bowel
bowel - روده
noun - اسم
UK :
US :
بخشی از این سیستم لوله ها
لوله بلندی که مواد زائد جامد را از معده به خارج از بدن می برد
(said especially by doctors and nurses) to excrete (= pass from the body) the solid waste that is contained in the bowels
(به خصوص پزشکان و پرستاران گفته اند) برای دفع (= دفع از بدن) مواد زائد جامد موجود در روده ها
Disease activity must therefore be derived from the degree of abnormal bowel uptake on abdominal scans.
بنابراین فعالیت بیماری باید از میزان جذب غیرطبیعی روده در اسکن های شکم ناشی شود.
Furthermore respiratory and bowel motion cause movement artefacts that frequently degrade the image.
بعلاوه، حرکات تنفسی و روده باعث ایجاد مصنوعات حرکتی می شود که اغلب تصویر را تخریب می کند.
افزایش نرخ گردش کل بدن در بیماران مبتلا به بیماری التهابی روده نیز دیده شده است.
عامل فعال کننده پلاکت باعث آسیب مخاطی دستگاه گوارش و نکروز ایسکمیک روده می شود.
پنج یا شش دفع مدفوع در روز غیر معمول نبود.
Persistent infection with adenovirus 12 has not been detected in the small bowel of patients with coeliac disease.
عفونت مداوم با آدنوویروس 12 در روده کوچک بیماران مبتلا به سلیاک شناسایی نشده است.
او با آگاهی از سنگینی تمدن بالای سر خود، راه خود را از میان روده های شهر احساس می کند.
بیماران اغلب عملکرد روده خود را اشتباه تفسیر می کنند.
روده های خود را خالی کردن / حرکت دهید / باز کنید (= دفع مواد زائد جامد از بدن)
سرطان روده/سرطان روده
از بیماران خواسته می شود که هرگونه تغییر در عادت روده را گزارش کنند.
irritable bowel syndrome
سندرم روده تحریکپذیر
غرشی از بطن زمین (= اعماق زیر زمین) آمد.
او با روده هایش مشکل دارد.
The patient had complained of general abdominal pain and difficulty moving her bowels for the past four days.
بیمار در چهار روز گذشته از درد عمومی شکم و مشکل در حرکت روده شکایت کرده بود.
intestinal
روده ای
abdominal
شکمی
duodenal
دوازدهه
visceral
ذره ای
stomachic
معده ای
coeliac
سلیاک
enteric
معده
gastric
گوارشی
gastroenteric
روده
gut
درونی
تغذیه ای
روده بزرگ
ventral
داخل
alimentary
داخلی
celiac
درونی؛ داخلی
colonic
درون
مقعدی
interior
ماکارونی
اسپلانکیک
inward
دستگاه گوارش
rectal
درون مدرسه ای
spaghetti
درونی ترین
stomachical
در بیشتر
splanchnic
شکم
gastrointestinal
دفعی
digestive
intramural
innermost
inmost
tummy
excretory
