squeezed
squeezed - فشرده شده
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از چلاندن، فشار دادن
to press something firmly, especially from all sides in order to change its shape reduce its size or remove liquid from it
فشار دادن محکم به چیزی مخصوصاً از هر طرف به منظور تغییر شکل، کاهش اندازه یا خارج کردن مایع از آن
بغل کردن سریع و محکم کسی
به سختی وارد، از طریق، زیر و غیره شوید
اگر تحت فشار تقاضاهای مالی قرار بگیرید، برای شما مشکلات مالی ایجاد می کنند
لیمو را از وسط نصف کرده و آب آن را داخل کاسه بریزید.
As she waited to go into the exam, he squeezed her hand (= pressed it affectionately with his hand) and wished her good luck.
در حالی که منتظر بود تا به امتحان برود، دست او را فشرد (= با محبت با دست فشار داد) و برای او آرزوی موفقیت کرد.
هنگامی که او تمیز کردن زمین را تمام کرد، پارچه را فشار داد.
او اسلحه را دوباره پر کرد، نشانه گرفت و سپس ماشه را فشار داد (= عقب کشید).
The studio is using all sorts of marketing tricks to squeeze as much profit from the movie as they can.
استودیو از انواع ترفندهای بازاریابی استفاده می کند تا تا جایی که می تواند از فیلم سود ببرد.
او را محکم فشار داد و هر دو گونه او را بوسید.
در حالی که او را در آغوش محکمش می فشرد، گفت: اوه، اندرو.
او در میان جمعیت فشرد و یک صندلی در جلو پیدا کرد.
آنها توانستند زیر حصار را بفشارند و بدون پرداخت هزینه وارد جشنواره شوند.
کسب و کارهای کوچک به دلیل مالیات های سنگین تحت فشار قرار گرفته اند.
jammed
گیر کرده
crammed
فشرده
stuffed
پر شده
pressed
فشرده شده است
prest
پرست
rammed
زد
compressed
مجبور شد
forced
بسته بندی شده
packed
گوه شده
wedged
رانش
thrust
رانده شده است
thrusted
شلوغ
crowded
خرد شده
crushed
ساندویچ شده
sandwiched
شاخک دار
shoehorned
له شده
squashed
فشرده شده
compacted
سقوط کرد
crashed
راند
drove
راندن
drave
رانده
driven
درو
druv
چسبیده
sticked
گیر
stuck
تپ شده
tamped
خفه شد
choked
خفه شده
scrunched
squished
strangled
coaxed
متمم
fitted
نصب شده
مناسب
shaped
شکل گرفته است
shope
خرید کنید
shapen
شکل دادن
adapted
سازگار
adjusted
تنظیم شده
arranged
ترتیب داده شده است
accommodated
جای داده شده است
measured
اندازه گیری شده
conformed
مطابقت دارد
tailored
طراحی شده
fashioned
مد شده
reconciled
آشتی کرد
suited
در جای خود قرار دهد
در موقعیت قرار دادن
سفارشی
tailor-made
