bawl

base info - اطلاعات اولیه

bawl - غرغر کردن

verb - فعل

/bɔːl/

UK :

/bɔːl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bawl] در گوگل
description - توضیح

  • با صدای بلند فریاد بزنم

  • to cry loudly


    با صدای بلند گریه کردن


  • با صدای خیلی بلند فریاد بزنم

  • to cry loudly


    گریه کردن یا بلند فریاد زدن

  • to cry or shout loudly


    نتونستم جلوش رو بگیرم، فقط شروع کردم به غر زدن.

  • I couldn't help it I just started bawling.


    بچه روی صندلی بلندش نشسته بود، صورتش قرمز بود و زمزمه می کرد.

  • The baby was sitting in his high chair red in the face and bawling.


    اون زوج همسایه همیشه سر هم داد میزنن و داد میزنن.

  • That couple next door are always shouting and bawling at each other.


    بس کن اون دزد رو! او در اوج صدایش زمزمه کرد.

  • Stop that thief! he bawled at the top of his voice.


    دریبل می زدم، شلوارم را خیس می کردم، حتی سرم را می کوبیدم به مبلمان، و زوزه می کشیدم... تقریباً بی وقفه غر می زدم.

  • I dribbled, I wet my pants, even banged my head on the furniture and bawled ... bawled almost nonstop.


    بابا با صدای بلند گفت: بس کن، غوغا کن، و بیا اینجا.

  • Stop bawling, Dad said crossly, and come over here.


    جس، با این حال، حتی قبل از اینکه گوینده نام او را صدا بزند، آشکارا غر می‌زند.

  • Jess, though is openly bawling even before the announcer calls her name.


    گوساله طناب دار فوراً بلند شد، با صدای خشن زوزه می کشید و سرش را تکان می داد.

  • The roped calf was up instantly, bawling hoarsely, shaking his head.


    به حدی بود که گریه می کردم، هیستریک غوغا می کردم.

  • It was to the point where I was crying, I was bawling hysterically.


    او به یکی از بدنام ترین ولگردهای شهر تبدیل شد که در هر گوشه خیابان گدایی می کرد و غوغا می کرد.

  • He became one of the more notorious tramps of the city begging and bawling on every street corner.


    یکی از نگهبانان زندان در سراسر حیاط دستور می داد.

  • One of the prison guards was bawling orders across the yard.


    کاپیتان در جلو ایستاده بود و دستور می داد.

  • The captain stood at the front bawling orders.


    اگر این کار را نمی‌کردید، شما را غوغا می‌کردند، و عادت کردن به آن بسیار طول می‌کشید.

  • If you didn't, you were bawled out and that took an awful lot of getting used to.


    هر وقت نزدیکش می‌شدم غر می‌زد، بنابراین بابا گفت بهتر است از راه دور باشم.

  • It bawled whenever I got near it so Dad said I'd better keep out of the way.


example - مثال
  • She bawled at him in front of everyone.


    جلوی همه به او داد زد.

  • Some noisy students were bawling for more food.


    برخی از دانش آموزان پر سر و صدا برای غذای بیشتر غوغا می کردند.

  • He sat in his office bawling orders at his secretary.


    او در دفترش نشسته بود و به منشی خود دستور می داد.

  • ‘Get in here now!’ she bawled out.


    او با صدای بلند گفت: «همین الان وارد اینجا شو!»

  • A child was bawling in the next room.


    کودکی در اتاق کناری غوغا می کرد.

  • He was bawling his eyes out (= crying very loudly).


    چشمانش را هق هق می کرد (= بسیار بلند گریه می کرد).

  • ‘Mama, Mama!’ bawled a terrified toddler.


    یک کودک نوپا وحشت زده فریاد زد: «مامان، مامان!»

  • She bawled at me to sit down.


    به من داد زد تا بشینم.

  • He was bawling his eyes out.


    داشت چشمانش را بیرون می کرد.

  • He started bawling when the dog snatched his toy.


    زمانی که سگ اسباب بازی او را ربود، شروع به غر زدن کرد.

synonyms - مترادف
  • roar


    غرش


  • فریاد

  • bellow


    زیر


  • فریاد زدن

  • holler


    ناله


  • صدا زدن

  • vociferate


    زنگ زدن


  • گریه کردن

  • cry


    زوزه کشیدن

  • howl


    خلیج

  • bay


    پارس سگ

  • bark


    غوغا کردن

  • bluster


    هالو

  • halloo


    سلام

  • hollo


    جیغ

  • screech


    گریه کن

  • shriek


    رعد و برق

  • thunder


    clamourUK

  • clamourUK


    غرغر کردن

  • growl


    وای

  • snarl


    صدا بزن

  • whoop


    شیپور


  • یامر


  • تشویق کردن

  • trumpet


    clamorUS

  • yammer


    شکست

  • cheer


    قطع صدا

  • clamorUS


    صدایت را بلند کن

  • rout




antonyms - متضاد

  • نجوا


  • ساکت باش

  • mutter


    غرغر کردن

  • mumble


    زمزمه کردن

  • chunter


    چانتر

  • murmur


    ناله

  • whimper


    دهان

  • grunt


    ستایش


  • پهپاد

  • praise


    با نرمی صحبت کنید

  • drone


    با لحن آرام صحبت کنید

  • speak softly


    آه

  • babble


    تضمینی


  • تعریف و تمجید

  • speak in hushed tones


    زیر لب حرف بزن


  • با لحن زیرین صحبت کن

  • susurrate


    زمزمه صحنه

  • compliment


    سر خوردن


  • غر زدن

  • speak in an undertone


    توهین

  • stage-whisper


    لکنت زبان

  • glide


    پرسه زدن

  • grumble


    ناله کردن

  • slur


    لکنت

  • stammer


    ساختن

  • ramble


    مغشوش

  • whine


  • stutter


  • maunder


  • garble


  • gabble


لغت پیشنهادی

biking

لغت پیشنهادی

brisket

لغت پیشنهادی

fifty