apportionment
apportionment - تقسیم بندی
noun - اسم
UK :
US :
when something is divided and shared out or an amount of something that has been divided and shared out
وقتی چیزی تقسیم و تقسیم شود یا مقداری از چیزی که تقسیم و تقسیم شده است
زمانی که هر هزینه در حساب مناسب خود، یا مبلغی که در هر حساب قرار می گیرد، قرار می گیرد
when insurance companies or their clients agree to share the cost of something that goes wrong or the amount that each person or company agrees to pay
هنگامی که شرکت های بیمه یا مشتریان آنها توافق می کنند که هزینه مشکلی را که پیش می آید، یا مبلغی که هر شخص یا شرکت متعهد به پرداخت آن است، به اشتراک بگذارند.
when the buyer and seller of a property agree to share the cost of a bill for example property tax that is paid to cover a period during which they will each be owners for a time
هنگامی که خریدار و فروشنده ملک توافق می کنند که هزینه صورت حساب را به اشتراک بگذارند، برای مثال مالیات بر دارایی، که برای پوشش دوره ای پرداخت می شود که در طی آن هر کدام برای مدتی مالک خواهند بود.
عمل به اشتراک گذاری چیزی بین چندین فرد یا سازمان
the act of deciding how responsible each person or organization is for something and therefore how much of the costs they or their insurance company should pay
تصمیم گیری در مورد اینکه هر شخص یا سازمان چقدر در قبال چیزی مسئول است و بنابراین چه مقدار از هزینه هایی که آنها یا شرکت بیمه آنها باید بپردازند.
the act of dividing costs between different accounts in a fair way or the amount that is put into each account
عمل تقسیم هزینه ها بین حساب های مختلف به روشی منصفانه یا مبلغی که در هر حساب قرار می گیرد
an agreement between the buyer and seller of a property to share the costs of the property during the time that the sale is being completed
توافق بین خریدار و فروشنده یک ملک برای تقسیم هزینه های ملک در مدت زمانی که فروش در حال تکمیل است.
allocation
تخصیص
تقسیم
allotment
توزیع
اشتراک گذاری
sharing
معافیت
dispensation
اندازه گیری
admeasurement
اختصاص دادن
assigning
وظیفه
پرداخت
disbursement
صدور
dispensing
جیره
issuance
بسته بندی کردن
ration
تقسیم بندی
appropriation
بخش
parcelling out
تقسیم کردن
partition
انجام دادن
ملاقات کردن
splitting
کنده کاری
doling out
معامله کردن
meting out
جیره بندی کردن
carving up
برش دادن
dealing out
به اشتراک گذاشتن
divvying up
دادن
measuring out
تحویل دادن
rationing out
مدیریت
slicing up
issuing
sharing out
giving out
handing out
juncture
نقطه اتصال
unity
وحدت
کل
disorganizationUS
بی سازمانی ایالات متحده
disorganisationUK
سازماندهی بریتانیا
افزایش دادن
بدهی
totality
کلیت
denial
انکار
disfavourUK
نارضایتی انگلستان
disfavorUS
نارضایتی آمریکا
veto
وتو
مجموعه
hoard
احتکار
keeping
نگه داشتن
فروشگاه
gathering
جمع آوری
نگه دارید
نگهداری
retention
حفظ
hoarding