functionality
functionality - عملکرد
noun - اسم
UK :
US :
one or all of the operations that a computer software program or piece of equipment is able to perform
یک یا همه عملیاتی که یک کامپیوتر، برنامه نرم افزاری یا قطعه ای از تجهیزات قادر به انجام آن است
هر یک یا همه عملیات انجام شده توسط یک قطعه تجهیزات یا یک برنامه نرم افزاری
وظایفی که یک کامپیوتر، برنامه نرم افزاری یا قطعه ای از تجهیزات الکترونیکی قادر به انجام آن است
کیفیت مفید، کاربردی و مناسب برای هدفی که چیزی برای آن ساخته شده است
Phase three promised by the end of the year will add other accounting and configuration functionality.
فاز سه، که تا پایان سال وعده داده شده است، سایر عملکردهای حسابداری و پیکربندی را اضافه خواهد کرد.
Its case is that full functionality previously depended on users integrating functions from separate vendors.
مورد آن این است که عملکرد کامل قبلاً به کاربرانی بستگی داشت که توابع را از فروشندگان جداگانه یکپارچه کنند.
عملکرد آن نیز تقویت شده است.
Beginning with the simplest units, artificial neurons, functionality is then added by combining these nodes into layers with multiple interconnections.
با شروع سادهترین واحدها، نورونهای مصنوعی، عملکرد با ترکیب این گرهها در لایههایی با اتصالات متعدد اضافه میشود.
به نظر می رسد این پوشش ها اغلب برای اثرگذاری به جای عملکرد اضافه می شوند.
External equipment costs are also reduced, since the new interface also includes integrated Data Service Unit functionality.
هزینههای تجهیزات خارجی نیز کاهش مییابد، زیرا رابط جدید همچنین شامل عملکرد واحد خدمات داده یکپارچه است.
فرآیندهای تولید ممکن است تحت تأثیر عملکرد محصول باشد.
new software with additional functionality
نرم افزار جدید با قابلیت های اضافی
بانک ها متوجه شده اند که باید قابلیت های بیشتری را در دستگاه های خودپرداز ارائه کنند.
With an out-of-date browser, some of the layout and functionalities on the web site may not work as intended.
با یک مرورگر قدیمی، برخی از طرحبندی و عملکردهای وبسایت ممکن است آنطور که در نظر گرفته شده کار نکنند.
در مهندسی عمران، یکی از اجزای اصلی عملکرد ایمنی است.
uselessness
بی فایده بودن
disadvantage
عیب
worthlessness
بی ارزشی
inconvenience
ناراحتی
inefficiency
ناکارآمدی
hindrance
مانع
handicap
معلول
unsuitability
نامناسب بودن
disutility
بی مصرفی
ضرر - زیان
weakness
ضعف
inappropriateness
inutility
