everything

base info - اطلاعات اولیه

everything - همه چيز

pronoun - ضمیر

/ˈevriθɪŋ/

UK :

/ˈevriθɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [everything] در گوگل
description - توضیح
  • each thing or all things


    هر چیز یا همه چیز


  • همه چیزهای زندگی شما، کار و غیره

  • all things


    همه چیز

  • How's everything at work? Very busy.


    همه چیز در محل کار چطور است؟ بسیار گرفتار، بسیار مشغول، بسیار پر کار.

  • Maria has succeeded at almost everything she has tried to do.


    ماریا تقریباً در هر کاری که سعی کرده انجام دهد موفق بوده است.


  • آیا شما همه چیز مورد نیاز خود را دارید؟

example - مثال
  • Everything had gone.


    همه چیز رفته بود

  • When we confronted him he denied everything.


    وقتی با او روبرو شدیم، همه چیز را انکار کرد.


  • این کیسه را بردارید و همه چیز را به من بسپارید.

  • She seemed to have everything—looks, money intelligence.


    به نظر می رسید که او همه چیز دارد - ظاهر، پول، هوش.


  • اکنون همه چیز در پایتخت خلوت است.

  • ‘How's everything with you?’ ‘Fine, thanks.’


    همه چیز با تو چطور است؟ خوب، متشکرم.

  • Money isn't everything.


    پول همه چیز نیست

  • My family means everything to me.


    خانواده ام برای من همه چیز است.

  • Have you got his name and address and everything?


    اسم و آدرس و همه چیزش را داری؟

  • She told me about the baby and everything.


    او در مورد بچه و همه چیز به من گفت.

  • You can't blame him for everything.


    شما نمی توانید او را برای همه چیز سرزنش کنید.

  • He's obsessed with Britney Spears and collects anything and everything connected with her.


    او به بریتنی اسپیرز وسواس دارد و هر چیزی که به او مربوط می شود را جمع آوری می کند.

  • Jane's been unfaithful to Jim three times, but he still loves her in spite of everything.


    جین سه بار به جیم خیانت کرده است، اما او هنوز او را با وجود همه چیز دوست دارد.

  • Money isn't everything (= the most important thing).


    پول همه چیز نیست (= مهمترین چیز).

  • His children are everything to him (= the most important part of his life).


    فرزندان او برای او همه چیز هستند (= مهمترین بخش زندگی او).

  • Have you been crying? Is everything all right?


    آیا گریه کرده اید؟ همه چیز روبه راه است؟

  • The thieves took everything.


    دزدها همه چیز را گرفتند.


  • ما هر کاری از دستمان برمی آمد برای نجاتش انجام دادیم اما او مرد.

  • We shall do everything necessary to bring the murderer to justice.


    ما هر کاری که لازم است انجام خواهیم داد تا قاتل را به دست عدالت بسپاریم.

  • They're very busy with their new house and everything (= all the things connected with it).


    آنها با خانه جدیدشان و همه چیز (= همه چیزهایی که به آن مرتبط است) بسیار مشغول هستند.


  • همه چیزشان را در آتش از دست دادند.

  • In spite of everything I still love him.


    با وجود همه چیز، من هنوز او را دوست دارم.

  • The price of gasoline affects everything else.


    قیمت بنزین همه چیز را تحت تاثیر قرار می دهد.

  • Is everything all right? Everything is fine.


    همه چیز روبه راه است؟ همه چیز خوب است.

  • Money isn’t everything (= it is not the only important thing).


    پول همه چیز نیست (= تنها چیز مهم نیست).

  • Her children are everything to her (= the most important part of her life).


    فرزندان او همه چیز او هستند (= مهمترین بخش زندگی او).

  • They’re very busy with their new house and everything (= all the things connected with it).


synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

beckons

لغت پیشنهادی

compassion

لغت پیشنهادی

discrimination