apportionment

base info - اطلاعات اولیه

apportionment - تقسیم بندی

noun - اسم

/əˈpɔːrʃnmənt/

UK :

/əˈpɔːʃnmənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [apportionment] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The contract defines the apportionment of risks between employer and contractor.


    قرارداد تقسیم خطرات بین کارفرما و پیمانکار را تعریف می کند.

  • an apportionment of land


    یک تقسیم زمین

  • The apportionment of seats in the House of Representatives is based on the population of each state.


    تقسیم کرسی های مجلس نمایندگان بر اساس جمعیت هر ایالت است.

  • The apportionment of resources within the health service is very complicated.


    تخصیص منابع در خدمات بهداشتی بسیار پیچیده است.

  • the apportionment of blame/liability


    تقسیم سرزنش/مسئولیت

synonyms - مترادف
  • allocation


    تخصیص


  • تقسیم

  • allotment


    توزیع


  • اشتراک گذاری

  • sharing


    معافیت

  • dispensation


    اندازه گیری

  • admeasurement


    اختصاص دادن

  • assigning


    وظیفه


  • پرداخت

  • disbursement


    صدور

  • dispensing


    جیره

  • issuance


    بسته بندی کردن

  • ration


    تقسیم بندی

  • appropriation


    بخش

  • parcelling out


    تقسیم کردن

  • partition


    انجام دادن


  • ملاقات کردن

  • splitting


    کنده کاری

  • doling out


    معامله کردن

  • meting out


    جیره بندی کردن

  • carving up


    برش دادن

  • dealing out


    به اشتراک گذاشتن

  • divvying up


    دادن

  • measuring out


    تحویل دادن

  • rationing out


    مدیریت

  • slicing up


  • issuing


  • sharing out


  • giving out


  • handing out



antonyms - متضاد
  • juncture


    نقطه اتصال

  • unity


    وحدت


  • کل

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا


  • افزایش دادن


  • بدهی

  • totality


    کلیت

  • denial


    انکار

  • disfavourUK


    نارضایتی انگلستان

  • disfavorUS


    نارضایتی آمریکا

  • veto


    وتو


  • مجموعه

  • hoard


    احتکار

  • keeping


    نگه داشتن


  • فروشگاه

  • gathering


    جمع آوری


  • نگه دارید


  • نگهداری

  • retention


    حفظ

  • hoarding


لغت پیشنهادی

anna

لغت پیشنهادی

bulbous

لغت پیشنهادی

assisted