corrective

base info - اطلاعات اولیه

corrective - اصلاحی

adjective - صفت

/kəˈrektɪv/

UK :

/kəˈrektɪv/

US :

family - خانواده
correction
تصحیح
correctness
صحت
corrective
اصلاحی
correct
درست
incorrect
غلط
correctly
به درستی
incorrectly
نادرست
google image
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [corrective] در گوگل
description - توضیح

  • قصد دارد چیزی را دوباره درست یا بهتر کند


  • چیزی که برای اصلاح یک خطا یا اشتباه است

  • intended to improve a situation


    در نظر گرفته شده برای بهبود وضعیت


  • برای اشاره به چیزی استفاده می شود که برای درمان یک وضعیت پزشکی در نظر گرفته شده است


  • چیزی که وضعیت را بهبود می بخشد


  • قصد دارد چیزی را بهبود بخشد یا آن را درست کند


  • چیزی که چیز دیگری را بهبود می بخشد

  • intended to improve something


    قصد بهبود چیزی

  • Putting things right of course is integral to quality improvement and this is where the corrective action teams come in.


    البته، درست کردن کارها برای بهبود کیفیت ضروری است و این جایی است که تیم های اقدام اصلاحی وارد عمل می شوند.

  • Monitoring the time and budget of each chunk allows us to identify problems and take corrective action.


    نظارت بر زمان و بودجه هر بخش به ما امکان می دهد مشکلات را شناسایی کرده و اقدامات اصلاحی انجام دهیم.

  • The report he submitted to his superiors accurately reflected the poor state of Volunteer morale and the need for immediate corrective action.


    گزارشی که او به مافوق خود ارائه کرد، وضعیت بد روحیه داوطلب و نیاز به اقدام اصلاحی فوری را به درستی منعکس می کرد.


  • سپس این اطلاعات می تواند توسط کسانی که فرآیند تولید را کنترل می کنند برای انجام اقدامات اصلاحی مناسب مورد استفاده قرار گیرد.

  • The growing crises of modernity are being met with corrective actions from a great many quarters.


    بحران های فزاینده مدرنیته با اقدامات اصلاحی از زوایای زیادی مواجه می شود.

  • This book presents a lens through which to view the emergent corrective efforts so that their coherence might become more clear.


    این کتاب دریچه ای را ارائه می دهد که از طریق آن می توان تلاش های اصلاحی اضطراری را مشاهده کرد تا انسجام آنها واضح تر شود.

  • The development of pub retailing has shown a corrective instinct for seeking to set a purpose built business in the right location.


    توسعه خرده فروشی میخانه غریزه اصلاحی را برای جستجوی ایجاد یک تجارت هدفمند در مکان مناسب نشان داده است.

  • Doctors performed corrective surgery to restore his sight.


    پزشکان برای بازگرداندن بینایی او جراحی اصلاحی انجام دادند.

example - مثال
  • We need to take corrective action to halt this country's decline.


    ما باید اقدامات اصلاحی انجام دهیم تا جلوی زوال این کشور را بگیریم.

  • corrective measures


    اقدامات اصلاحی

  • corrective surgery/glasses


    جراحی اصلاحی/عینک

  • corrective measures/action


    اقدامات / اقدام اصلاحی

  • corrective surgery


    جراحی اصلاحی

  • This European report on the internet provides a corrective to the usual US-based views.


    این گزارش اروپایی در اینترنت اصلاحی برای دیدگاه های معمول مستقر در ایالات متحده ارائه می دهد.

  • Corrective measures must be taken at once.


    اقدامات اصلاحی باید بلافاصله انجام شود.

  • When a problem arises, managers must take swift corrective action to limit the damage it might cause.


    هنگامی که مشکلی پیش می آید، مدیران باید اقدامات اصلاحی سریعی را برای محدود کردن آسیب هایی که ممکن است ایجاد کند انجام دهند.

synonyms - مترادف
  • remedial


    اصلاحی

  • reformatory


    اصلاح

  • rectifying


    درمان

  • remedying


    مقابله کردن

  • amendatory


    ترمیمی

  • reformative


    بهبود بخش

  • counteracting


    ترمیم کننده

  • reparative


    تسکین دهنده

  • ameliorative


    پادزهر

  • reparatory


    متقابل

  • palliative


    مقوی

  • antidotal


    بهتر شدن

  • counteractive


    در حال بهبود

  • emendatory


    جبرانی

  • restorative


    پیشگیرانه

  • bettering


    حل کردن

  • improving


    جبران کننده

  • compensatory


    تعمیر

  • preventive


    مفید

  • solving


  • restitutive


  • repairing



  • alleviative


antonyms - متضاد
  • damaging


    آسیب رسان

  • harmful


    زیان آور

  • hurtful


    آسیب زا

  • hurting


    صدمه زدن

  • injurious


    دردناک

  • paining


    مضر

  • detrimental


    بی آلایش

  • insalubrious


    ناسالم

  • unwholesome


    سمی

  • toxic


    مخرب

  • poisonous


    منفی

  • destructive


    بد

  • deleterious


    عفونی

  • nocuous


    ویرانگر

  • disadvantageous


    غیر بهداشتی


  • شیطون

  • unhealthful


    نامطلوب

  • pernicious


    مرگبار

  • bad


    غیر درمانی

  • infectious


  • ruinous


  • unsanitary


  • unhygienic


  • insanitary


  • mischievous


  • adverse


  • unhealthy


  • noxious


  • lethal



  • untherapeutic


لغت پیشنهادی

betraying

لغت پیشنهادی

subscribers

لغت پیشنهادی

proffered