instrumentation
instrumentation - ابزار دقیق
noun - اسم
UK :
US :
نحوه تنظیم یک قطعه موسیقی برای نواختن توسط چندین ساز مختلف
مجموعه ای از ابزارهای مورد استفاده برای کمک به کنترل یک ماشین
ترکیب خاصی از آلات موسیقی که برای نواختن یک قطعه موسیقی استفاده می شود
مجموعه ابزارهایی که برای کار با ماشین استفاده می شود
His final position before he left Harwell last year was director of process technology and instrumentation.
آخرین سمت او قبل از ترک هارول در سال گذشته، مدیر فناوری فرآیند و ابزار دقیق بود.
دیویس شروع به ترکیب فانک، راک و سازهای الکتریکی با انتقام گرفت.
The company produces electronic instrumentation systems.
این شرکت سیستم های ابزار دقیق الکترونیکی را تولید می کند.
بنابراین تغییر در ابزار دقیق باعث انفجار اطلاعات شد.
Besides three-quarters of forensic scientific work doesn't require all this sophisticated instrumentation.
علاوه بر این، سه چهارم کار علمی پزشکی قانونی به این همه ابزار دقیق نیاز ندارد.
ظاهر همه چیز نیست، البته، و این بیرونی خانهدار دارای ابزار دقیقی است.
نوع دیگری از گروه KLEZmer دارای سازهای گروه کوچک نظامی یا راهپیمایی بود.
بقیه سازها شامل ترومپت، طبل و سازهای کوبه ای است.
ب.. صرف نظر از اینکه چه سازهایی داشتید، باز هم این نوع آهنگ ها را می نواختید.
ترتیب
ترکیب بندی
موسیقی
نمره
تنظیم موسیقی
adaptation
انطباق
scoring
به ثمر رساندن
orchestration
تنظیم و ارکستراسیون
transposition
جابجایی
نسخه
harmonizationUS
هماهنگ سازی ایالات متحده
تنظیمات
تفسیر
کاهش
harmonisationUK
هماهنگی انگلستان
چارت سازمانی
برگه ی راهنما
musical adaptation
اقتباس موسیقی
soundtrack
موسیقی متن
موضوع
تغییر
رونوشت
transcript
قطعه
تجدید نظر
revision
موسیقی تم
disorganisationUK
سازماندهی بریتانیا
disorganizationUS
بی سازمانی ایالات متحده