ascent

base info - اطلاعات اولیه

ascent - صعود

noun - اسم

/əˈsent/

UK :

/əˈsent/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ascent] در گوگل
description - توضیح
  • the act of climbing something or moving upwards


    عمل بالا رفتن از چیزی یا حرکت به سمت بالا


  • مسیر یا راهی تا بالای یک چیزی، مثلاً یک کوه


  • فرآیند مهم‌تر، قدرتمندتر یا موفق‌تر از قبل شدن

  • the act of climbing or moving upwards


    عمل صعود یا حرکت به سمت بالا

  • a slope, path or road that goes up something


    شیب، مسیر یا جاده ای که از چیزی بالا می رود


  • واقعیت شروع موفقیت

  • The final ascent of Kilimanjaro began at 5:00 a.m.


    صعود نهایی کلیمانجارو از ساعت 5 صبح آغاز شد.

  • The men began their final ascent at six o'clock the next day.


    مردان آخرین صعود خود را ساعت شش روز بعد آغاز کردند.

  • He wrote a best-selling book about the first ascent of Everest.


    او کتابی پرفروش درباره اولین صعود به اورست نوشت.

  • Some of the four million annual visitors seem to find the mere ascent insufficiently fulfilling.


    به نظر می رسد برخی از چهار میلیون بازدید کننده سالانه، صعود صرف را به اندازه کافی برآورده نمی کنند.

  • I leant against a rock and watched Will choose his line of ascent.


    به صخره ای تکیه دادم و به ویل نگاه کردم که خط صعودش را انتخاب می کند.

  • It's a steep ascent but the compensation is a swift gaining of the ridge.


    این یک صعود شیب دار است، اما جبران آن به دست آوردن سریع یال است.

  • The ascent had taken 4 hours!


    صعود 4 ساعت طول کشیده بود!

  • Unfortunately this fell out on the third ascent.


    متأسفانه در صعود سوم سقوط کرد.

example - مثال
  • the first ascent of Mount Everest


    اولین صعود به قله اورست

  • The cart began its gradual ascent up the hill.


    گاری صعود تدریجی خود را از تپه آغاز کرد.

  • The rocket steepened its ascent.


    راکت صعود خود را تندتر کرد.

  • their ascent to the summit


    صعود آنها به قله

  • At the other side of the valley was a steep ascent to the top of the hill.


    در آن سوی دره یک سربالایی تند به بالای تپه بود.

  • man’s ascent to civilization


    صعود انسان به تمدن

  • her rapid ascent to power


    صعود سریع او به قدرت

  • She made her first successful ascent of Everest last year.


    او سال گذشته اولین صعود موفق خود به اورست را انجام داد.

  • As the plane made its ascent, we saw thick smoke coming from one engine.


    همانطور که هواپیما در حال صعود بود، دود غلیظی را دیدیم که از یک موتور بیرون می آمد.

  • We struggled up the slippery ascent.


    در سربالایی لغزنده تقلا کردیم.

  • His ascent to power was rapid and unexpected.


    صعود او به قدرت سریع و غیرمنتظره بود.

synonyms - مترادف

  • بالا آمدن


  • بالا رفتن

  • ascension


    عروج

  • rising


    رو به افزایش


  • راه اندازی

  • soar


    اوج گرفتن

  • ascending


    صعودی

  • soaring


    شناور شدن

  • levitation


    بلند کردن


  • نصب

  • mounting


    صعود

  • ascendance


    پرش


  • سنگ نوردی

  • climbing


    پوسته پوسته شدن

  • scaling


    کوهنوردی

  • clambering


    جهش

  • leap


    ارتفاع

  • elevation


    پیاده روی

  • hike


    بهار


  • انفجار کردن

  • blast-off


    در آوردن

  • lift-off


    حرکت به سمت بالا

  • take-off


    معراج


  • انفجار

  • upward movement


    حمل و نقل هوایی

  • Ascension


  • liftoff


  • blastoff


  • takeoff


  • launching


  • airlift


antonyms - متضاد
  • descent


    نزول


  • رها کردن

  • dip


    شیب

  • dive


    شیرجه رفتن


  • سقوط

  • nosedive


    دماغی

  • plunge


    غوطه

  • lowering


    پایین آوردن


  • کاهش می یابد

  • tumble


    غلت زدن


  • نزول کردن


  • کاهش

  • diminution


    برش

  • cut


    ضرر - زیان

  • lessening


    رکود


  • افسردگی

  • downturn


    انقباض

  • downslide


    اسلاید

  • diminishment


    نزولی

  • abatement


    روند نزولی


  • سقوط کردن

  • slump


    تنزل دادن

  • shrinkage



  • downswing


  • drop-off


  • falloff


  • downtrend


  • fall-off


  • cutback


  • downgrading


لغت پیشنهادی

extensive

لغت پیشنهادی

ramifications

لغت پیشنهادی

comport