straighten
straighten - راست کردن
verb - فعل
UK :
US :
مستقیم شدن یا درست کردن چیزی
پشت خود را صاف کنید یا بعد از خم شدن صاف بایستید
برای مرتب کردن چیزی
مستقیم شدن یا مستقیم شدن چیزی
سطح کردن چیزی
چیزی درست کردن که خم نشود
کاغذهای روی میز صاف شده اند.
ماشین در گاراژ است و سپر جلوی آن صاف شده است.
این عمل همچنین شامل صاف کردن دندانی بود که با زاویه 45 درجه بیرون آمده بود.
آلن روی صندلیش صاف شد.
تمام حرکات را روی یک پا بدون صاف کردن آن تکرار کنید.
جاده پیچید و پیچید و بعد صاف شد.
با گرم کردن وسیله ای ساخته شده از یک سنجاق ایمنی صاف، حشرات را نیزه زد، سپس آنها را روی شعله شمع آورد.
Heating an implement made of a straightened safety pin, he speared the bugs, then brought them to the candle flame.
این حقیقت را می گوید و پرونده را درست می کند.
بعد از اینکه برای برداشتن سکه ها خم شدم در صاف کردن بدنم مشکل داشتم.
وقتی ملیسا نزدیک شد، او راست شد و دستکشهای باغبانیاش را درآورد.
من می خواهم قبل از اینکه همه به اینجا برسند خانه را مرتب کنم.
سعی کنید بازوی خود را صاف کنید.
یک ثانیه به بیل خود تکیه کنید تا کمرتان صاف شود، و غنچه برای یادآوری شما وجود داشت.
به تدریج پاهای خود را صاف کنید تا زمانی که عمودی بایستید.
کراواتم را صاف کردم و وارد شدم.
او در اتاق من قدم زد و چیزهایی را که نیازی به صاف کردن نداشتند درست کرد.
جاده در اینجا خم می شود و سپس صاف می شود.
بلند شد و شانه هایش را صاف کرد.
خودم را صاف کردم تا جواب سوال را بدهم.
به آرامی صاف کنید، سپس تمرین را ده بار تکرار کنید.
کراواتش را صاف کرد.
موهای او به طور طبیعی مجعد است اما همیشه آنها را صاف می کند.
جاده بعد از چند مایل صاف می شود.
در حالی که سعی می کردم آن را صاف کنم، عکس افتاد.
بلند شد و لباس هایش را مرتب کرد.
په په مراقب بود که اتاقش را قبل از رفتن مرتب کند.
شانه هایش صاف شد و گلویش را صاف کرد.
ابتدا خم شوید و سپس پای خود را صاف کنید.
شما باید لوله را صاف کنید.
لطفاً آباژور را صاف کنید - به سمت راست متمایل می شود.
uncurl
باز کردن
unbend
خم شدن
unkink
گره خورده
تنظیم کنید
align
تراز کردن
flatten
صاف کردن
uncoil
باز کردن سیم پیچ
مرحله
زوج
realign
تنظیم مجدد
unfold
گشودن
untwist
مستقیم درست کن
سطح کردن
straighten out
شاقول درست کن
عمود قرار دادن
make plumb
مستقیم قرار دادن
put perpendicular
قائم قرار دادن
عمودی قرار دهید
put upright
مستقیم تنظیم کنید
put vertical
راست کردن
توسعه دادن، گسترش
باز کردن از پیچ
straighten up
کش آمدن
توجیه
unwind
فلاش کردن
flex
make flush
خم شدن
crook
خم کردن
curl
حلقه
curve
منحنی
disarrange
بر هم زدن
بی نظمی
disorganize
به هم ریختن
disperse
پراکنده کردن
حرکت
scatter
پیچ - پیچیدن
twist
مخلوط کردن
قوس
تعظیم
arch
دور زدن
bow
باد
سیم پیچ
arc
مار
منحرف شدن
loop
قلاب
coil
مارپیچ
snake
پیچ و خم
swerve
گرد
hook
موج دار
spiral
برآمدگی
meander
متورم شدن
undulate
bulge
swell
flex
contort