cultivated
cultivated - کشت شده است
adjective - صفت
UK :
US :
کسی که پرورش یافته است باهوش است و چیزهای زیادی در مورد موسیقی، هنر، ادبیات و غیره می داند
زمین زیر کشت زمینی است که برای کاشت محصولات یا گیاهان مورد استفاده قرار می گیرد
محصولات زراعی یا گیاهانی هستند که توسط مردم رشد می کنند
Someone who is cultivated has had a good education and knows a lot about and likes art music painting etc.
فردی که پرورش یافته است، تحصیلات خوبی داشته و در مورد هنر، موسیقی، نقاشی و غیره چیزهای زیادی می داند و دوست دارد.
زمین های زیر کشت برای کشت محصولات زراعی استفاده می شود
well educated
خوب تحصیل کرده
All this deeply interested Modigliani who was a remarkably cultivated and educated man as Paul Alexandre proves.
همه اینها عمیقاً علاقه مند به مودیلیانی بود که مردی فوق العاده پرورش یافته و تحصیل کرده بود، همانطور که پل الکساندر ثابت می کند.
تکه ای از زیر درختان، ترجیحاً زیر درخت، برای مار کشت و نگهداری می شود.
Whereas rumour led him to believe that Robert Beaumont was a cultivated man likely to appreciate music.
در حالی که شایعات او را به این باور رساند که رابرت بومونت مردی پرورش یافته است که احتمالاً موسیقی را قدردانی می کند.
موعظهها زندهتر بودند، زیرا وزیر مقیم کارتر مردی فرهیخته بود.
می توانید از قارچ های پرورشی استفاده کنید، اما چند نوع وحشی طعم بهتری به آن می دهند.
With the new set-aside agricultural policies, there is a possibility that cultivated parks can be put back to pasture.
با سیاست های جدید کنار گذاشته شده کشاورزی، امکان بازگرداندن پارک های کشت شده به مرتع وجود دارد.
cultivated pearls
مروارید پرورشی
Something that struck me personally at this period was that he had a most strange and cultivated sense of humour.
چیزی که در این دوره شخصاً مرا تحت تأثیر قرار داد این بود که او یک حس شوخ طبعی عجیب و پرورش یافته داشت.
لس آنجلس کمتر از سانفرانسیسکو کشت شده است.
With the range of cultivated varieties now available you could be picking blackberries from August to November.
با طیف وسیعی از گونه های کشت شده که اکنون در دسترس است، می توانید از اوت تا نوامبر تمشک بچینید.
اگر چه لی ها در احاطه شده توسط مزارع گندم به طور منظم زندگی می کنند، آنها دیگر کشاورز نیستند.
یک زن جوان پرورش یافته
صدایش دلنشین و فرهیخته بود.
یک زن بسیار پرورش یافته
cultivated fields
مزارع کشت شده
cultivated mushrooms
قارچ های پرورشی
cultivated fields/soil/land
زمین های زیر کشت / خاک / زمین
a cultivated accent
یک لهجه پرورشی
cultured
با فرهنگ
learned
یاد گرفت
erudite
دانشمند
refined
تصفیه شده
educated
تحصیل کرده
civilisedUK
civilisedUK
civilizedUS
متمدن ایالات متحده
پیچیده
enlightened
روشن شده
polished
جلا داده شده
discerning
متفکر
accomplished
انجام شد
discriminating
تبعیض آمیز
پیشرفته
genteel
مهربان
urbane
شهری
couth
تخت
polite
با ادب
courteous
مودب
mannerly
به شیوه
gracious
بخشنده
cosmopolitan
جهان شهری
خوب بخوان
well informed
به خوبی آگاه است
well-educated
خوب تحصیل کرده
well-bred
خوش تربیت
well mannered
خوش اخلاق
elegant
ظریف
knowledgeable
آگاه
پر فکر
scholarly
علمی
barbaric
وحشیانه
barbarous
نادان
ignorant
فلسطینی
philistine
انگلستان غیر متمدن
uncivilisedUK
آمریکا غیر متمدن
uncivilizedUS
بی فرهنگ
uncultured
بی ادب
ungenteel
صیقلی نشده
unpolished
تصفیه نشده
unrefined
احمق
نازک
uncouth
بی سواد
uneducated
بی اطلاع
uninformed
غیر پیچیده
unsophisticated
ناخالص
gross
درشت
coarse
خشن
خام
crude
کشت نشده
uncultivated
بی حیا
boorish
مبتذل
rude
مشترک
vulgar
کم
زشت
غیر اخلاقی
crass
غیر مدنی
impolite
بد تربیت شده
unmannerly
discourteous
uncivil
ill-bred