brainwash
brainwash - شستشوی مغزی
verb - فعل
UK :
US :
to make someone believe something that is not true by using force confusing them or continuously repeating it over a long period of time
با استفاده از زور، گیج کردن او یا تکرار مداوم آن در یک دوره زمانی طولانی، کسی را وادار کردن چیزی که درست نیست باور کند.
to make someone believe something by repeatedly telling them that it is true and preventing any other information from reaching them
با گفتن مکرر درست بودن آن و جلوگیری از رسیدن هر گونه اطلاعات دیگری به او، کاری کنید که کسی چیزی را باور کند
to make people believe only what you want them to believe by continually telling them that it is true and preventing any other information from reaching them
با گفتن مداوم درست بودن آن و جلوگیری از رسیدن هر گونه اطلاعات دیگری به آنها، کاری کنید که مردم فقط آنچه را که شما می خواهید باور کنند.
آموزش تلقین یا همان طور که امروز توضیح داده می شود شستشوی مغزی است.
امیدوارم جوان ترم مرا شستشوی مغزی نبیند!
این یک پیروزی برای شستشوی مغزی آموزشی بود.
For years we've been brainwashed by advertising into buying more and more things that we don't need.
سالهاست که ما با تبلیغات شستشوی مغزی دادهایم تا چیزهای بیشتری بخریم که به آنها نیازی نداریم.
بچه ها توسط افرادی که این تبلیغات اسباب بازی را می سازند شستشوی مغزی می دهند.
خانم دیویس فرقه را به شستشوی مغزی دخترش متهم کرد.
مردم شستشوی مغزی داده می شوند تا باور کنند زندگی خانوادگی بهترین است.
ما شستوشوی مغزی شدیم تا ویژگیهایی مانند ملایمت و حساسیت را منفی و ضعیف ببینیم.
شستشوی مغزی زیادی انجام شد.
In the last few years, attitudes have changed and society now expects smokers to wipe out 70 years of brainwashing overnight.
در چند سال اخیر، نگرش ها تغییر کرده است و جامعه اکنون از سیگاری ها انتظار دارد که 70 سال شستشوی مغزی را یک شبه از بین ببرند.
About the only way to be a harem-guarding potentate nowadays is to start a cult and brainwash potential concubines about your holiness.
امروزه تنها راه برای داشتن یک مقام نگهبان حرمسرا، راه اندازی یک فرقه و شستشوی مغزی صیغه های بالقوه در مورد قداست خود است.
این گروه متهم به شستشوی مغزی اعضای جوان خود است.
Women have been brainwashed into thinking that they must go out to work in order to fulfil themselves.
زنان شستوشوی مغزی شدهاند و فکر میکنند که باید بیرون سر کار بروند تا بتوانند خود را برآورده کنند.
آنها شستشوی مغزی داده شدند تا باور کنند که رهبرشان قدرت مطلق است.
دولت آنها سعی می کند آنها را شستشوی مغزی دهد تا فکر کنند نمی توان از جنگ جلوگیری کرد.
آیا ممکن است برای پذیرش این چیزها شستشوی مغزی شده باشیم؟
programUS
programUS
آموزش دهید
inculcate
تلقین کند
وضعیت
proselytiseUK
prolytiseUK
proselytizeUS
prolytizeUS
instilUK
instilUK
instillUS
instillUS
متقاعد کردن
programmeUK
programmeUK
آموزش
مته
indoctrinate
تبلیغات انگلستان
drill
تبلیغ ایالات متحده
propagandiseUK
نفوذ
propagandizeUS
فشار انگلستان
تحت فشار ایالات متحده
pressuriseUK
تغییر دهید
pressurizeUS
تعلیم دادن
تبدیل
catechize
moldUK
moldUS
mouldUK
آموزش مجدد
moldUS
صحبت کنید
re-educate
قطار - تعلیم دادن
ریشه کردن
ایمپلنت
ingrain
غرق کردن
implant
hypnotizeUS
imbue
hypnotizeUS
