suspending
suspending - تعلیق
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از تعلیق کند
برای جلوگیری از فعال بودن چیزی، به طور موقت یا دائم
If someone is suspended from work school etc., they are temporarily not allowed to work go to school or take part in an activity because of having done something wrong
اگر شخصی از کار، تحصیل و غیره تعلیق شود، به دلیل انجام کار اشتباهی موقتاً اجازه کار، رفتن به مدرسه یا شرکت در فعالیتی را ندارد.
آویزان کردن
If small pieces of solid material are suspended in a gas or a liquid, they hang or float in the gas or liquid
اگر قطعات کوچکی از مواد جامد در یک گاز یا مایع معلق باشند، در گاز یا مایع معلق یا شناور می شوند.
به دلیل بدی آب و هوا، خدمات کشتی به مدت یک روز متوقف شده است.
رئیس جمهور این کشور قانون اساسی را به حالت تعلیق درآورده و قدرت کامل را به دست گرفته است.
When you go to the theatre, you have to be willing to suspend disbelief (= to act as if you believe that what you are seeing is real or true although you know that it is not).
هنگامی که به تئاتر می روید، باید تمایل داشته باشید که کفر را به حالت تعلیق درآورید (= طوری رفتار کنید که گویی معتقدید آنچه می بینید واقعی یا واقعی است، اگرچه می دانید که چنین نیست).
من قضاوت (= نظر ندادن) را در مورد کتابی که می خوانم معلق می کنم تا آن را تمام کنم.
Mr Young was given a six-month jail sentence suspended for two years (= if he commits another crime within two years, he will have to go to prison for six months for his original crime).
آقای یانگ به شش ماه حبس محکوم شد و به مدت دو سال تعلیق شد (= اگر در عرض دو سال جرم دیگری مرتکب شود، باید برای جرم اصلی خود به مدت شش ماه به زندان برود).
او به دلیل دعوا از مدرسه اخراج شد.
او پس از مشاجره با داور چهار بازی محروم شد.
سازندگان روی سکوهای چوبی کار می کردند که با طناب از سقف ساختمان آویزان شده بود.
دراز کشیدن روی تخت بیمارستان در حالی که پاهایم در هوا معلق مانده بود بسیار ناراحت کننده بود.
دارو در محلول نمکی معلق می شود.
ابری از دود در هوا معلق بود.
hanging
حلق آویز کردن
dangling
آویزان
slinging
زنجیر زدن
swinging
تاب خوردن
draping
پرده زدن
stringing
رشته
appending
الحاقی
overhanging
تکان دادن
waving
بسته به
قطع کردن
hanging up
وصل کردن
hooking up
قرار دادن
putting up
به دار آویختن
hanging down
رشته کردن
stringing up
پاتوق کردن
hanging out
افتادگی
drooping
فستون سازی
festooning
بالا بردن
raising
تثبیت
fixing
چسبیده شدن
sticking up
میخکوب کردن
pegging up
سنجاق کردن
pegging out
انداختن
pinning up
تکیه دادن
dropping
اجازه سقوط
leaning
آزاد قرار دادن
letting fall
placing loosely
using
استفاده كردن
exercising
ورزش کردن
exerting
تلاش کردن
practicingUS
در حال تمرین ایالات متحده
practisingUK
تمرین انگلستان
implementing
اجرا کردن
طراحی روی
وارد بازی کردن
به بار آوردن
playing on
در حال بازی کردن
عملی کردن
استفاده کردن
سر کار گذاشتن
capitalizing on
سرمایه گذاری در
effecting
موثر است
بهترین استفاده را از
managing
مدیریت
regulating
تنظیم کننده
sourcing
یافتن منابع
tapping
ضربه زدن
putting forth
مطرح کردن
به اجرا درآوردن
در حال حرکت
