vanquish
vanquish - مغلوب شدن
verb - فعل
UK :
US :
شکست دادن کامل کسی یا چیزی
برای شکست دادن دشمن یا حریف، به ویژه در جنگ
برای شکست دادن کامل
اما این شبی نبود که لوئیس با تحقیر به مغلوبین نگاه کند.
این روحیه غالباً پیروزها را به مغلوب تبدیل می کرد.
شکست دادن او به راحتی خارج از سالن Feelgood نیست.
The narco manages to stay alive elude capture get his drugs across the border and vanquish authorities.
مواد مخدر موفق می شود زنده بماند، از دستگیری فرار کند، مواد مخدر خود را از مرز عبور دهد و مقامات را شکست دهد.
پیروز و مغلوب، شروع به فکر کردن کرده بود، در هنر گرد هم آمدند و یکی بودند.
The City was close to surrender when after five weeks, government troops vanquished the rebels around Aylesbeare.
شهر در آستانه تسلیم بود که پس از پنج هفته، نیروهای دولتی شورشیان اطراف آیلسبر را شکست دادند.
Government forces vanquished the rebels.
نیروهای دولتی شورشیان را شکست دادند.
داستان ها در مورد قدیسان است که بر اژدهاها پیروز می شوند و دوشیزگان اسیر را آزاد می کنند.
ناپلئون در نبرد واترلو در سال 1815 مغلوب شد.
ارتش مغلوب سلاح های خود را تسلیم کرد.
آبله که زمانی یک بیماری کشنده بود، اکنون شکست خورده است.
شکست
conquer
تسخیر
ضرب و شتم
subdue
رام کردن
غلبه بر
crush
خرد کردن
trounce
شکست دادن
overpower
چیره شدن
lick
لیسیدن
overwhelm
غرق کردن
بهترین
rout
کلوبگر
clobber
کوبیدن پی در پی
thrash
مطیع کردن
subjugate
لغو
quash
فرو ریختن
quell
دراب
drub
چکش
hammer
کرم رنگ
بدترین
worst
چیز
اسکین
skunk
خود
از بین رفتن
غلبه کردن
surmount
تخریب
demolish
چسباندن
paste
آدم کشی
نابود کردن
annihilate
سرکوب کردن
repress
شکست
از دست دادن
رهایی
surrender
تسلیم شدن
پیروزی
بازده
رها کردن
تعظیم
succumb
ارسال
bow
دست برداشتن از
کمک
forfeit
تشويق كردن
سر سپردن
سقوط
شروع کنید
capitulate
از دست دادن به
غار در
ستایش
ساختن
cave in
عقب نشینی
praise
الهام بخش
ايجاد كردن
relent
برو پایین
retreat
کمک کند
inspirit
کتک بخورد
be beaten