cultivated

base info - اطلاعات اولیه

cultivated - کشت شده است

adjective - صفت

/ˈkʌltɪveɪtɪd/

UK :

/ˈkʌltɪveɪtɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cultivated] در گوگل
description - توضیح
  • someone who is cultivated is intelligent and knows a lot about music art literature etc


    کسی که پرورش یافته است باهوش است و چیزهای زیادی در مورد موسیقی، هنر، ادبیات و غیره می داند

  • cultivated land is land that is used for growing crops or plants


    زمین زیر کشت زمینی است که برای کاشت محصولات یا گیاهان مورد استفاده قرار می گیرد

  • cultivated crops or plants are ones grown by people


    محصولات زراعی یا گیاهانی هستند که توسط مردم رشد می کنند

  • Someone who is cultivated has had a good education and knows a lot about and likes art music painting etc.


    فردی که پرورش یافته است، تحصیلات خوبی داشته و در مورد هنر، موسیقی، نقاشی و غیره چیزهای زیادی می داند و دوست دارد.

  • Cultivated land is used to grow crops


    زمین های زیر کشت برای کشت محصولات زراعی استفاده می شود

  • well educated


    خوب تحصیل کرده

  • All this deeply interested Modigliani who was a remarkably cultivated and educated man as Paul Alexandre proves.


    همه اینها عمیقاً علاقه مند به مودیلیانی بود که مردی فوق العاده پرورش یافته و تحصیل کرده بود، همانطور که پل الکساندر ثابت می کند.

  • A patch of undergrowth, preferably under a tree is cultivated and preserved for the snake.


    تکه ای از زیر درختان، ترجیحاً زیر درخت، برای مار کشت و نگهداری می شود.

  • Whereas rumour led him to believe that Robert Beaumont was a cultivated man likely to appreciate music.


    در حالی که شایعات او را به این باور رساند که رابرت بومونت مردی پرورش یافته است که احتمالاً موسیقی را قدردانی می کند.

  • The sermons were livelier, for the resident minister Carter was a cultivated man.


    موعظه‌ها زنده‌تر بودند، زیرا وزیر مقیم کارتر مردی فرهیخته بود.

  • You can use cultivated mushrooms, but a few wild ones add a better taste.


    می توانید از قارچ های پرورشی استفاده کنید، اما چند نوع وحشی طعم بهتری به آن می دهند.

  • With the new set-aside agricultural policies, there is a possibility that cultivated parks can be put back to pasture.


    با سیاست های جدید کنار گذاشته شده کشاورزی، امکان بازگرداندن پارک های کشت شده به مرتع وجود دارد.

  • cultivated pearls


    مروارید پرورشی

  • Something that struck me personally at this period was that he had a most strange and cultivated sense of humour.


    چیزی که در این دوره شخصاً مرا تحت تأثیر قرار داد این بود که او یک حس شوخ طبعی عجیب و پرورش یافته داشت.

  • Los Angeles is seen as less cultivated than San Francisco.


    لس آنجلس کمتر از سانفرانسیسکو کشت شده است.

  • With the range of cultivated varieties now available you could be picking blackberries from August to November.


    با طیف وسیعی از گونه های کشت شده که اکنون در دسترس است، می توانید از اوت تا نوامبر تمشک بچینید.

  • Although the Lis live surrounded by neatly cultivated wheat-fields, they are no longer farmers.


    اگر چه لی ها در احاطه شده توسط مزارع گندم به طور منظم زندگی می کنند، آنها دیگر کشاورز نیستند.

example - مثال
  • a cultivated young woman


    یک زن جوان پرورش یافته

  • His voice was pleasant and cultivated.


    صدایش دلنشین و فرهیخته بود.

  • a highly cultivated woman


    یک زن بسیار پرورش یافته

  • cultivated fields


    مزارع کشت شده

  • cultivated mushrooms


    قارچ های پرورشی

  • cultivated fields/soil/land


    زمین های زیر کشت / خاک / زمین

  • a cultivated accent


    یک لهجه پرورشی

synonyms - مترادف
  • cultured


    با فرهنگ

  • learned


    یاد گرفت

  • erudite


    دانشمند

  • refined


    تصفیه شده

  • educated


    تحصیل کرده

  • civilisedUK


    civilisedUK

  • civilizedUS


    متمدن ایالات متحده


  • پیچیده

  • enlightened


    روشن شده

  • polished


    جلا داده شده

  • discerning


    متفکر

  • accomplished


    انجام شد

  • discriminating


    تبعیض آمیز


  • پیشرفته

  • genteel


    مهربان

  • urbane


    شهری

  • couth


    تخت

  • polite


    با ادب

  • courteous


    مودب

  • mannerly


    به شیوه

  • gracious


    بخشنده

  • cosmopolitan


    جهان شهری


  • خوب بخوان

  • well informed


    به خوبی آگاه است

  • well-educated


    خوب تحصیل کرده

  • well-bred


    خوش تربیت

  • well mannered


    خوش اخلاق

  • elegant


    ظریف

  • knowledgeable


    آگاه


  • پر فکر

  • scholarly


    علمی

antonyms - متضاد
  • barbaric


    وحشیانه

  • barbarous


    نادان

  • ignorant


    فلسطینی

  • philistine


    انگلستان غیر متمدن

  • uncivilisedUK


    آمریکا غیر متمدن

  • uncivilizedUS


    بی فرهنگ

  • uncultured


    بی ادب

  • ungenteel


    صیقلی نشده

  • unpolished


    تصفیه نشده

  • unrefined


    احمق


  • نازک

  • uncouth


    بی سواد

  • uneducated


    بی اطلاع

  • uninformed


    غیر پیچیده

  • unsophisticated


    ناخالص

  • gross


    درشت

  • coarse


    خشن


  • خام

  • crude


    کشت نشده

  • uncultivated


    بی حیا

  • boorish


    مبتذل

  • rude


    مشترک

  • vulgar


    کم


  • زشت

  • low


    غیر اخلاقی

  • crass


    غیر مدنی

  • impolite


    بد تربیت شده

  • unmannerly


  • discourteous


  • uncivil


  • ill-bred


لغت پیشنهادی

orchestra

لغت پیشنهادی

spuds

لغت پیشنهادی

veto