bouncy
bouncy - فنری
adjective - صفت
UK :
US :
یک توپ پرنده و غیره پس از برخورد به سطح به سرعت از سطح دور می شود
یک سطح فنری از ماده ای ساخته شده است که باعث می شود افراد وقتی روی آن هستند بالا و پایین حرکت کنند
کسی که تندرست است همیشه بسیار شاد، با اعتماد به نفس و پر انرژی است
وقتی آن را فشار میدهید، مو یا مادهای که تندرست است به حالت خود برمیگردد
قادر به جهش
شاد و پر انرژی
به راحتی پس از برخورد به سطح بالا و دور می شود
راه رفتن او تند و تند است.
این چیزی است که موهای شما را درخشان و انعطاف پذیر می کند.
من عاشق این صندلی های پرنده هستم. اونا واقعا راحتن
موسیقی کانتری پر جنب و جوش
این بدان معنی است که آنها باید بر روی یک پایه صاف محکم بر روی یک طبقه خوب نصب شوند - نه تخته های کف پرنده.
To ease his anxiety he forced himself to go a little faster, his lope bouncy from his hobbling knee.
برای تسکین اضطراب، خود را مجبور کرد تا کمی تندتر برود، در حالی که لپهاش از زانوی تکانخوردهاش بالا میرفت.
A light bouncy martial arts comedyadventure tailor-made for Chris Farley, the unlikeliest ninja of them all.
یک کمدی ماجراجویی سبک و فنری هنرهای رزمی که برای کریس فارلی، بعیدترین نینجا ساخته شده است.
یک سواری پرشور در جاده های ناهموار
میگوئل آن را اسکن کرد در حالی که اسپایدر از ماشین دور میشد و در خیابان پرش میزد.
More is needed from Keith Piper, a nimble, bouncy type of wicketkeeper who has already scored a first-class hundred.
بیشتر از کیت پایپر، یک ویکت بان زیرک و درنده که قبلاً صد امتیاز درجه یک را به ثمر رسانده است، مورد نیاز است.
یک توپ بسیار پرنده
his bouncy blond curls
فرهای بور او
این توپ خیلی پرنده نیست
او همیشه صبح ها تندرست است.
زمین سخت باعث می شود که توپ ها پرنده تر شوند.
شکل. او همیشه در صبح تندرست (= شاد و پرانرژی) است.
lively
زنده
bubbly
حباب دار
energetic
پر انرژی
effervescent
جوشان
vivacious
سرزنده
perky
باحال
buoyant
شناور
enthusiastic
مشتاق
exuberant
پر نشاط
animated
متحرک
frisky
دمدمی مزاج
jaunty
شادی آور
spirited
نجیب
zestful
خوش ذوق
فعال
bubbling
حباب زدن
chirpy
چهچه
dynamic
پویا
ebullient
غیر قابل مهار
irrepressible
پر جنب و جوش
vibrant
قوی
vigorous
حیاتی
نسیم
breezy
برش دهنده
chipper
میل لنگ
crank
شادی کردن
frolic
بازیگوش
frolicsome
همجنس گرا
gamesome
با روحیه بالا
high-spirited
low-spirited
کم روحیه
sullen
عبوس
dull
کدر
listless
بی حال
unenthusiastic
بی اشتیاق
پایین
depressed
افسرده
آبی
کم
غمگین
unhappy
ناراضی
miserable
بدبخت
gloomy
ناامید
dejected
بد خلق
despondent
غمگین شده
moody
مات
woebegone
ناراحت کننده
forlorn
سنگدل
dismal
مالیخولیا
heavy-hearted
crestfallen
melancholy
دلگیر
crestfallen
پایین افتاده
downhearted
خسته شده
downcast
ماتم زده
sorrowful
خنگ
fed up
بی تفاوت
mournful
مشتاق
glum
morose
apathetic
enervated