functionality

base info - اطلاعات اولیه

functionality - عملکرد

noun - اسم

/ˌfʌŋkʃəˈnæləti/

UK :

/ˌfʌŋkʃəˈnæləti/

US :

family - خانواده
function
تابع
functional
کاربردی
functionally
عملا
google image
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [functionality] در گوگل
description - توضیح

  • یک یا همه عملیاتی که یک کامپیوتر، برنامه نرم افزاری یا قطعه ای از تجهیزات قادر به انجام آن است

  • any or all of the operations performed by a piece of equipment or a software program


    هر یک یا همه عملیات انجام شده توسط یک قطعه تجهیزات یا یک برنامه نرم افزاری


  • وظایفی که یک کامپیوتر، برنامه نرم افزاری یا قطعه ای از تجهیزات الکترونیکی قادر به انجام آن است


  • کیفیت مفید، کاربردی و مناسب برای هدفی که چیزی برای آن ساخته شده است

  • Phase three promised by the end of the year will add other accounting and configuration functionality.


    فاز سه، که تا پایان سال وعده داده شده است، سایر عملکردهای حسابداری و پیکربندی را اضافه خواهد کرد.

  • Its case is that full functionality previously depended on users integrating functions from separate vendors.


    مورد آن این است که عملکرد کامل قبلاً به کاربرانی بستگی داشت که توابع را از فروشندگان جداگانه یکپارچه کنند.

  • Its functionality has been bolstered as well.


    عملکرد آن نیز تقویت شده است.

  • Beginning with the simplest units, artificial neurons, functionality is then added by combining these nodes into layers with multiple interconnections.


    با شروع ساده‌ترین واحدها، نورون‌های مصنوعی، عملکرد با ترکیب این گره‌ها در لایه‌هایی با اتصالات متعدد اضافه می‌شود.

  • These covers often seem to be added for effect rather than functionality.


    به نظر می رسد این پوشش ها اغلب برای اثرگذاری به جای عملکرد اضافه می شوند.

  • External equipment costs are also reduced, since the new interface also includes integrated Data Service Unit functionality.


    هزینه‌های تجهیزات خارجی نیز کاهش می‌یابد، زیرا رابط جدید همچنین شامل عملکرد واحد خدمات داده یکپارچه است.

example - مثال
  • Manufacturing processes may be affected by the functionality of the product.


    فرآیندهای تولید ممکن است تحت تأثیر عملکرد محصول باشد.

  • new software with additional functionality


    نرم افزار جدید با قابلیت های اضافی

  • Banks have realized they need to provide additional functionality at ATMs.


    بانک ها متوجه شده اند که باید قابلیت های بیشتری را در دستگاه های خودپرداز ارائه کنند.

  • With an out-of-date browser, some of the layout and functionalities on the web site may not work as intended.


    با یک مرورگر قدیمی، برخی از طرح‌بندی و عملکردهای وب‌سایت ممکن است آنطور که در نظر گرفته شده کار نکنند.

  • In civil engineering a major component of functionality is safety.


    در مهندسی عمران، یکی از اجزای اصلی عملکرد ایمنی است.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • uselessness


    بی فایده بودن

  • disadvantage


    عیب

  • worthlessness


    بی ارزشی

  • inconvenience


    ناراحتی

  • inefficiency


    ناکارآمدی

  • hindrance


    مانع

  • handicap


    معلول

  • unsuitability


    نامناسب بودن

  • disutility


    بی مصرفی


  • ضرر - زیان

  • weakness


    ضعف

  • inappropriateness


  • inutility


لغت پیشنهادی

masterly

لغت پیشنهادی

muck

لغت پیشنهادی

spool