turned sour producing anomie and alienation, severely undermining any sense of collective responsibility or response.
رهایی باعث بیگانگی و بیگانگی شده و هر گونه احساس مسئولیت یا واکنش جمعی را به شدت تضعیف کرده است.
سلطه ابتدا توسط یک قدرت خارجی و سپس توسط یک نخبگان منجر به فقر و بیگانگی می شود.
بیگانگی مخاطب را به اعماق تازه ای می برد.
انتشار Humanae Vitae در سال 1968 بیگانگی روحانیون را تشدید کرد.
The early volumes were not without bitterness and disillusionment, but such a note of alienation was never heard so clearly.
جلدهای اولیه خالی از تلخی و سرخوردگی نبودند، اما چنین نت بیگانگی هرگز به این وضوح شنیده نشد.
دانش آموزان اقلیت نسبت به معلمان عمدتا سفیدپوست احساس بیگانگی دارند.
بیگانگی دائمی پدر از پسر
سیاست جدید منجر به بیگانگی بسیاری از رای دهندگان شد.
بسیاری از جوانان از احساس بیگانگی رنج می برند.
افراد افسرده اغلب احساس بیگانگی نسبت به اطرافیان خود می کنند.
این بیگانگی کوته فکرانه حامیان خودشان ممکن است در انتخابات شکست بخورند.
estrangement
بیگانگی
طلاق
separation
جدایش، جدایی
withdrawal
برداشت از حساب
disaffection
نارضایتی
تقسیم
isolation
انزوا
detachment
کناره گیری
disgruntlement
فاصله
بی تفاوتی
indifference
فراق
parting
جدایی
severance
ترش کردن
souring
واریانس
variance
تفاوت
انحراف
diversion
دور بودن
remoteness
پارگی
rupture
شقاق
schism
رخنه
breach
خنکی
coolness
قطع کردن
cutting off
اختلاف
dissension
منحرف کردن
diverting
خصومت
hostility
رویگردانی
turning away
بی دوستی
unfriendliness
تنظیم در برابر
جدا شدن
breaking off
شکاف
reconcilement
آشتی دادن
reconciliation
اصلاح
توافق
charm
افسون
closeness
نزدیکی
ارتباط
endearment
دوست داشتنی
friendliness
دوستی
