annihilate

base info - اطلاعات اولیه

annihilate - نابود کردن

verb - فعل

/əˈnaɪəleɪt/

UK :

/əˈnaɪəleɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [annihilate] در گوگل
description - توضیح

  • چیزی یا کسی را به طور کامل نابود کردن


  • شکست دادن کسی به راحتی و به طور کامل در یک بازی یا مسابقه


  • چیزی را کاملاً از بین ببرند تا چیزی باقی نماند


  • برای شکست دادن کامل


  • برای نابود کردن کامل، چیزی باقی نمی ماند

  • The nations were to be annihilated.


    قرار بود ملت ها نابود شوند.

  • Besides annihilating about 40,000 homes, the worst natural disaster in memory destroyed countless businesses and jobs.


    علاوه بر نابودی حدود 40000 خانه، بدترین فاجعه طبیعی در حافظه، مشاغل و مشاغل بی‌شماری را نابود کرد.

  • The virus had annihilated all those who knew of Rassilon's great mistake.


    این ویروس همه کسانی را که از اشتباه بزرگ راسیلون می دانستند نابود کرده بود.

  • Will we use our technological brilliance to annihilate genetic diseases before they strike?


    آیا ما از درخشش فناوری خود برای نابودی بیماری های ژنتیکی قبل از حمله استفاده خواهیم کرد؟

  • After a long and bloody battle the army succeeded in annihilating Seged's forces.


    پس از یک نبرد طولانی و خونین، ارتش موفق شد نیروهای سگد را نابود کند.

example - مثال
  • The human race has enough weapons to annihilate itself.


    نسل بشر سلاح های کافی برای نابودی خود دارد.

  • She annihilated her opponent who failed to win a single game.


    او حریف خود را که نتوانست در یک بازی پیروز شود، نابود کرد.

  • a city annihilated by an atomic bomb


    شهری که توسط بمب اتمی نابود شد

  • He was annihilated in the finals of the competition.


    او در فینال مسابقات نابود شد.

  • The approaching tornado was annihilating everything in its path.


    گردباد در حال نزدیک شدن همه چیز را در مسیر خود از بین می برد.

  • The annihilation of smallpox is a triumph of medicine.


    از بین بردن آبله پیروزی طب است.

synonyms - مترادف

  • از بین رفتن

  • demolish


    تخریب

  • wreck


    خراب کردن

  • ruin


    ویران کردن

  • devastate


    درهم کوبیدن

  • smash


    با خاک یکسان کردن

  • raze


    خرد کردن

  • shatter


    از بین بردن

  • decimate


    جمع


  • محو کردن

  • obliterate


    خاموش کردن

  • extinguish


    هدر


  • متروک

  • desolate


    pulveriseUK

  • pulveriseUK


    پودر کردن ایالات متحده

  • pulverizeUS


    ریشه کن کردن

  • eradicate


    لغو کند

  • abolish


    لغو

  • cancel


    پاک کردن

  • wrack


    هسته ای

  • erase


    vaporiseUK

  • nuke


    تبخیر ایالات متحده

  • vaporiseUK


    کرم رنگ

  • vaporizeUS


    نابود کردن


  • حذف کردن

  • exterminate


    انحلال

  • expunge


  • extirpate



  • efface


  • liquidate


antonyms - متضاد

  • ساختن

  • erect


    ایستاده


  • بالا بردن

  • rear


    عقب


  • ايجاد كردن


  • تاسيس كردن


  • قرار دادن


  • برپایی


  • کمک

  • aid


    تایید


  • کمک کند


  • خرس


  • ثابت

  • fix


    تولید می کنند


  • موسسه


  • قانونی کردن انگلستان

  • institute


    قانونی کردن ایالات متحده

  • legaliseUK


    مجوز

  • legalizeUS


    حفظ


  • محافظت


  • تصویب کنید


  • احیای

  • ratify


    تحریم

  • revive


    صرفه جویی


  • حمایت کردن


  • تایید اعتبار


  • زایمان کند

  • validate


    از دست دادن


  • ستایش


  • praise


لغت پیشنهادی

apparatus

لغت پیشنهادی

unforeseen

لغت پیشنهادی

prized