squeezed

base info - اطلاعات اولیه

squeezed - فشرده شده

N/A - N/A

skwiːz

UK :

skwiːz

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [squeezed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • لیمو را از وسط نصف کرده و آب آن را داخل کاسه بریزید.

  • As she waited to go into the exam, he squeezed her hand (= pressed it affectionately with his hand) and wished her good luck.


    در حالی که منتظر بود تا به امتحان برود، دست او را فشرد (= با محبت با دست فشار داد) و برای او آرزوی موفقیت کرد.

  • Once he had finished cleaning the floor he squeezed the cloth out.


    هنگامی که او تمیز کردن زمین را تمام کرد، پارچه را فشار داد.

  • He reloaded the gun took aim and then squeezed (= pulled back) the trigger.


    او اسلحه را دوباره پر کرد، نشانه گرفت و سپس ماشه را فشار داد (= عقب کشید).

  • The studio is using all sorts of marketing tricks to squeeze as much profit from the movie as they can.


    استودیو از انواع ترفندهای بازاریابی استفاده می کند تا تا جایی که می تواند از فیلم سود ببرد.

  • She squeezed him tight and kissed him on both cheeks.


    او را محکم فشار داد و هر دو گونه او را بوسید.

  • Oh Andrew, she said, as she squeezed him in her tight embrace.


    در حالی که او را در آغوش محکمش می فشرد، گفت: اوه، اندرو.

  • She squeezed through the crowd and found a seat at the front.


    او در میان جمعیت فشرد و یک صندلی در جلو پیدا کرد.

  • They managed to squeeze under the fence and get into the festival without paying.


    آنها توانستند زیر حصار را بفشارند و بدون پرداخت هزینه وارد جشنواره شوند.

  • Small businesses are being squeezed by heavy taxation.


    کسب و کارهای کوچک به دلیل مالیات های سنگین تحت فشار قرار گرفته اند.

synonyms - مترادف
  • jammed


    گیر کرده

  • crammed


    فشرده

  • stuffed


    پر شده

  • pressed


    فشرده شده است

  • prest


    پرست

  • rammed


    زد

  • compressed


    مجبور شد

  • forced


    بسته بندی شده

  • packed


    گوه شده

  • wedged


    رانش

  • thrust


    رانده شده است

  • thrusted


    شلوغ

  • crowded


    خرد شده

  • crushed


    ساندویچ شده

  • sandwiched


    شاخک دار

  • shoehorned


    له شده

  • squashed


    فشرده شده

  • compacted


    سقوط کرد

  • crashed


    راند

  • drove


    راندن

  • drave


    رانده

  • driven


    درو

  • druv


    چسبیده

  • sticked


    گیر

  • stuck


    تپ شده

  • tamped


    خفه شد

  • choked


    خفه شده

  • scrunched


  • squished


  • strangled


antonyms - متضاد
  • coaxed


    متمم

  • fitted


    نصب شده

  • fit


    مناسب

  • shaped


    شکل گرفته است

  • shope


    خرید کنید

  • shapen


    شکل دادن

  • adapted


    سازگار

  • adjusted


    تنظیم شده

  • arranged


    ترتیب داده شده است

  • accommodated


    جای داده شده است

  • measured


    اندازه گیری شده

  • conformed


    مطابقت دارد

  • tailored


    طراحی شده

  • fashioned


    مد شده

  • reconciled


    آشتی کرد

  • suited


    در جای خود قرار دهد


  • در موقعیت قرار دادن


  • سفارشی

  • tailor-made


لغت پیشنهادی

abides

لغت پیشنهادی

snowed

لغت پیشنهادی

boogeyman