crazed
crazed - دیوانه شده
adjective - صفت
UK :
US :
رفتار وحشیانه و کنترل نشده مانند فردی که بیمار روانی است
رفتار وحشیانه یا عجیب، به ویژه به دلیل احساسات شدید یا درد شدید
behaving wildly
رفتار وحشیانه
او مانند موجودی دیوانه به لوئیزا خیره شد و بی صدا از او کمک خواست.
او یک بار مورد حمله یک طرفدار دیوانه قرار گرفت.
اگر یک فرد دیوانه مصمم بود او را شکار کند، او چقدر در آپارتمان خودش امن بود؟
There's Stansted Airport in Essex, whose massive tubular supports look like the work of a crazed plumber.
فرودگاه Stansted در اسکس وجود دارد که تکیه گاه های لوله ای عظیم آن شبیه کار یک لوله کش دیوانه است.
او فکر کرد که قبلاً این را دیدهام، هنوز با ذهنش در آن حرکت آهسته دیوانهوار.
An even more tragic fate befell many who amid the crazed stampede, were able to get out of the fort.
سرنوشت غم انگیزتری برای بسیاری رقم خورد که در میان ازدحام دیوانه کننده توانستند از قلعه خارج شوند.
تاژکها سرگردانهای دیوانهای هستند که شیفته عذاب دنیا هستند.
There was something sad about Spring Mill now with its crazed windows and its broken bricks, something a bit sinister.
اکنون چیزی غم انگیز در بهار میل وجود داشت، با پنجره های دیوانه و آجرهای شکسته اش، چیزی کمی شوم.
crazed with fear/grief/jealousy
دیوانه از ترس / اندوه / حسادت
قاتل دیوانه ای که در خیابان ها پرسه می زند
یک نگاه دیوانه در چشمانش
drug-crazed youths
جوانان دیوانه مواد مخدر
a crazed expression
یک بیان دیوانه
او از عصبانیت / حسادت / درد دیوانه شد.
اسب ها پیچ خوردند و از ترس دیوانه شدند.
دستکش بیسبال او از جمله اشیایی است که کلکسیونرهای دیوانه می خواهند بخرند.
demented
زوال عقل
دیوانه
آشفته
deranged
نامتعادل
unbalanced
از تعادل خارج شده
unhinged
دفت
daft
روان پریش
maniacal
برش پذیر
psychotic
حواس پرت
sectionable
دیوانه شده
wacky
شیدایی
frenzied
روانی
manic
پریشان
psychopathic
هیستریک
distraught
مجنون
hysterical
غیر منطقی
insane
باتی
irrational
فاخته
lunatic
گاگا
batty
لوکو
cuckoo
غمگین
gaga
ذهنی
loco
آجیل
loony
جسور
پیچ دار
nutty
واکو
psycho
raving
screwy
wacko
whacko
sane
عاقل
balanced
متعادل
صدا
uncrazy
غیر دیوانه
calm
آرام
controlled
کنترل می شود
rational
گویا
compos mentis
compos mentes
پایدار
معقول
lucid
شفاف
sensible
سالم
همسطح
levelheaded
طبیعی
باهوش
intelligent
منطقی
logical
روشن سر
clear-headed
سر روشن
clearheaded
از نظر ذهنی سالم
mentally sound
منسجم
coherent
متفکر
discerning
همه وجود دارد
ثابت
درست فکر
well-balanced
خوب
right-minded
از ذهن سالم
درست در سر
با یکدیگر
