befit

base info - اطلاعات اولیه

befit - شایسته

verb - فعل

/bɪˈfɪt/

UK :

/bɪˈfɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [befit] در گوگل
description - توضیح

  • مناسب بودن یا مناسب بودن برای کسی یا چیزی


  • برای کسی یا چیزی مناسب یا مناسب بودن

  • to be suitable or right for


    مناسب بودن یا مناسب بودن

  • It should have been cold and raining as befitted a funeral.


    باید هوا سرد و بارانی می بود که شایسته مراسم تدفین است.

  • They gave him a funeral befitting a national hero.


    مراسم تشییع جنازه ای که شایسته یک قهرمان ملی بود به او دادند.

  • As befits its relatively young geological age the specimen is preserved with its original shell material.


    همانطور که مناسب سن زمین شناسی نسبتا جوان آن است، نمونه با مواد پوسته اصلی خود حفظ می شود.


  • این یک فرآیند بسیار سخت و دشوار است، همانطور که شایسته چیزی است که برای ما اهمیت حیاتی دارد.

  • As befits the owners of an elitist newspaper the Sulzbergers are patricians.


    همانطور که شایسته صاحبان یک روزنامه نخبه گرا است، سولزبرگرها پاتریسیس هستند.

  • They believe because they want to believe it that he is offering disinterested advice as best befits their needs.


    آنها معتقدند، زیرا می‌خواهند آن را باور کنند، که او توصیه‌های بی‌علاقه‌ای ارائه می‌کند، آن‌گونه که به بهترین وجه مناسب نیازهایشان است.

example - مثال
  • It was a lavish reception as befitted a visitor of her status.


    این یک پذیرایی مجلل بود که برازنده یک بازدیدکننده از وضعیت او بود.

  • He lived in the style befitting a gentleman.


    او به سبک و سیاق یک آقا زندگی می کرد.

  • She was buried in the cathedral, as befits someone of her position.


    او را در کلیسای جامع به خاک سپردند، همانطور که شایسته یکی از موقعیت هایش است.

  • As befits its rural mountain setting the nine-room inn serves up a huge country breakfast.


    همانطور که شایسته محیط کوهستانی روستایی آن است، این مسافرخانه 9 اتاقه، یک صبحانه روستایی بزرگ سرو می کند.

synonyms - مترادف

  • کت و شلوار


  • تبدیل شود

  • beseem


    به نظر می رسد

  • do


    انجام دادن

  • fit


    مناسب

  • go


    برو


  • خدمت


  • موافق

  • behooveUS


    behooveUS

  • behoveUK


    behoveUK


  • سود

  • correspond


    مطابقت


  • همخوانی داشتن


  • مناسب باشد


  • مناسب باشد برای

  • be fitting


    درست بودن


  • صورت حساب را پر کنید

  • be suitable for


    برو با


  • به ظاهر برای


  • موظف باشد

  • be fitting for


    قابل قبول باشد

  • be seemly for


    موافق با

  • be incumbent upon


    راضی کردن

  • be acceptable


    خوب بودن برای


  • کافی است


  • پاسخ


  • مطابق با

  • suffice


    چک کن با


  • accord with



antonyms - متضاد

  • فرق داشتن


  • مخالف بودن


  • رد کردن


  • شکست

  • disappoint


    ناامید کردن


  • مخالفت کنند

  • dissatisfy


    ناراضی کردن

  • disconnect


    قطع شدن

  • disapprove


    جدا کردن

  • disassociate


    اجتناب کردن


  • کافی نیست

  • not suffice


    به اندازه کافی خوب نباشد


  • آزار دادن

  • annoy


    ناراحت

  • upset


    برخورد

  • clash


    عصبانیت


  • از دست دادن


  • مزاحم


  • بی توجهی

  • disturb


    سوال

  • neglect


    عدم تطابق


  • توهین کردن

  • frustrate


  • mismatch


  • offend


لغت پیشنهادی

abused

لغت پیشنهادی

weaknesses

لغت پیشنهادی

russell