beleaguered
beleaguered - محاصره شده
adjective - صفت
UK :
US :
مشکلات یا انتقادات زیادی را تجربه می کند
در محاصره یک ارتش
داشتن مشکلات یا مشکلات زیاد
آنقدر مشکلات دارید که احساس می کنید از هر طرف به شما حمله می شود
تجربه مشکلات زیاد یا انتقاد شدید
در مشکلات مالی بزرگ
این دو شرکت گفتند که رئیس کارولکو پیکچرز تحت محاصره قرار گرفته است و طبق قراردادی چند ساله تهیه کننده پارامونت پیکچرز خواهد شد.
The head of beleaguered Carolco Pictures will become a producer for Paramount Pictures under a multi-year deal the two companies said.
به مدت چهار شبانه روز، جنون جمعی، ابعاد غم انگیزی به این شهر نگون بخت و محاصره شده افزود.
For four days and nights, communal frenzy added a tragic dimension to this hapless and beleaguered city.
به نظر می رسید فاجعه هیلزبورو دوره ای از خود اندیشی و همدردی عمومی بیشتری را برای بازی تحت محاصره فوتبال تشویق می کند.
The Hillsborough disaster seemed to encourage a period of self-reflection and greater public sympathy for the beleaguered game of soccer.
در اوایل نوامبر، دولت تحت محاصره سینگ، رأی اعتماد خود را به لوک سبها از دست داد.
In early November Singh's beleaguered government lost a vote of confidence in the Lok Sabha.
محاصره شده ها ممکن است تهدید به شکایت کنند.
یک سیاستمدار محاصره شده
a beleaguered politician
با توجه به اینکه مدرسه راه نجاتی برای روان من در محاصره بود، تعطیلات تابستانی طولانی چشماندازی منحصر به فرد تاریک و برزخی را به وجود آورد.
With school being such a lifeline for my beleaguered psyche, the long summer vacation presented a uniquely gloomy and purgatorial prospect.
هیچ مهلتی برای بخش خرده فروشی در محاصره وجود نداشت.
یک پیمان صلح توسط رهبران روستای محاصره شده پذیرفته شده است.
رهبر حزب محاصره شده مجبور به استعفا شد.
تدارکات برای شهر محاصره شده
The arrival of the fresh medical supplies was a welcome sight for the beleaguered doctors working in the refugee camps.
ورود تجهیزات پزشکی تازه برای پزشکان محاصره شده که در کمپ های پناهندگان کار می کردند، منظره خوشایندی بود.
ساکنان شهر محاصره شده هیچ وسیله ای برای فرار نداشتند.
او به عنوان یک نامزد، وعده تخفیف مالیاتی برای طبقه متوسط تحت محاصره داده بود.
The beleaguered company has recently been torn apart by rumours of a bitter feud among its senior executives.
این شرکت تحت محاصره اخیراً به دلیل شایعات درگیری شدید بین مدیران ارشد آن از هم پاشیده شده است.
این قانون اضطراری به کشاورزان آمریکایی در محاصره آب و هوای ویرانگر کمک خواهد کرد.
اقتصاد درگیر این کشور رو به وخامت گذاشته است.
The company is now switching to re-investment ready for a recovery in the beleaguered travel industry.
این شرکت اکنون در حال تغییر برای سرمایه گذاری مجدد است و آماده است تا در صنعت سفر تحت محاصره بهبود یابد.
carefree
بی خیال
unbeleaguered
نامحرم
relaxed
آرام