absolve
absolve - تبرئه کردن
verb - فعل
UK :
US :
علنا گفتن اینکه کسی در مورد چیزی مقصر یا مسئول نیست
if someone is absolved by the Christian Church or a priest for something they have done wrong they are formally forgiven
اگر کسی توسط کلیسای مسیحی یا یک کشیش به دلیل اشتباهی که انجام داده تبرئه شود، رسما بخشیده می شود.
(به ویژه در دین یا شریعت) برای رهایی کسی از گناه، سرزنش یا مسئولیت چیزی
to officially remove guilt or responsibility for something wrong that someone has done or might have done
رسماً از بین بردن گناه یا مسئولیت اشتباهی که شخصی انجام داده یا ممکن است انجام داده باشد
زیرا جیسون ثابت می کند، هرچند از گور خود، که مرگ تعصب را از بین نمی برد.
با همه اینها، معلم به سختی می تواند از تلاش برای شفاف سازی ذهن خود مبرا باشد.
به نظر می رسد که اوپنهایمر به دلیل نداشتن تخصص ویژه در اخلاق، خود را تبرئه کرده است.
But there may be cases where the landlord absolves his tenant from performance in ways which release the other covenantors.
اما ممکن است مواردی وجود داشته باشد که موجر مستأجر خود را به گونهای که سایر متعهدین را آزاد میکند از انجام کار مبرا کند.
اما اکنون همه ما از این که دوباره به آن فکر کنیم، مبرا شده ایم.
او یک شخصیت پدر-اعتراف کننده برای تبرئه گناهان جوان و جذب فوبیاهای او فراهم کرده بود.
دادگاه او را از هرگونه مسئولیت این حادثه مبرا کرد.
من تو را از تمام گناهان پاک می کنم.
این گزارش او را از همه تقصیرهای تصادف مبرا کرد.
کشیش او را (از همه گناهانش) مبرا کرد.
او از هرگونه تخلف مبرا بود.
روشن
acquit
تبرئه
exonerate
تبرئه کردن
رایگان
vindicate
توجیه کردن
discharge
تخلیه
exculpate
آزاد کردن
liberate
رهایی
ارائه
بهانه
excuse
معاف
exempt
ببخش
forgive
شل
مسکن
relieve
عفو
pardon
حواله دادن
remit
یدکی
spare
کوچک شدن
shrive
سفید کننده
bleach
شستن
launder
رها کردن
قایق نجات
lifeboat
sanitiseUK
sanitiseUK
ضد عفونی کردن ایالات متحده
sanitizeUS
بهار
سفید کردن
whitewash
پلک زدن در
blink at
چشمک زدن به
wink at
حذف کردن
راحت برو
سرزنش کردن
condemn
محکوم کردن
criminate
جنایتکار
incriminate
متهم کردن
censure
انتقاد
شارژ
convict
محکوم
denounce
پاک کردن
excoriate
سرزنش
reprehend
جمله
reproach
بستن
reprove
نگه دارید
استیضاح
upbraid
نگاه داشتن
حد
اجباری
مهار کردن
impeach
صدور حکم
rebuke
توبیخ
obligate
انتقاد از انگلستان
restrain
انتقاد از ایالات متحده
نصیحت کردن
rebuke
reprimand
chide
scold
criticiseUK
criticizeUS
berate
admonish
