muck
muck - کثافت
noun - اسم
UK :
US :
خاک، گل یا مواد چسبنده دیگری که چیزی را کثیف می کند
مواد زائد حیوانات، گاهی اوقات برای رشد بهتر گیاهان در زمین قرار می گیرند
چیزی که ناخوشایند یا کیفیت بسیار بدی دارد
گل، خاک یا یک ماده طبیعی چسبنده مانند فضولات حیوانی
چیزی که شما آن را بسیار ناخوشایند یا کیفیت بسیار پایین می دانید
خاک مرطوب و چسبناک
چه چیز دیگری برای گفتن در مورد لجن، گل شکوهمند وجود دارد؟
نرم مثل لجن! - نیمی از آنها قبلا ترک کرده اند. - چون او فقط زمین را می خواهد، ببین.
دستها و ناخنهایش کثیف بود، صورت و پاهایش در لجن پوشیده شده بود.
But investigators believe the still-lost cockpit recorder either lost its pinger or it has been silenced by being socked in muck.
اما محققان بر این باورند که ضبط کننده کابین خلبان گم شده یا پینگگر خود را گم کرده یا با غرق شدن در گل و لای ساکت شده است.
آیا گل و لای بر روی تپه ای در ته یک مزرعه ریخته می شود یا روی تریلر کثیفی در حیاط؟
برگ ها و دیگر گل و لای را از ناودان های خانه خود پاک کنید.
جو خوبت را می گرفتی و لجن می رفت پشت پرده ها.
من فقط لکه های شیشه جلو و آینه های بغل را پاک می کنم.
در نهایت یکی از لجن ها بیرون می آید، تاج زنگ زده شهرداری کج روی سر خسته.
Their suggestions and alternatives might just drag your writing deep into the muck of tired language.
پیشنهادات و گزینه های آنها ممکن است نوشته شما را به عمق زبان خسته بکشاند.
او گاهی اوقات کفشهایش را کثیف میکند و سعی میکند از لجنها دور بماند.
برای پخش کثافت در مزارع
تراکتورها در حال پخش گل و لای هستند.
آیا می توانید گل و لای پنجره ها را پاک کنید؟
صورت و دستانم غرق شده بود.
من نمی توانم این لجن را بخورم!
ته قایق لجن سبزی بود.
شما با کفش های کثیف خود لجن را وارد فرش می کنید!
انبوهی از لجن سگ
من آن لقمه را نمی خورم!
با مهاجران مانند لجن رفتار می شد (= بد رفتار می شد، انگار که مهم نبودند).
راه رفتن در گل و لای سخت بود.
خاک
filth
کثیفی
mud
گل و لای
slime
لجن
sludge
تفنگ
gunk
منجلاب
mire
چیز چندش و کثیف
crud
دوده
grime
تراوش کردن
ooze
تفاله
scum
خوب
goo
گنده
guck
بهم ریختگی
gloop
gloop
غلات
grot
گرانج
grunge
گنگ
gunge
زباله
rubbish
لخت
slob
شیب
slop
لکه دار شدن
slush
گلوپ کردن
smut
کاک
فاضلاب شهری
glop
اوه
kak
چنگ زدن
sewage
مالچ
yuck
رد کردن
clag
mulch
possessions
اموال
احساس، مفهوم
حقیقت
ویژگی
خرد
جدیت
seriousness
دارایی های
assets
قضاوت انگلستان
judgementUK
قضاوت ایالات متحده
judgmentUS
متفکر بودن
thoughtfulness
هوش
توسعه
ساختمان
رشد
دلیل
واقعیت
وضوح
clarity
درك كردن
قابل فهم بودن
intelligibility
حس مشترک