vanquish

base info - اطلاعات اولیه

vanquish - مغلوب شدن

verb - فعل

/ˈvæŋkwɪʃ/

UK :

/ˈvæŋkwɪʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vanquish] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Government forces vanquished the rebels.


    نیروهای دولتی شورشیان را شکست دادند.

  • The stories are about saints vanquishing dragons and freeing captive maidens.


    داستان ها در مورد قدیسان است که بر اژدهاها پیروز می شوند و دوشیزگان اسیر را آزاد می کنند.

  • Napoleon was vanquished at the battle of Waterloo in 1815.


    ناپلئون در نبرد واترلو در سال 1815 مغلوب شد.

  • The vanquished army surrendered their weapons.


    ارتش مغلوب سلاح های خود را تسلیم کرد.

  • Smallpox, a once deadly disease has now been vanquished.


    آبله که زمانی یک بیماری کشنده بود، اکنون شکست خورده است.

synonyms - مترادف

  • شکست

  • conquer


    تسخیر


  • ضرب و شتم

  • subdue


    رام کردن


  • غلبه بر

  • crush


    خرد کردن

  • trounce


    شکست دادن

  • overpower


    چیره شدن

  • lick


    لیسیدن

  • overwhelm


    غرق کردن


  • بهترین

  • rout


    کلوبگر

  • clobber


    کوبیدن پی در پی

  • thrash


    مطیع کردن

  • subjugate


    لغو

  • quash


    فرو ریختن

  • quell


    دراب

  • drub


    چکش

  • hammer


    کرم رنگ


  • بدترین

  • worst


    چیز


  • اسکین

  • skunk


    خود

  • own


    از بین رفتن


  • غلبه کردن

  • surmount


    تخریب

  • demolish


    چسباندن

  • paste


    آدم کشی


  • نابود کردن

  • annihilate


    سرکوب کردن

  • repress


antonyms - متضاد

  • شکست


  • از دست دادن


  • رهایی

  • surrender


    تسلیم شدن

  • win


    پیروزی


  • بازده


  • رها کردن


  • تعظیم

  • succumb


    ارسال

  • bow


    دست برداشتن از


  • کمک

  • forfeit


    تشويق كردن


  • سر سپردن


  • سقوط


  • شروع کنید

  • capitulate


    از دست دادن به


  • غار در


  • ستایش


  • ساختن

  • cave in


    عقب نشینی

  • praise


    الهام بخش


  • ايجاد كردن

  • relent


    برو پایین

  • retreat


    کمک کند

  • inspirit


    کتک بخورد




  • aid



  • be beaten


لغت پیشنهادی

baseless

لغت پیشنهادی

constructs

لغت پیشنهادی

persecuting