jaw

base info - اطلاعات اولیه

jaw - فک

noun - اسم

/dʒɔː/

UK :

/dʒɔː/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jaw] در گوگل
description - توضیح
  • one of the two bones that your teeth are in


    یکی از دو استخوانی که دندان شما در آن قرار دارد


  • قسمت پایین صورت شما گاهی اوقات تصور می شود که شکل آن شخصیت شما را نشان می دهد


  • صحبت کردن


  • قسمت پایین صورت شما که با باز کردن دهان حرکت می کند


  • یکی از دو استخوان دهان شما که دندان های شما را نگه می دارد


  • دهان شخص یا حیوان، به خصوص حیوان بزرگ و ترسناک

  • something that opens and closes like the upper and lower parts of a mouth


    چیزی که مانند قسمت های بالا و پایین دهان باز و بسته می شود


  • چیزی خطرناک


  • بحث


  • برای صحبت طولانی

  • either of the two bony parts bordering the mouth that hold your teeth in place


    هر یک از دو قسمت استخوانی هم مرز با دهان که دندان های شما را در جای خود نگه می دارد

  • She is young and she is beautiful jaw jutting forth hair swept back eyes deep and direct.


    او جوان است و زیبا است، آرواره هایش به سمت جلو، موهایش به عقب کشیده شده، چشمانی عمیق و مستقیم دارد.

  • In mid-scream, he was choked into silence by a hand that came over his face forcing his jaw shut.


    در اواسط جیغ، با دستی که روی صورتش آمد و فکش را به زور بسته کرد، در سکوت فرو رفت.

  • Tom set his jaw, frowning, listening, and concentrating doggedly on his own life.


    تام آرواره‌اش را گذاشت، اخم کرد، گوش داد و با جدیت روی زندگی‌اش تمرکز کرد.

  • His jaw was clenched tightly, his eyes narrowed.


    آرواره اش را محکم به هم گره کرده بود، چشمانش ریز شده بود.

  • His jaw was set and his eyes were narrow.


    آرواره اش جمع شده بود و چشمانش باریک بود.

  • a strong jaw


    یک فک قوی

  • Did your jaw touch your hand?


    آیا فک شما دست شما را لمس کرده است؟

example - مثال
  • the top/upper jaw


    فک بالا/فک بالا

  • the bottom/lower jaw


    فک پایین/فک پایین

  • She worked her lower jaw back and forth.


    فک پایینش را جلو و عقب کار می کرد.

  • He has a strong square jaw.


    او فک مربعی قوی دارد.

  • The punch broke my jaw.


    مشت فکم شکست.

  • The alligator's jaws snapped shut.


    آرواره های تمساح به سرعت بسته شد.

  • the jaws of a vice


    آرواره های یک رذیله

  • They narrowly escaped from the jaws of death.


    آنها به سختی از چنگال مرگ فرار کردند.

  • He fingered his jaw thoughtfully.


    فکش را متفکرانه انگشت گذاشت.

  • He had two days' growth of stubble on his jaw.


    او دو روز روی فک خود ته ریش داشت.

  • He rubbed his sore jaw.


    فک دردناکش را مالید.

  • Her jaw was set ready for a fight.


    آرواره‌اش آماده بود برای دعوا.

  • His jaw jutted stubbornly forward; he would not be denied.


    آرواره او سرسختانه به جلو کشیده شد. او را انکار نخواهد کرد.

  • She dropped her jaw in astonishment.


    با تعجب آرواره اش را پایین انداخت.

  • She had a fold of flesh under her jaw.


    زیر آرواره‌اش یک چین خوردگی گوشت داشت.

  • The stern set of the officer's jaw made Tony realize he was in trouble.


    فک افسر تونی را به دردسر انداخت.

  • A shark can crush a boat with its massive jaws.


    یک کوسه می تواند یک قایق را با آرواره های عظیم خود خرد کند.

  • A spider sank its jaws into my ankle.


    عنکبوت آرواره هایش را در مچ پایم فرو کرد.

  • Pythons open their jaws wide to swallow their prey whole.


    پیتون ها آرواره های خود را باز می کنند تا طعمه خود را به طور کامل ببلعند.

  • The antelope could not escape the crocodile's gaping jaws.


    بز کوهی نتوانست از آرواره های باز کروکودیل فرار کند.

  • The dog locked its jaws on her leg and wouldn't let go.


    سگ آرواره هایش را روی پایش قفل کرد و رها نکرد.

  • a broken jaw


    یک فک شکسته

  • a punch in the jaw


    یک مشت در فک

  • a punch on the jaw


    یک مشت روی فک

  • He has a strong/square jaw.


    او یک فک قوی/مربع دارد.

  • upper/lower jaw


    فک بالا/فک پایین

  • The lion opened its jaws and roared.


    شیر آرواره هایش را باز کرد و غرش کرد.

  • His foot was caught in the jaws of the trap.


    پایش در آرواره های تله گیر کرده بود.

  • The rescuers snatched the children from the jaws of death.


    امدادگران بچه ها را از چنگال مرگ ربودند.

  • For these men, it was a journey into the jaws of hell.


    برای این مردان، این سفر به آرواره های جهنم بود.

  • She had no idea whether she would be tossed into the jaws of the criminal justice system.


    او نمی دانست که آیا او را به آرواره های سیستم عدالت جنایی پرتاب خواهد کرد یا خیر.

synonyms - مترادف
  • jawbone


    استخوان فک

  • mandible


    فک پایین

  • maxilla


    فک بالا

  • jawline


    خط فک

  • jowl


    جفت

  • chin


    چانه

  • lower jaw


    ریز ریز کردن

  • upper jaw


    دهان

  • chops


    دندانپزشکی


  • استخوان دندان

  • dentary


    هلی کوپتر

  • dentary bone


    گونه

  • choppers


    تکه کردن


  • آبشش

  • chop


    منقار

  • gill


    سخنگو

  • beak


    صورت حساب

  • mouthpiece


    وانگ


  • ذهن

  • wang


    استخوان

  • mentum


    زیر فک بالا


  • استخوان فک پایین

  • submaxilla


    لخت کردن

  • inferior maxillary bone


    پوزه

  • dewlap


    استخوان فک بالا

  • muzzle


    پایان دادن

  • maxillary bone


  • endite


antonyms - متضاد
  • praise


    ستایش


  • ساکت باش

  • compliment


    تعریف و تمجید


  • گوش بده

  • drawl


    قرعه کشی

  • mutter


    غرغر کردن

لغت پیشنهادی

blouse

لغت پیشنهادی

becomes

لغت پیشنهادی

hybrid