beleaguered

base info - اطلاعات اولیه

beleaguered - محاصره شده

adjective - صفت

/bɪˈliːɡərd/

UK :

/bɪˈliːɡəd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beleaguered] در گوگل
description - توضیح
  • experiencing a lot of problems or criticism


    مشکلات یا انتقادات زیادی را تجربه می کند

  • surrounded by an army


    در محاصره یک ارتش

  • having a lot of problems or difficulties


    داشتن مشکلات یا مشکلات زیاد

  • surrounded by an army


    آنقدر مشکلات دارید که احساس می کنید از هر طرف به شما حمله می شود

  • having so many difficulties that you feel as if you are being attacked from every direction


    تجربه مشکلات زیاد یا انتقاد شدید

  • experiencing a lot of problems or strong criticism


    در مشکلات مالی بزرگ


  • این دو شرکت گفتند که رئیس کارولکو پیکچرز تحت محاصره قرار گرفته است و طبق قراردادی چند ساله تهیه کننده پارامونت پیکچرز خواهد شد.

  • The head of beleaguered Carolco Pictures will become a producer for Paramount Pictures under a multi-year deal the two companies said.


    به مدت چهار شبانه روز، جنون جمعی، ابعاد غم انگیزی به این شهر نگون بخت و محاصره شده افزود.

  • For four days and nights, communal frenzy added a tragic dimension to this hapless and beleaguered city.


    به نظر می رسید فاجعه هیلزبورو دوره ای از خود اندیشی و همدردی عمومی بیشتری را برای بازی تحت محاصره فوتبال تشویق می کند.

  • The Hillsborough disaster seemed to encourage a period of self-reflection and greater public sympathy for the beleaguered game of soccer.


    در اوایل نوامبر، دولت تحت محاصره سینگ، رأی اعتماد خود را به لوک سبها از دست داد.

  • In early November Singh's beleaguered government lost a vote of confidence in the Lok Sabha.


    محاصره شده ها ممکن است تهدید به شکایت کنند.

  • The beleaguered ones might threaten complaint.


    یک سیاستمدار محاصره شده

  • a beleaguered politician


    با توجه به اینکه مدرسه راه نجاتی برای روان من در محاصره بود، تعطیلات تابستانی طولانی چشم‌اندازی منحصر به فرد تاریک و برزخی را به وجود آورد.

  • With school being such a lifeline for my beleaguered psyche, the long summer vacation presented a uniquely gloomy and purgatorial prospect.


    هیچ مهلتی برای بخش خرده فروشی در محاصره وجود نداشت.

  • There was no respite for the beleaguered retail sector.


    یک پیمان صلح توسط رهبران روستای محاصره شده پذیرفته شده است.

  • A peace treaty has been accepted by the leaders of the beleaguered village.


example - مثال
  • The beleaguered party leader was forced to resign.


    رهبر حزب محاصره شده مجبور به استعفا شد.

  • supplies for the beleaguered city


    تدارکات برای شهر محاصره شده

  • The arrival of the fresh medical supplies was a welcome sight for the beleaguered doctors working in the refugee camps.


    ورود تجهیزات پزشکی تازه برای پزشکان محاصره شده که در کمپ های پناهندگان کار می کردند، منظره خوشایندی بود.

  • The occupants of the beleaguered city had no means of escape.


    ساکنان شهر محاصره شده هیچ وسیله ای برای فرار نداشتند.

  • As a candidate she had promised tax relief for the beleaguered middle class.


    او به عنوان یک نامزد، وعده تخفیف مالیاتی برای طبقه متوسط ​​تحت محاصره داده بود.

  • The beleaguered company has recently been torn apart by rumours of a bitter feud among its senior executives.


    این شرکت تحت محاصره اخیراً به دلیل شایعات درگیری شدید بین مدیران ارشد آن از هم پاشیده شده است.

  • This emergency legislation will help U.S. farmers beleaguered by devastating weather.


    این قانون اضطراری به کشاورزان آمریکایی در محاصره آب و هوای ویرانگر کمک خواهد کرد.

  • The country's beleaguered economy has taken a turn for the worse.


    اقتصاد درگیر این کشور رو به وخامت گذاشته است.

  • The company is now switching to re-investment ready for a recovery in the beleaguered travel industry.


    این شرکت اکنون در حال تغییر برای سرمایه گذاری مجدد است و آماده است تا در صنعت سفر تحت محاصره بهبود یابد.

synonyms - مترادف
  • besieged


    محاصره شده است

  • blockaded


    مسدود شده است

  • encircled


    احاطه شده

  • surrounded


    احاطه شده است

  • encompassed


    محیطی

  • environed


    تحت محاصره

  • under siege


    پر شده در

  • hemmed in


    پرچین شده در

  • hedged in


    گرفتار

  • beset


antonyms - متضاد
  • carefree


    بی خیال

  • unbeleaguered


    نامحرم

  • relaxed


    آرام

لغت پیشنهادی

situated

لغت پیشنهادی

factory

لغت پیشنهادی

capability