lenient
lenient - ملایم
adjective - صفت
UK :
US :
در شیوه تنبیه شخصی یا استانداردی که انتظار دارید سختگیر نباشید
نه به اندازه ای که انتظار می رود در مجازات یا قضاوت شدید یا قوی
وکیل دادگستری این حکم را به دلیل ملایم بودن بی مورد اعتراض کرد.
در اواسط دهه 1970، سیاست های مهاجرت شوروی ملایم تر شد.
بسیاری استدلال می کنند که چنین درخواستی از سوی تاج و تخت علیه یک حکم بسیار ملایم به سادگی کریکت نیست.
After a hundred miles he grew lenient and took out bread-and-butter sandwiches from the back of the car.
بعد از صد مایل نرم شد و ساندویچ های نان و کره را از پشت ماشین بیرون آورد.
معلمان جوان تر معمولاً نگرش ملایم تری نسبت به دانش آموزان خود داشتند.
به او جریمه نسبتاً ملایمی داده شد.
او برای کنترل آلودگی شدیدتر، نه ملایمتر، فشار خواهد آورد.
این یک افزایش تقریباً چهار برابری نسبت به تعداد افرادی است که تحت قوانین قدیمی و ملایمتر شکست خوردند.
یک جمله بسیار ملایم
برخی از افسران پلیس از قضات به دلیل ملایمت بیش از حد با سارقان خودرو و سارقان انتقاد کرده اند.
With regard to crimes that are known about the police and courts may be more lenient with female offenders.
با توجه به جنایاتی که در مورد آنها شناخته شده است، پلیس و دادگاه ممکن است با مجرمان زن نرمتر عمل کنند.
پدر و مادرش خیلی با او مهربان هستند.
مردم می گویند او با من مهربان بود.
a lenient sentence/fine
حکم ملایم/جریمه
قاضی خیلی با او مهربان بود.
پلیس گاهی با متخلفان زن ملایمتر است.
او ابراز امیدواری کرد که نسبت به رفتار نادرست او با ملایمت برخورد شود.
قاضی موافقت کرد که این حکم بی جهت ملایم است.
پلیس و دادگاه ها ممکن است با مجرمان زن ملایم تر باشند.
آنها معتقدند که قضات با مظنونان تروریستی بیش از حد ملایم هستند.
In view of the quantity of drugs involved 16 years was the most lenient sentence (= punishment) the judge could impose.
با توجه به مقدار مواد مخدر، 16 سال ملایم ترین مجازاتی بود که قاضی می توانست اعمال کند.
برخی احساس می کردند که با توجه به رنجی که او ایجاد کرده بود، پنج سال زندان ملایم است.
وکیل مدافع برای موکل جوانش درخواست اغماض کرد.
He said senior officials caught in ethical lapses were treated more leniently than junior employees.
او گفت که با مقامات ارشدی که گرفتار خلأهای اخلاقی شده اند نسبت به کارمندان پایین تر با ملایمت رفتار می شود.
tolerant
متحمل
نوع
indulgent
ممتنع
sympathetic
دلسوز
compassionate
خفیف
mild
انسانی
humane
بردبار
forbearing
محبت آمیز
kindly
خیریه
charitable
مناقصه
tender
رحیم - مهربان
merciful
بخشنده
forgiving
لیبرال
خیراندیش
benevolent
ملایم
gentle
نرم
الزام آور
obliging
ارامش
clement
آسان
دوست داشتنی
amiable
سهل گیر
permissive
خوش خیم
benign
بزرگوار
magnanimous
اسان گیر
easygoing
شاکی
benignant
مهربان
complaisant
سست
softhearted
در حد متوسط
lax
دلسوزی
pitying
شدید
strict
سخت گیرانه
merciless
بی رحم
harsh
خشن
rigorous
سختگیرانه
stern
سختگیر
stringent
سخت
نفرت انگیز
hateful
بی تحمل
intolerant
محدود کردن
limiting
محدود کننده
restrictive
سفت و سخت
rigid
بی احساس
ruthless
بی دل
pitiless
ظالمانه
callous
غیر انسانی
heartless
بی همدردی
cruel
پشیمان
unfeeling
غیر حساس
inhuman
بی دریغ
unsympathetic
غیر خیریه
unmerciful
وحشیانه
remorseless
سنگی
insensitive
سرسخت
unsparing
inhumane
uncharitable
brutal
stony
obdurate
compassionless