excessive
excessive - بیش از اندازه
adjective - صفت
UK :
US :
بسیار بیشتر از حد معقول یا ضروری
خیلی زیاد
خیلی زیاد یا خیلی زیاد
10 دلار برای دو فنجان قهوه بیش از حد به نظر می رسد.
بیش از حد به نظر می رسید و وقتی به من گفت این را گفتم.
Critics have argued that an excessive commercial focus will lead researchers to ignore pure science.
منتقدان استدلال کرده اند که تمرکز تجاری بیش از حد محققان را به نادیده گرفتن علم ناب سوق می دهد.
کودکانی که بیش از حد توانمند هستند کنترل بیش از حد بر خانواده دارند.
همسر دون به دلیل قمار بیش از حد او را ترک کرد.
The lighting of the galleries has also been transformed and computer controlled blinds fitted to prevent damage from excessive levels of daylight.
نور گالریها نیز تغییر یافته و پردههای کنترلشده کامپیوتری برای جلوگیری از آسیبهای ناشی از نور زیاد روز تعبیه شده است.
Not building up excessive national debts is something that countries should do anyway for their own long-term wellbeing.
ایجاد نکردن بدهی های ملی بیش از حد کاری است که کشورها باید به هر حال برای رفاه بلندمدت خود انجام دهند.
She accepted the therapist's simple interpretation that this probably inpart explained her excessive need for attention and reassurance from Charles.
او تفسیر ساده درمانگر را پذیرفت که احتمالاً این تا حدی نیاز بیش از حد او به توجه و اطمینان از جانب چارلز را توضیح می دهد.
As usual the opposition claims the government is guilty of excessive spending.
طبق معمول، اپوزیسیون مدعی است که دولت در هزینه های بیش از حد مقصر است.
او می گفت نمرات بسیار بالا، باید نشان دهنده مطالعه بیش از حد باشد.
این کمپین در تلاش است تا استفاده بیش از حد از مواد شیمیایی در کشاورزی را متوقف کند.
آنها از سر و صدای زیاد از آپارتمان طبقه بالا شکایت داشتند.
مبالغی که او وام گرفته بود زیاد نبود.
نوشیدن بیش از حد می تواند منجر به اختلالات معده شود.
او مدعی شد که پلیس از زور بیش از حد استفاده کرده است.
مشخص شد که او با سرعت بیش از حد رانندگی کرده است.
lawyers charging excessive fees
وکلا که هزینه های زیادی را دریافت می کنند
حکمی که صادر شد آشکارا بیش از حد بود.
این هزینه در مقایسه با هر مزیت زیست محیطی به شدت بیش از حد خواهد بود.
تأثیر ایده های او شاید بیش از حد بود.
ورزش بیش از حد گاهی اوقات می تواند باعث مشکلات سلامتی شود.
هر پودینگ بیشتر به سادگی بیش از حد خواهد بود.
برخی از صاحبان املاک شکایت داشتند که از آنها هزینه های زیادی دریافت می شود.
این بخشنامه از کارکردن بیش از حد کارمندان جلوگیری می کند.
سرمایه گذاری در خارج از کشور تنها زمانی ارزشمند است که هزینه های مربوطه بیش از حد نباشد.
سیستم کنونی معافیت های مالیاتی بسیار پیچیده است.
immoderate
نامتعادل
extravagant
مسرف
مفرط
undue
ناروا، بی مورد
عظیم
exaggerated
اغراق آمیز
inordinate
بی رویه
intemperate
غیر معتدل
superfluous
زیادی
unbridled
افسار گسیخته
unrestrained
بی بند و بار
unrestricted
نامحدود
unwarranted
ناموجه
boundless
بی حد و مرز
disproportionate
نامتناسب
extortionate
اخاذی
gratuitous
بی تفاوتی
lavish
مجلل
needless
بی نیاز
overmuch
بیش از حد
profuse
فراوان
unconscionable
بی وجدان
unreasonable
غیر منطقی
exorbitant
گزاف
grandiose
بزرگ
gross
ناخالص
immense
بی خیال
improvident
بی حد و حصر
limitless
ولخرج
plethoric
prodigal
در حد متوسط
محدود
فروتن
میانگین
balanced
متعادل
محافظه کار
معقول
temperate
معتدل
considered
در نظر گرفته شده
economical
مقرون به صرفه
متوسط
middling
میانه
mild
خفیف
restrained
مهار شده
sensible
کنترل می شود
controlled
بی اهمیت
inconsequential
طبیعی
معمولی
قابل تحمل
tolerable
نمایشگاه
غیر استثنایی
unexceptional
کافی است
حد واسط
intermediate
منظور داشتن
روز کاری
mediocre
باتلاق استاندارد
workaday
نه خوب نه بد
bog-standard
واقع بین
so-so
ارزان
realistic
