lenient

base info - اطلاعات اولیه

lenient - ملایم

adjective - صفت

/ˈliːniənt/

UK :

/ˈliːniənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lenient] در گوگل
description - توضیح

  • در شیوه تنبیه شخصی یا استانداردی که انتظار دارید سختگیر نباشید


  • نه به اندازه ای که انتظار می رود در مجازات یا قضاوت شدید یا قوی

  • The prosecution lawyer challenged the sentence as being unduly lenient.


    وکیل دادگستری این حکم را به دلیل ملایم بودن بی مورد اعتراض کرد.

  • In the mid 1970s Soviet emigration policies became more lenient.


    در اواسط دهه 1970، سیاست های مهاجرت شوروی ملایم تر شد.

  • Many argue that such an appeal by the Crown against too lenient a sentence is simply not cricket.


    بسیاری استدلال می کنند که چنین درخواستی از سوی تاج و تخت علیه یک حکم بسیار ملایم به سادگی کریکت نیست.

  • After a hundred miles he grew lenient and took out bread-and-butter sandwiches from the back of the car.


    بعد از صد مایل نرم شد و ساندویچ های نان و کره را از پشت ماشین بیرون آورد.

  • The younger teachers generally had a more lenient attitude towards their students.


    معلمان جوان تر معمولاً نگرش ملایم تری نسبت به دانش آموزان خود داشتند.

  • He was given a comparatively lenient fine.


    به او جریمه نسبتاً ملایمی داده شد.

  • He will press for stricter, not more lenient, pollution controls.


    او برای کنترل آلودگی شدیدتر، نه ملایم‌تر، فشار خواهد آورد.

  • That is a nearly four-fold increase over the number who lost out under the old more lenient rules.


    این یک افزایش تقریباً چهار برابری نسبت به تعداد افرادی است که تحت قوانین قدیمی و ملایم‌تر شکست خوردند.

  • a very lenient sentence


    یک جمله بسیار ملایم

  • Some police officers have criticized judges for being too lenient with car thieves and burglars.


    برخی از افسران پلیس از قضات به دلیل ملایمت بیش از حد با سارقان خودرو و سارقان انتقاد کرده اند.

  • With regard to crimes that are known about the police and courts may be more lenient with female offenders.


    با توجه به جنایاتی که در مورد آنها شناخته شده است، پلیس و دادگاه ممکن است با مجرمان زن نرم‌تر عمل کنند.

  • His parents are too lenient with him.


    پدر و مادرش خیلی با او مهربان هستند.

  • People say she was lenient with me.


    مردم می گویند او با من مهربان بود.

example - مثال
  • a lenient sentence/fine


    حکم ملایم/جریمه

  • The judge was far too lenient with him.


    قاضی خیلی با او مهربان بود.

  • The police are sometimes more lenient with female offenders.


    پلیس گاهی با متخلفان زن ملایم‌تر است.

  • He hoped that a lenient view would be taken of his misconduct.


    او ابراز امیدواری کرد که نسبت به رفتار نادرست او با ملایمت برخورد شود.

  • The judge agreed that the sentence was unduly lenient.


    قاضی موافقت کرد که این حکم بی جهت ملایم است.

  • The police and courts may be more lenient with female offenders.


    پلیس و دادگاه ها ممکن است با مجرمان زن ملایم تر باشند.

  • They believe that judges are too lenient with terrorist suspects.


    آنها معتقدند که قضات با مظنونان تروریستی بیش از حد ملایم هستند.

  • In view of the quantity of drugs involved 16 years was the most lenient sentence (= punishment) the judge could impose.


    با توجه به مقدار مواد مخدر، 16 سال ملایم ترین مجازاتی بود که قاضی می توانست اعمال کند.

  • Some felt that five years in prison was lenient, considering the suffering he had caused.


    برخی احساس می کردند که با توجه به رنجی که او ایجاد کرده بود، پنج سال زندان ملایم است.

  • The defense lawyer asked for leniency for her young client.


    وکیل مدافع برای موکل جوانش درخواست اغماض کرد.

  • He said senior officials caught in ethical lapses were treated more leniently than junior employees.


    او گفت که با مقامات ارشدی که گرفتار خلأهای اخلاقی شده اند نسبت به کارمندان پایین تر با ملایمت رفتار می شود.

synonyms - مترادف
  • tolerant


    متحمل


  • نوع

  • indulgent


    ممتنع

  • sympathetic


    دلسوز

  • compassionate


    خفیف

  • mild


    انسانی

  • humane


    بردبار

  • forbearing


    محبت آمیز

  • kindly


    خیریه

  • charitable


    مناقصه

  • tender


    رحیم - مهربان

  • merciful


    بخشنده

  • forgiving


    لیبرال


  • خیراندیش

  • benevolent


    ملایم

  • gentle


    نرم


  • الزام آور

  • obliging


    ارامش

  • clement


    آسان


  • دوست داشتنی

  • amiable


    سهل گیر

  • permissive


    خوش خیم

  • benign


    بزرگوار

  • magnanimous


    اسان گیر

  • easygoing


    شاکی

  • benignant


    مهربان

  • complaisant


    سست

  • softhearted


    در حد متوسط

  • lax


    دلسوزی


  • pitying


antonyms - متضاد

  • شدید

  • strict


    سخت گیرانه

  • merciless


    بی رحم

  • harsh


    خشن

  • rigorous


    سختگیرانه

  • stern


    سختگیر

  • stringent


    سخت


  • نفرت انگیز

  • hateful


    بی تحمل

  • intolerant


    محدود کردن

  • limiting


    محدود کننده

  • restrictive


    سفت و سخت

  • rigid


    بی احساس

  • ruthless


    بی دل

  • pitiless


    ظالمانه

  • callous


    غیر انسانی

  • heartless


    بی همدردی

  • cruel


    پشیمان

  • unfeeling


    غیر حساس

  • inhuman


    بی دریغ

  • unsympathetic


    غیر خیریه

  • unmerciful


    وحشیانه

  • remorseless


    سنگی

  • insensitive


    سرسخت

  • unsparing


  • inhumane


  • uncharitable


  • brutal


  • stony


  • obdurate


  • compassionless


لغت پیشنهادی

holy

لغت پیشنهادی

money

لغت پیشنهادی

married