clarity

base info - اطلاعات اولیه

clarity - وضوح

noun - اسم

/ˈklærəti/

UK :

/ˈklærəti/

US :

family - خانواده
clearance
ترخیص کالا از گمرک
clearing
پاکسازی
clarification
شفاف سازی
clearness
شفافیت
clear
روشن
unclear
غیر واضح
clarify
روشن کردن
clearly
به وضوح
clarity
وضوح
google image
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clarity] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a lack of clarity in the law


    عدم شفافیت در قانون

  • The brilliant clarity of his argument could not be faulted.


    وضوح درخشان استدلال او قابل ایراد نیست.

  • clarity of thought/purpose/vision


    وضوح فکر / هدف / دید

  • With painful clarity she remembered the day he had died.


    با وضوح دردناکی روز مرگ او را به یاد آورد.


  • وضوح صدا در ضبط

  • She expressed herself with great clarity.


    او خود را با وضوح زیادی بیان کرد.

  • There's still no clarity about what sort of programme it's going to be.


    هنوز مشخص نیست که چه نوع برنامه ای قرار است باشد.

  • There has been a call for greater clarity in this area of the law.


    خواستار شفافیت بیشتر در این زمینه از قانون شده است.

  • She was phoning from Australia, but I was amazed at the clarity of her voice.


    او از استرالیا تلفن می زد، اما من از وضوح صدای او شگفت زده شدم.

  • He has shown great clarity of mind.


    او شفافیت ذهنی زیادی از خود نشان داده است.

  • mental clarity


    وضوح ذهنی

  • He conveys information with great clarity.


    او اطلاعات را با وضوح بسیار بالا منتقل می کند.

  • The story is filmed with razor-sharp clarity.


    داستان با وضوحی بسیار تیز فیلمبرداری شده است.

  • The sound was loud but it lacked clarity.


    صدا بلند بود اما شفافیت نداشت.

synonyms - مترادف
  • lucidity


    شفافیت

  • explicitness


    صراحت

  • clearness


    تیزبینی

  • lucidness


    انسجام

  • perspicuity


    قابل درک بودن

  • coherence


    قابل فهم بودن

  • comprehensibility


    سادگی

  • intelligibility


    آشکار بودن

  • simplicity


    ساده بودن

  • perspicuousness


    دقت، درستی

  • plainness


    دقت

  • precision


    بیان

  • accuracy


    ادراک پذیری

  • articulateness


    یقین - اطمینان - قطعیت

  • obviousness


    شناخت پذیری

  • perceptibility


    برجسته بودن

  • straightforwardness


    قابلیت رمزگشایی

  • transparency


    مستقیم بودن

  • certainty


    توضیح پذیری

  • cognizability


    خوانایی

  • conspicuousness


    تجلی

  • decipherability


    باز بودن

  • directness


    قابل لمس بودن

  • exactitude


  • exactness


  • explicability


  • legibility


  • manifestness


  • openness


  • overtness


  • palpability


antonyms - متضاد
  • obscurity


    ابهام

  • obscureness


    مبهم بودن

  • abstruseness


    گیجی


  • نامفهوم بودن

  • incomprehensibility


    گنگ

  • ambiguity


    کدورت

  • opacity


    عدم قطعیت

  • uncertainty


    عدم شفافیت

  • unclarity


    نامفهومی

  • unintelligibility


    دوگانگی

  • vagueness


    غیرقابل تشخیص

  • ambiguousness


    غیر قابل وصف بودن

  • equivocalness


    پیچیدگی

  • equivocation


    عوارض

  • haziness


    عدم دقت

  • inscrutability


    تیرگی

  • inscrutableness


    مرموز بودن

  • opaqueness


    عدم انسجام

  • unclearness


  • unintelligiblity


  • complexity


  • complication


  • inaccuracy


  • inexactitude


  • murkiness


  • imprecision


  • intricacy


  • mysteriousness


  • incoherence


  • inexactness


  • complicatedness


لغت پیشنهادی

winds

لغت پیشنهادی

attached

لغت پیشنهادی

harming