alley

base info - اطلاعات اولیه

alley - کوچه

noun - اسم

/ˈæli/

UK :

/ˈæli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [alley] در گوگل
description - توضیح

  • یک خیابان باریک بین یا پشت ساختمان ها که معمولاً توسط اتومبیل ها استفاده نمی شود

  • a narrow road or path between buildings


    یک جاده یا مسیر باریک بین ساختمان ها

  • a path in a park or garden especially with trees or bushes on both sides


    مسیری در یک پارک یا باغ، به ویژه با درختان یا بوته ها در دو طرف

  • a narrow road or path between buildings, esp. between the backs of buildings


    یک جاده یا مسیر باریک بین ساختمان ها، به ویژه. بین پشت ساختمان ها

  • Entry is gained from an alley on the side so narrow that it can at best take a single car.


    ورود از یک کوچه در کناره به دست می آید، به قدری باریک که در بهترین حالت می تواند یک ماشین را بگیرد.

  • It overlooked an alley, and the bay windows were sun-blocked by the townhouse at 93.


    مشرف به یک کوچه بود، و پنجره های خلیج توسط خانه شهری در 93 مسدود شده بود.

  • Others went in alleys behind the buildings and lofted rocks and bottles over the roofs.


    برخی دیگر به کوچه های پشت ساختمان ها رفتند و سنگ ها و بطری ها را بالای پشت بام ها گذاشتند.

  • A narrow alley led up between the houses to the main street.


    کوچه ای باریک بین خانه ها به خیابان اصلی منتهی می شد.

  • Locals welcome any efforts to beautify the alleys.


    مردم محلی از هرگونه تلاش برای زیباسازی کوچه ها استقبال می کنند.

  • A delivery truck blocked the alley.


    یک کامیون تحویل کوچه را مسدود کرد.

  • And being a dead end the alley led to nowhere else.


    و کوچه که بن بست بود به جای دیگری منتهی نمی شد.

  • Women in white aprons gossiped in the alley between the apartment blocks.


    زنان پیش بند سفید در کوچه بین بلوک های آپارتمانی غیبت می کردند.

  • Meredith glanced up uncertainly at the four-storey buildings soaring up forbiddingly on either side of the alley where they were walking.


    مردیت با نامطمئن نگاهی به ساختمان های چهار طبقه ای انداخت که در دو طرف کوچه ای که در آن قدم می زدند به طرز ممانعت کننده ای بالا می رفتند.

  • Back in the main town we explored twisting alleys which eventually led us to the old Frankish quarter.


    به شهر اصلی برگشتیم، کوچه های پرپیچ و خم را کاوش کردیم که در نهایت ما را به محله قدیمی فرانک ها رساند.

example - مثال
  • a narrow/dark alley


    یک کوچه باریک/تاریک

  • The car was hidden down a narrow alley in the downtown area.


    ماشین در یک کوچه باریک در منطقه مرکز شهر مخفی شده بود.

  • He ran down one of the dark alleys at the back of the shops.


    یکی از کوچه های تاریک پشت مغازه ها را دوید.


  • شغل معلمی درست در کوچه او خواهد بود.

  • The alley leads to the restaurant kitchen.


    کوچه به آشپزخانه رستوران منتهی می شود.

  • They had cornered him in an alley.


    او را در یک کوچه گرفته بودند.

  • a bar down a little alley


    یک بار در یک کوچه کوچک

  • a maze of narrow alleys


    پیچ و خم از کوچه های باریک

  • An alley ran along the side of the house.


    کوچه ای از کنار خانه می گذشت.

  • He wandered back though the cobbled alleys.


    او از میان کوچه های سنگفرش شده سرگردان شد.

  • It is a medieval city of courtyards and twisting alleys.


    این شهر قرون وسطایی با حیاط ها و کوچه های پیچ در پیچ است.

  • The book describes the conditions of the urban poor in the sordid alleys of Victorian cities.


    این کتاب شرایط فقرای شهری را در کوچه پس کوچه های کثیف شهرهای ویکتوریایی شرح می دهد.

  • She walked quickly down the alley.


    به سرعت از کوچه رفت.

  • I ran down the alley and up the back stairs.


    از کوچه دویدم و از پله های پشتی بالا رفتم.

synonyms - مترادف
  • alleyway


    کوچه

  • lane


    مسیر


  • گذر

  • backstreet


    پشت خیابان

  • passageway


    گذرگاه

  • pathway


    گذرگاه طاقدار

  • arcade


    راهرو

  • corridor


    جینل

  • ginnel


    اسنیکت


  • راه رفتن

  • snicket


    توییتن


  • allée

  • twitten


    خندق

  • aisle


    روکش

  • allée


    باد

  • gully


    خیابان پشتی

  • vennel


    جاده فرعی

  • wynd


    خیابان فرعی


  • کوچه پشتی


  • گذرگاه باریک


  • راه

  • back alley


    تکان دادن


  • جاده روستایی

  • byway


    لاین راه

  • twitchel


    مسیر پیاده روی


  • جاده

  • laneway



  • footpath


  • trackway



antonyms - متضاد
  • egress


    خروج

  • refusal


    امتناع

لغت پیشنهادی

peyton

لغت پیشنهادی

reassessed

لغت پیشنهادی

materialize