approachable

base info - اطلاعات اولیه

approachable - قابل دسترسی

adjective - صفت

/əˈprəʊtʃəbl/

UK :

/əˈprəʊtʃəbl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [approachable] در گوگل
description - توضیح

  • دوستانه و آسان برای صحبت کردن


  • اگر مکانی قابل دسترسی است، می توانید به آن برسید یا به آن نزدیک شوید

  • If a place is approachable, you can reach it or get near to it


    آسان برای صحبت کردن؛ دوستانه


  • یک مدیر عالی باید بسیار خوش برخورد باشد.

  • An excellent manager must be very approachable.


    اگر مشکلی دارید، معلم بسیار خوش برخورد است

  • If you have any problems, the head teacher is very approachable


    کوچک و سریع، دانینگ حرفه ای اما قابل دسترسی بود.

  • Diminutive and quick Dunning was professional but approachable.


    او یک مهندس و ظاهراً بسیار خوش برخورد است.

  • He is an engineer and apparently very approachable.


    این نسخه کم الکل به اندازه انواع قدرت کامل سبک و قابل دسترس است و برای مهمانی ها ایده آل است.

  • This low alcohol version is as light and approachable as the full strength variety and is ideal for parties.


    اولیوا به عنوان مدیری راحت و خوش برخورد که همیشه با کارمندانش ناهار می خورد، شهرت دارد.

  • Oliva has a reputation as an easygoing, approachable executive who always has lunch with her employees.


    این سایت از دوربرگردان Bletchworth که از Reigate می آید، یا دوربرگردان Dorking از جهت دیگر قابل دسترسی است.

  • The site is approachable from the Bletchworth roundabout coming from Reigate, or the Dorking roundabout from the other direction.


    همکلاسی‌ها او را یک روز بداخلاق و قابل نزدیک شدن می‌دانستند و روزی دیگر شأن و منزلتش سرد است.

  • Classmates found him impish and approachable one day icy in his dignity the next.


    پاسخ دوم راه حل قابل دسترس تری است.

  • The answer to the second is a more approachable solution.


    این طرح از بین چندین گزینه انتخاب شد زیرا هوشمند و در عین حال معمولی بود و باعث می‌شد کارکنان با مشتریان قابل دسترس‌تر باشند.

  • This design was chosen from a number of options because it was smart yet casual, making staff more approachable to customers.


example - مثال
  • Despite being a big star she's very approachable.


    علیرغم اینکه یک ستاره بزرگ است، او بسیار خوش برخورد است.

  • an approachable piece of music


    یک قطعه موسیقی قابل دسترس

  • The summit was approachable only from the south.


    قله فقط از سمت جنوب قابل دسترسی بود.

  • Graham's always very approachable - why don't you talk the problem over with him?


    گراهام همیشه بسیار صمیمی است - چرا مشکل را با او در میان نمی گذارید؟

  • It's one of the few lakeside villages approachable by car.


    این یکی از معدود روستاهای کنار دریاچه است که با ماشین قابل دسترسی است.

  • Malcolm is always very approachable – talk it over with him.


    مالکوم همیشه بسیار صمیمی است - با او صحبت کنید.

synonyms - مترادف

  • دوستانه

  • cordial


    صمیمی

  • affable


    دوست داشتنی

  • congenial


    خوشایند

  • amicable


    قابل قبول

  • sociable


    مهمان نواز

  • agreeable


    دلپذیر

  • hospitable


    الزام آور

  • pleasant


    باز کن

  • obliging


    در دسترس


  • مفید

  • accessible


    قابلیت


  • استقبال کردن

  • amenable


    ارتباطی

  • welcoming


    پذیرا

  • communicative


    دوستانه و غیر رسمی

  • receptive


    ناگوار

  • informal


    اسان گیر


  • خوش برخورد

  • unstuffy


    آسان برای کنار آمدن با

  • easy-going


    روشنفکر

  • well disposed


    به راحتی می توان با آن کنار آمد


  • گرم

  • open-minded


    نوع


  • دلسوز

  • genial


    خوش اخلاق

  • amiable




  • sympathetic


  • good-natured


antonyms - متضاد
  • aloof


    دور


  • سرد

  • reserved


    رزرو شده است

  • unapproachable


    غیر قابل دسترس

  • chilly


    غیر صمیمی


  • منجمد

  • frigid


    از راه دور


  • ایستادگی

  • standoffish


    غیر دوستانه

  • unfriendly


    غیر اجتماعی

  • unsociable


    برداشته شد

  • withdrawn


    رسمی


  • نامناسب

  • uncongenial


    غیر قابل دسترسی

  • unreachable


    به سردی یخ


  • جدا


  • بي تفاوت

  • detached


    یخ زده

  • indifferent


    غیر ارتباطی

  • frosty


    بی پاسخ

  • uncommunicative


    ضد اجتماعی

  • unresponsive


    بی همدردی

  • antisocial


    غیر قابل پیش بینی

  • unsympathetic


    غیر شخصی

  • unforthcoming


    ماهی

  • impersonal


    بی دغدغه

  • offish


    خم نشدنی

  • unconcerned


    سفت

  • unbending


    غیرقابل انتخاب

  • stiff


  • unclubbable


لغت پیشنهادی

misused

لغت پیشنهادی

benzoic acid

لغت پیشنهادی

adaptable