bombard

base info - اطلاعات اولیه

bombard - بمباران

verb - فعل

/bɑːmˈbɑːrd/

UK :

/bɒmˈbɑːd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bombard] در گوگل
description - توضیح
  • to attack a place for a long time using large weapons, bombs etc


    حمله به مکان برای مدت طولانی با استفاده از سلاح های بزرگ، بمب و غیره

  • to do something too often or too much for example criticizing or questioning someone or giving too much information


    انجام کاری خیلی زیاد یا زیاد، مثلاً انتقاد کردن یا سؤال کردن از کسی یا دادن اطلاعات زیاد

  • to attack a place with continuous shooting or bombs


    برای حمله به مکانی با تیراندازی مداوم یا بمب

  • My brothers bombarded me with snowballs as soon as I stepped out of the house.


    به محض اینکه از خانه بیرون آمدم، برادرانم مرا با گلوله های برفی بمباران کردند.

  • Rockets bombarded residential areas of the Afghan capital Friday.


    راکت ها روز جمعه مناطق مسکونی پایتخت افغانستان را بمباران کردند.

  • The allied forces bombarded the enemy trenches for weeks.


    نیروهای متفقین هفته ها سنگرهای دشمن را بمباران کردند.

  • Cromwell's men had been bombarding the fort with their artillery for several days.


    افراد کرامول چند روزی بود که با توپخانه خود قلعه را بمباران کرده بودند.

  • Overprotective parents may bombard their young children with messages that reinforce their lack of mastery.


    والدین بیش از حد محافظ ممکن است فرزندان خردسال خود را با پیام هایی بمباران کنند که عدم تسلط آنها را تقویت می کند.

  • They had been bombarded to their knees.


    آنها تا زانو بمباران شده بودند.

  • Seniors are bombarded with advertisements, phone calls and door-to-door salespeople insisting that living trusts work best for everyone.


    سالمندان با تبلیغات، تماس های تلفنی و فروشندگان خانه به خانه بمباران می شوند که اصرار دارند که تراست های زنده برای همه بهترین کار را دارند.

  • The public is being bombarded with contradictory information about the new tax from all sides.


    مردم از هر سو با اطلاعات ضد و نقیض در مورد مالیات جدید بمباران می شوند.

  • The strategy raises the prospect of voters with mobile phones being bombarded with election slogans from all parties.


    این استراتژی این احتمال را ایجاد می کند که رای دهندگان با تلفن های همراه با شعارهای انتخاباتی همه احزاب بمباران شوند.

  • Local sheriffs have been bombarded with mail and phone calls from his supporters demanding his release.


    کلانترهای محلی با پست و تماس های تلفنی هواداران او که خواستار آزادی او شده بودند بمباران شده اند.

  • When it is bombarded with red light it undergoes a photochemical reaction.


    هنگامی که با نور قرمز بمباران می شود، تحت یک واکنش فتوشیمیایی قرار می گیرد.

  • Part of this problem stems from all the propaganda they bombard you with when you buy a four-wheel-drive vehicle.


    بخشی از این مشکل ناشی از همه تبلیغاتی است که هنگام خرید یک وسیله نقلیه چهار چرخ متحرک شما را با آن بمباران می کنند.

example - مثال
  • Madrid was heavily bombarded for several months.


    مادرید چندین ماه به شدت بمباران شد.

  • We have been bombarded with letters of complaint.


    ما با نامه های شکایت بمباران شده ایم.

  • We are bombarded daily with propaganda about what we should eat.


    ما هر روز با تبلیغات در مورد آنچه که باید بخوریم بمباران می شویم.

  • We're all constantly bombarded with television ads.


    همه ما دائماً با تبلیغات تلویزیونی بمباران می شویم.

  • The interviewer bombarded her with intimate questions.


    مصاحبه کننده او را با سوالات صمیمی بمباران کرد.

  • The local newspaper has been bombarded with letters from angry residents.


    روزنامه محلی با نامه های ساکنان خشمگین بمباران شده است.

  • The media bombard us continually with images of how we should look.


    رسانه ها به طور مداوم ما را با تصاویری از اینکه چگونه باید به نظر برسیم بمباران می کنند.

  • The troops bombarded the city killing and injuring hundreds.


    نیروها شهر را بمباران کردند و صدها نفر را کشتند و زخمی کردند.

  • fig. I was bombarded with phone calls and faxes.


    شکل. من با تماس های تلفنی و فکس بمباران شده بودم.

synonyms - مترادف

  • بمب


  • پوسته

  • batter


    خمیر

  • blitz


    حمله رعد اسا


  • حمله


  • حمله کنند

  • assail


    حمله کردن

  • blast


    انفجار

  • cannonade


    توپخانه


  • پوند

  • strafe


    نزاع

  • barrage


    رگبار

  • torpedo


    اژدر

  • blitzkrieg


    بلیتزکریگ


  • فلفل

  • raid


    گرفتار

  • beset


    محاصره کردن

  • besiege


    بدنه هواپیما

  • fusillade


    پوست انداختن

  • pelt


    ضربه


  • منجنیق

  • catapult


    راه اندازی


  • آتش در


  • آتش بر روی


  • آتش بر


  • آتش باز


  • آتش باز کردن


  • شن کش

  • rake


    دوش


  • انفیلاد

  • enfilade


antonyms - متضاد

  • تنها گذاشتن

لغت پیشنهادی

inspires

لغت پیشنهادی

biggest

لغت پیشنهادی

rejections