bombard
bombard - بمباران
verb - فعل
UK :
US :
حمله به مکان برای مدت طولانی با استفاده از سلاح های بزرگ، بمب و غیره
to do something too often or too much for example criticizing or questioning someone or giving too much information
انجام کاری خیلی زیاد یا زیاد، مثلاً انتقاد کردن یا سؤال کردن از کسی یا دادن اطلاعات زیاد
برای حمله به مکانی با تیراندازی مداوم یا بمب
به محض اینکه از خانه بیرون آمدم، برادرانم مرا با گلوله های برفی بمباران کردند.
راکت ها روز جمعه مناطق مسکونی پایتخت افغانستان را بمباران کردند.
نیروهای متفقین هفته ها سنگرهای دشمن را بمباران کردند.
افراد کرامول چند روزی بود که با توپخانه خود قلعه را بمباران کرده بودند.
Overprotective parents may bombard their young children with messages that reinforce their lack of mastery.
والدین بیش از حد محافظ ممکن است فرزندان خردسال خود را با پیام هایی بمباران کنند که عدم تسلط آنها را تقویت می کند.
آنها تا زانو بمباران شده بودند.
Seniors are bombarded with advertisements, phone calls and door-to-door salespeople insisting that living trusts work best for everyone.
سالمندان با تبلیغات، تماس های تلفنی و فروشندگان خانه به خانه بمباران می شوند که اصرار دارند که تراست های زنده برای همه بهترین کار را دارند.
مردم از هر سو با اطلاعات ضد و نقیض در مورد مالیات جدید بمباران می شوند.
The strategy raises the prospect of voters with mobile phones being bombarded with election slogans from all parties.
این استراتژی این احتمال را ایجاد می کند که رای دهندگان با تلفن های همراه با شعارهای انتخاباتی همه احزاب بمباران شوند.
Local sheriffs have been bombarded with mail and phone calls from his supporters demanding his release.
کلانترهای محلی با پست و تماس های تلفنی هواداران او که خواستار آزادی او شده بودند بمباران شده اند.
هنگامی که با نور قرمز بمباران می شود، تحت یک واکنش فتوشیمیایی قرار می گیرد.
Part of this problem stems from all the propaganda they bombard you with when you buy a four-wheel-drive vehicle.
بخشی از این مشکل ناشی از همه تبلیغاتی است که هنگام خرید یک وسیله نقلیه چهار چرخ متحرک شما را با آن بمباران می کنند.
مادرید چندین ماه به شدت بمباران شد.
ما با نامه های شکایت بمباران شده ایم.
ما هر روز با تبلیغات در مورد آنچه که باید بخوریم بمباران می شویم.
We're all constantly bombarded with television ads.
همه ما دائماً با تبلیغات تلویزیونی بمباران می شویم.
مصاحبه کننده او را با سوالات صمیمی بمباران کرد.
روزنامه محلی با نامه های ساکنان خشمگین بمباران شده است.
رسانه ها به طور مداوم ما را با تصاویری از اینکه چگونه باید به نظر برسیم بمباران می کنند.
نیروها شهر را بمباران کردند و صدها نفر را کشتند و زخمی کردند.
شکل. من با تماس های تلفنی و فکس بمباران شده بودم.
بمب
پوسته
batter
خمیر
blitz
حمله رعد اسا
حمله
حمله کنند
assail
حمله کردن
blast
انفجار
cannonade
توپخانه
پوند
strafe
نزاع
barrage
رگبار
torpedo
اژدر
blitzkrieg
بلیتزکریگ
فلفل
raid
گرفتار
beset
محاصره کردن
besiege
بدنه هواپیما
fusillade
پوست انداختن
pelt
ضربه
منجنیق
catapult
راه اندازی
آتش در
آتش بر روی
آتش بر
آتش باز
آتش باز کردن
شن کش
rake
دوش
انفیلاد
enfilade