beforehand

base info - اطلاعات اولیه

beforehand - از قبل

adverb - قید

/bɪˈfɔːrhænd/

UK :

/bɪˈfɔːhænd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beforehand] در گوگل
description - توضیح
  • before something else happens or is done


    قبل از اینکه اتفاق دیگری بیفتد یا انجام شود

  • earlier (than a particular time)


    زودتر (از یک زمان خاص)

  • earlier (than a particular time); in advance


    زودتر (از یک زمان خاص)؛ از پیش

  • Almost all the food was prepared beforehand.


    تقریبا همه غذاها از قبل آماده شده بود.

  • Buyer behaviour must therefore be ascertained beforehand.


    بنابراین، رفتار خریدار باید از قبل مشخص شود.

  • Evidently this was not in the agreement made beforehand.


    بدیهی است که این در توافق قبلی نبود.

  • Should there be wider discussion of these issues beforehand?


    آیا از قبل باید بحث گسترده تری در مورد این مسائل صورت گیرد؟

  • You can brown it in hot fat beforehand if you really want to.


    اگر واقعاً می خواهید، می توانید از قبل آن را در چربی داغ قهوه ای کنید.

  • As any Economics 101 student could have warned beforehand, none of these schemes has had more than a marginal impact.


    همانطور که هر دانشجوی اقتصاد 101 می‌توانست از قبل هشدار دهد، هیچ یک از این طرح‌ها تاثیری جزئی نداشته است.

  • We had agreed beforehand not to tell anyone else about our plans.


    ما از قبل توافق کرده بودیم که برنامه هایمان را به دیگری نگوییم.

  • She says she goes into training beforehand, taking extra vitamins, doing extra aerobics and eating right.


    او می‌گوید که از قبل تمرین می‌کند، ویتامین‌های اضافی مصرف می‌کند، ورزش‌های هوازی اضافی انجام می‌دهد و درست غذا می‌خورد.

  • You should have told me beforehand that you might be late.


    باید از قبل به من می گفتی شاید دیر بیایی.

  • You are given drugs about half an hour beforehand then you're wheeled into a big room which is all tiled.


    حدود نیم ساعت قبل به شما دارو داده می شود و سپس شما را به اتاق بزرگی می برند که تماماً کاشی کاری شده است.

example - مثال
  • two weeks/three days/a few hours beforehand


    دو هفته / سه روز / چند ساعت قبل

  • I wish we'd known about it beforehand.


    کاش از قبل در موردش می دانستیم

  • He warned me beforehand what to expect.


    او از قبل به من هشدار داد که چه انتظاری داشته باشم.

  • I knew she was coming that afternoon because she had phoned beforehand to say so.


    میدونستم اون بعدازظهر میاد چون از قبل زنگ زده بود تا بگه.

  • She had phoned beforehand to let me know she was coming.


    او از قبل زنگ زده بود تا به من اطلاع دهد که می آید.

synonyms - مترادف

  • قبل از

  • earlier


    زودتر


  • قبلا

  • formerly


    سابق

  • antecedently


    از قبل


  • قبلا، پیش از این

  • anteriorly


    به صورت قدامی

  • afore


    پیش از این


  • در پیش

  • preliminarily


    به طور مقدماتی

  • precedently


    جلو

  • sooner


    زود

  • fore


    قبلی


  • به طور نامناسب

  • ante


    زودرس


  • پیش از موعد

  • inopportunely


    بی فصل

  • precociously


    از پیش

  • prematurely


    قبل از آن

  • unseasonably


    در آمادگی

  • precocious


    قبل از الان


  • جلوتر از زمان

  • earlier on


    در پیش بینی

  • in readiness


    تا کنون


  • مدتی پیش


  • یک بار

  • in anticipation


  • heretofore


  • hitherto




antonyms - متضاد
  • belatedly


    با تاخیر


  • دیر

  • tardily


    بعد از


  • پس از آن

  • afterward


    بعد

  • afterwards


    متعاقبا


  • بعد از آن

  • subsequently


    پشت دست

  • thereafter


    سپس


  • پشت

  • behindhand


    در نهایت


  • به تازگی


  • به صورت انبساطی


  • در نتیجه

  • latterly


    به آرامی

  • dilatorily


    در دنباله این

  • ensuingly


    بعد ها


  • پشت زمان


  • آینده


  • در زمان بعدی


  • به موقع


  • پایین خط


  • به صورت خلفی


  • آخر


  • به طور متخلفانه

  • posteriorly


    بعد از این


  • غیر وقت شناس

  • delinquently




  • unpunctual


لغت پیشنهادی

bemedalled

لغت پیشنهادی

sweeping

لغت پیشنهادی

chipping