veto

base info - اطلاعات اولیه

veto - وتو

noun - اسم

/ˈviːtəʊ/

UK :

/ˈviːtəʊ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [veto] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The British government used its veto to block the proposal.


    دولت بریتانیا از وتوی خود برای جلوگیری از این پیشنهاد استفاده کرد.

  • to have the power/right of veto


    داشتن قدرت/حق وتو


  • استفاده از حق وتوی ریاست جمهوری

  • For months there was a veto on employing new staff.


    برای ماه‌ها حق وتو برای استخدام کارکنان جدید وجود داشت.

  • The President hasn't yet used his veto pen.


    رئیس جمهور هنوز از قلم وتوی خود استفاده نکرده است.

  • The Senate voted to override the president's veto.


    سنا به لغو وتوی رئیس جمهور رأی داد.

  • The agreement became possible when Spain lifted its veto.


    این توافق زمانی ممکن شد که اسپانیا وتوی خود را لغو کرد.

  • The board can exercise its veto to prevent the decision.


    هیئت مدیره می تواند از وتوی خود برای جلوگیری از این تصمیم استفاده کند.

  • The nobles had a virtual veto against peasant candidates.


    نجیب زادگان حق وتوی مجازی علیه نامزدهای دهقانی داشتند.


  • احزاب مخالف عملاً حق وتوی اصلاح قانون اساسی دارند.

  • a veto over all political appointments


    حق وتو بر تمام انتصابات سیاسی

  • The Ministry of Defence has the power of veto over all arms exports.


    وزارت دفاع بر تمام صادرات تسلیحات حق وتو دارد.

  • The president has a veto on/​over all political appointments.


    رئیس جمهور در مورد/روی همه انتصابات سیاسی حق وتو دارد.

  • The president has the power of veto over any bill that comes across his desk.


    رئیس‌جمهور بر روی هر لایحه‌ای که روی میز او بیاید، حق وتو دارد.

  • In theory the British government could use its veto to block this proposal.


    در تئوری، دولت بریتانیا می تواند از وتوی خود برای جلوگیری از این پیشنهاد استفاده کند.

  • The Senate voted to override the president's veto of the proposed measures.


    سنا به لغو وتوی رئیس جمهور در مورد اقدامات پیشنهادی رأی داد.

  • My parents put a veto on our watching television for more than two hours each evening.


    پدر و مادرم هر شب بیش از دو ساعت تلویزیون تماشای ما را وتو می‌کنند.

  • In 1961, President De Gaulle vetoed Britain's entry into the Common Market.


    در سال 1961، رئیس جمهور دوگل ورود بریتانیا به بازار مشترک را وتو کرد.

  • My boss vetoed my taking any more time off this year.


    رئیسم امسال دیگر مرخصی ام را وتو کرد.

  • The president has promised a veto if Congress passes that bill.


    رئیس جمهور وعده داده است که در صورت تصویب این لایحه توسط کنگره، حق وتو خواهد داشت.

  • The mayor will have no veto over zoning.


    شهردار هیچ حق وتوی بر منطقه بندی نخواهد داشت.

  • The governor said she would veto the bill unless certain parts were changed.


    فرماندار گفت که این لایحه را وتو خواهد کرد مگر اینکه بخش‌های خاصی تغییر کند.

  • Cory wanted to drive the car but her mom vetoed it.


    کوری می خواست ماشین را براند، اما مادرش آن را وتو کرد.

  • The British government could use its veto to block the proposal.


    دولت بریتانیا می تواند از وتوی خود برای جلوگیری از این پیشنهاد استفاده کند.

  • A two-thirds majority of the Senate would be needed to override the governor's veto of the bill.


    اکثریت دو سوم سنا برای لغو وتوی فرماندار این لایحه مورد نیاز است.

  • The permanent members of the Security Council all have veto powers.


    اعضای دائمی شورای امنیت همگی دارای حق وتو هستند.


  • وتوی ریاست جمهوری

  • the power/right of veto


    قدرت/حق وتو


  • رئیس‌جمهور لایحه‌ای را وتو کرد که 35 میلیارد دلار اضافی برای این برنامه در طول پنج سال فراهم می‌کرد.

  • The bid was vetoed by European competition authorities.


    این پیشنهاد توسط مقامات رقابت اروپایی وتو شد.

synonyms - مترادف
  • ban


    ممنوع کردن

  • prohibition


    ممنوعیت

  • embargo


    تحریم

  • dismissal


    اخراج

  • interdict


    طرد شدن

  • rejection


    وتو کردن

  • vetoing


    انحراف

  • declination


    منع

  • prohibiting


    تحریم کردن

  • boycott


    انکار

  • denial


    سرکوب

  • proscription


    ضربه زدن به عقب

  • suppression


    دور زدن

  • knock-back


    بار

  • preclusion


    محدودیت

  • turndown


    توقف

  • bar


    عدم رضایت

  • interdiction


    توپ سیاه


  • انتقاد

  • stoppage


    منفی

  • nonconsent


    اطلاع

  • blackball


    سفارش

  • censure


    چراغ قرمز


  • شست پایین


  • مهلت قانونی


  • دستور



  • thumbs down


  • moratorium


  • injunction


antonyms - متضاد

  • تصویب

  • OK


    خوب


  • نسخه

  • endorsement


    تایید

  • go-ahead


    برو جلو

  • ratification


    کمک هزینه

  • allowance


    اجازه


  • رهایی


  • تحریم


  • مجوز انگلستان

  • authorisationUK


    مجوز ایالات متحده

  • authorizationUS


    رضایت

  • consent


    موافقت

  • assent


    توافق


  • ترک کردن


  • مجوز

  • licence


    ترخیص کالا از گمرک


  • موافقت رسمی

  • clearance


    حکم

  • approbation


    برکت

  • warrant


    قدرت

  • blessing


    پذیرش - پذیرفته شدن


  • سر تکان دادن

  • acceptance


    معافیت

  • nod


    باشه


  • بی‌نظیر

  • dispensation


    دستور

  • acquiescence



  • imprimatur


  • mandate


لغت پیشنهادی

got

لغت پیشنهادی

holdings

لغت پیشنهادی

all in