clarity
clarity - وضوح
noun - اسم
UK :
US :
وضوح یک نوشته، قانون، استدلال و غیره کیفیت آن است که به وضوح بیان شود
توانایی فکر کردن، درک یا به خاطر سپردن چیزی به وضوح
کیفیت واضح و آسان برای دیدن یا شنیدن
کیفیت واضح و قابل درک بودن
کیفیت آسان دیدن یا شنیدن بودن
توانایی تفکر واضح و گیج نشدن
کیفیت واضح و آسان برای درک، دیدن یا شنیدن
Lieberman's experiment cited above suggests that acoustic clarity decreases with predictability from context.
آزمایش لیبرمن که در بالا ذکر شد نشان میدهد که وضوح صوتی با پیشبینیپذیری از زمینه کاهش مییابد.
در کل، نمایش جذاب، محرک و با وضوح ارائه قابل تحسینی است.
ورودی کالج Godalming به ویژه برای وضوح و مشارکت دانشآموزان مشخص شد.
تحصیلات کالج سیتی چیزی از تنگنای نفس گیر و وضوح کامل بود.
وضوح تصاویر این تلویزیون ها را با هم مقایسه کنید.
The Birth Grandmother craved the clarity of blue.
مادربزرگ تولد هوس شفافیت آبی را داشت.
Perhaps even more destructively, the Philharmonic Hall acoustic does not make for the clarity of diction experienced in the average theatre.
شاید حتی مخربتر از آن، آکوستیک سالن فیلارمونیک، وضوح بیان تجربه شده در تئاتر متوسط را ایجاد نمیکند.
وضوح سبک نگارش ایروینگ باعث لذت خواندن کتاب های او می شود.
وضوح دید در آن سالهای اولیه آزادی زنان از بین رفته است.
عدم شفافیت در قانون
وضوح درخشان استدلال او قابل ایراد نیست.
clarity of thought/purpose/vision
وضوح فکر / هدف / دید
با وضوح دردناکی روز مرگ او را به یاد آورد.
وضوح صدا در ضبط
او خود را با وضوح زیادی بیان کرد.
هنوز مشخص نیست که چه نوع برنامه ای قرار است باشد.
خواستار شفافیت بیشتر در این زمینه از قانون شده است.
او از استرالیا تلفن می زد، اما من از وضوح صدای او شگفت زده شدم.
او شفافیت ذهنی زیادی از خود نشان داده است.
mental clarity
وضوح ذهنی
He conveys information with great clarity.
او اطلاعات را با وضوح بسیار بالا منتقل می کند.
داستان با وضوحی بسیار تیز فیلمبرداری شده است.
صدا بلند بود اما شفافیت نداشت.
lucidity
شفافیت
explicitness
صراحت
clearness
تیزبینی
lucidness
انسجام
perspicuity
قابل درک بودن
coherence
قابل فهم بودن
comprehensibility
سادگی
intelligibility
آشکار بودن
simplicity
ساده بودن
perspicuousness
دقت، درستی
plainness
دقت
precision
بیان
accuracy
ادراک پذیری
articulateness
یقین - اطمینان - قطعیت
obviousness
شناخت پذیری
perceptibility
برجسته بودن
straightforwardness
قابلیت رمزگشایی
transparency
مستقیم بودن
certainty
توضیح پذیری
cognizability
خوانایی
conspicuousness
تجلی
decipherability
باز بودن
directness
قابل لمس بودن
exactitude
exactness
explicability
legibility
manifestness
openness
overtness
palpability
obscurity
ابهام
obscureness
مبهم بودن
abstruseness
گیجی
نامفهوم بودن
incomprehensibility
گنگ
ambiguity
کدورت
opacity
عدم قطعیت
uncertainty
عدم شفافیت
unclarity
نامفهومی
unintelligibility
دوگانگی
vagueness
غیرقابل تشخیص
ambiguousness
غیر قابل وصف بودن
equivocalness
پیچیدگی
equivocation
عوارض
haziness
عدم دقت
inscrutability
تیرگی
inscrutableness
مرموز بودن
opaqueness
عدم انسجام
unclearness
unintelligiblity
complexity
complication
inaccuracy
inexactitude
murkiness
imprecision
intricacy
mysteriousness
incoherence
inexactness
complicatedness
