muck

base info - اطلاعات اولیه

muck - کثافت

noun - اسم

/mʌk/

UK :

/mʌk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [muck] در گوگل
description - توضیح

  • خاک، گل یا مواد چسبنده دیگری که چیزی را کثیف می کند


  • مواد زائد حیوانات، گاهی اوقات برای رشد بهتر گیاهان در زمین قرار می گیرند

  • something that is unpleasant or of very bad quality


    چیزی که ناخوشایند یا کیفیت بسیار بدی دارد


  • گل، خاک یا یک ماده طبیعی چسبنده مانند فضولات حیوانی


  • چیزی که شما آن را بسیار ناخوشایند یا کیفیت بسیار پایین می دانید

  • wet sticky dirt


    خاک مرطوب و چسبناک

  • What else is there to say about muck, glorious muck?


    چه چیز دیگری برای گفتن در مورد لجن، گل شکوهمند وجود دارد؟

  • Soft as muck! - Half of them have quit already. - Because he only wants the land see.


    نرم مثل لجن! - نیمی از آنها قبلا ترک کرده اند. - چون او فقط زمین را می خواهد، ببین.

  • His hands and fingernails were filthy, his face and legs covered in muck.


    دست‌ها و ناخن‌هایش کثیف بود، صورت و پاهایش در لجن پوشیده شده بود.

  • But investigators believe the still-lost cockpit recorder either lost its pinger or it has been silenced by being socked in muck.


    اما محققان بر این باورند که ضبط کننده کابین خلبان گم شده یا پینگگر خود را گم کرده یا با غرق شدن در گل و لای ساکت شده است.

  • Is muck disposed of on a heap at the bottom of a field or on to a muck trailer in the yard?


    آیا گل و لای بر روی تپه ای در ته یک مزرعه ریخته می شود یا روی تریلر کثیفی در حیاط؟

  • Clean out the leaves and other muck from your house gutters.


    برگ ها و دیگر گل و لای را از ناودان های خانه خود پاک کنید.

  • You'd get your good barley and the muck would go behind the screens.


    جو خوبت را می گرفتی و لجن می رفت پشت پرده ها.

  • I'll just clean the muck off the windscreen and wing mirrors.


    من فقط لکه های شیشه جلو و آینه های بغل را پاک می کنم.

  • Eventually some one will emerge from the muck, the rusty mayoral crown askew on a weary head.


    در نهایت یکی از لجن ها بیرون می آید، تاج زنگ زده شهرداری کج روی سر خسته.

  • Their suggestions and alternatives might just drag your writing deep into the muck of tired language.


    پیشنهادات و گزینه های آنها ممکن است نوشته شما را به عمق زبان خسته بکشاند.

  • He sometimes gets his shoes soiled in trying to stay out of the muck.


    او گاهی اوقات کفش‌هایش را کثیف می‌کند و سعی می‌کند از لجن‌ها دور بماند.

example - مثال
  • to spread muck on the fields


    برای پخش کثافت در مزارع

  • The tractors are out spreading muck.


    تراکتورها در حال پخش گل و لای هستند.

  • Can you wipe the muck off the windows?


    آیا می توانید گل و لای پنجره ها را پاک کنید؟

  • My face and hands were covered in muck.


    صورت و دستانم غرق شده بود.

  • I can't eat this muck!


    من نمی توانم این لجن را بخورم!

  • There was green muck at the bottom of the boat.


    ته قایق لجن سبزی بود.

  • You're treading muck into the carpet with your dirty shoes!


    شما با کفش های کثیف خود لجن را وارد فرش می کنید!

  • a pile of dog muck


    انبوهی از لجن سگ

  • I'm not eating that muck!


    من آن لقمه را نمی خورم!

  • The immigrants were treated like muck (= treated badly as if they were not important).


    با مهاجران مانند لجن رفتار می شد (= بد رفتار می شد، انگار که مهم نبودند).

  • It was hard to walk in the muck.


    راه رفتن در گل و لای سخت بود.

synonyms - مترادف

  • خاک

  • filth


    کثیفی

  • mud


    گل و لای

  • slime


    لجن

  • sludge


    تفنگ

  • gunk


    منجلاب

  • mire


    چیز چندش و کثیف

  • crud


    دوده

  • grime


    تراوش کردن

  • ooze


    تفاله

  • scum


    خوب

  • goo


    گنده

  • guck


    بهم ریختگی


  • gloop

  • gloop


    غلات

  • grot


    گرانج

  • grunge


    گنگ

  • gunge


    زباله

  • rubbish


    لخت

  • slob


    شیب

  • slop


    لکه دار شدن

  • slush


    گلوپ کردن

  • smut


    کاک


  • فاضلاب شهری

  • glop


    اوه

  • kak


    چنگ زدن

  • sewage


    مالچ

  • yuck


    رد کردن

  • clag


  • mulch



antonyms - متضاد
  • possessions


    اموال


  • احساس، مفهوم


  • حقیقت


  • ویژگی


  • خرد


  • جدیت

  • seriousness


    دارایی های

  • assets


    قضاوت انگلستان

  • judgementUK


    قضاوت ایالات متحده

  • judgmentUS


    متفکر بودن

  • thoughtfulness


    هوش


  • توسعه


  • ساختمان


  • رشد


  • دلیل


  • واقعیت


  • وضوح

  • clarity


    درك كردن


  • قابل فهم بودن

  • intelligibility


    حس مشترک


لغت پیشنهادی

tees

لغت پیشنهادی

fro

لغت پیشنهادی

box office