corps
corps - سپاه
noun - اسم
UK :
US :
گروهی در ارتش با وظایف و مسئولیت های ویژه
گروهی از افراد که برای انجام یک کار خاص با یکدیگر همکاری می کنند
یک واحد ارتش آموزش دیده از دو یا چند لشکر (=گروههای سرباز)
یک واحد نظامی که برای انجام وظایف خاص آموزش دیده است
گروهی از افراد که به دلیل درگیر بودن در یک فعالیت خاص به هم مرتبط هستند
گروهی از افراد که در یک فعالیت خاص با هم کار می کنند
یک سپاه نیز یک واحد نظامی یا بخشی ویژه از نیروهای نظامی یک کشور است
a ballet corps
یک سپاه باله
او یکی از بهترین فرماندهان سپاه آنها بود.
I even felt this about the two trombones, who did not join the magnificent brass corps until its final chorale.
من حتی این را در مورد دو ترومبون احساس کردم، که تا آخرين گروه برنجی به گروه برنجی باشکوه نپیوستند.
او مردی بود که در میان اعضای کمیته، روحیه ای را ایجاد کرد.
او ابتدا در کودکی جان خود را در جایگاه رحمت در سپاه محلی به او داده بود.
It has no officer corps and has never developed a uniform central system of recruitment and management.
هیچ گروه افسری ندارد و هرگز یک سیستم مرکزی واحد برای استخدام و مدیریت ایجاد نکرده است.
شکست نظم و روحیه در افسران حرفه ای به سختی یک راز دولتی است.
جراحان سپاه ما یک ساختمان بزرگ سنگی را برای بیمارستان انتخاب کردند...
فرمانده سپاه سوم ارتش
یک سپاه چندملیتی تحت فرماندهی بریتانیا
او در سپاه پزشکی ارتش سلطنتی است.
سپاه مهندسین ارتش
مجموعه ای از پزشکان آموزش دیده و مجرب
Local people worked alongside an international corps of volunteers.
مردم محلی در کنار یک سپاه بین المللی از داوطلبان کار می کردند.
او یک توپچی در تفنگداران دریایی ایالات متحده است.
سپاه زبده ارتش سلطان
سپاه پزشکی ارتش سلطنتی
the intelligence corps
سپاه اطلاعات
the diplomatic corps
هیئت دیپلماتیک
سپاه مطبوعات
گروهی از تکنسین ها گروه را در تور خود همراهی می کنند.
هیئت دیپلماتیک در واشنگتن شامل نمایندگان اکثر کشورهای جهان است.
the Marine Corps
سپاه تفنگداران دریایی
باند
بدن
شرکت
contingent
مشروط
خدمه
detachment
کناره گیری
تقسیم
regiment
هنگ
squad
تیم
squadron
اسکادران
گروه
واحد
گردان
battalion
پادگان
garrison
بخش
تیپ
brigade
برادری
brotherhood
انجمن
معاشرت
fellowship
زور
دسته
fraternity
بسته
مهمانی - جشن
جوخه
در اختیار داشتن
سودمندی
platoon
حرفه
posse
sodality
troupe
vocation
ارتباط
شخصی
کل
یکی
علاقه
compassion
رحم و شفقت - دلسوزی
linkage
پیوند
sympathy
ابراز همدردی
kindness
مهربانی
merger
ادغام
ترکیبی
