boarder

base info - اطلاعات اولیه

boarder - مرزی

noun - اسم

/ˈbɔːrdər/

UK :

/ˈbɔːdə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [boarder] در گوگل
description - توضیح

  • دانش آموزی که در طول شب و همچنین روز در مدرسه می ماند

  • someone who pays to live in another person’s house with some or all of their meals provided


    کسی که برای زندگی در خانه شخص دیگری پول می پردازد و بخشی یا تمام وعده های غذایی او را فراهم می کند

  • a student at a school who sleeps and eats there and only goes home during school holidays


    دانش آموز مدرسه ای که در آنجا می خوابد و غذا می خورد و فقط در تعطیلات مدرسه به خانه می رود

  • a person who pays to stay and receive meals in someone else's house


    شخصی که برای اقامت و دریافت وعده های غذایی در خانه شخص دیگری پول می دهد

  • someone who pays for a place to sleep and meals in someone else’s house


    کسی که برای خواب و غذا در خانه شخص دیگری پول می دهد

  • Even today most of its 300odd boarders are orphans or homeless children.


    حتی امروزه، بیشتر 300 نفر از ساکنان آن کودکان یتیم یا بی سرپرست هستند.

  • Students were to be taken in as boarders, having been recommended by a respectable person who knew them or their families.


    دانش آموزان باید به عنوان شبانه روزی پذیرفته می شدند، که توسط یک فرد محترم که آنها یا خانواده هایشان را می شناخت توصیه می شد.

  • There can be a really heavy feeling sometimes between local surfers and visitors and between the real surfers and the boogie boarders.


    گاهی اوقات ممکن است بین موج سواران و بازدیدکنندگان محلی و بین موج سواران واقعی و بوگی بوگی احساس بسیار سنگینی وجود داشته باشد.

  • I could never get a decent swing with my left hand but at best I would use it only to repel boarders.


    من هرگز نمی توانستم با دست چپم یک تاب مناسب داشته باشم، اما در بهترین حالت فقط برای دفع مرزها از آن استفاده می کردم.

  • In the second car came all the boarders, little ladies with pastel waves and bright anxious eyes.


    در ماشین دوم، همه مسافران، خانم‌های کوچک با موج‌های پاستلی و چشم‌های مضطرب درخشان آمدند.

  • He shouted directions to the boarders, and when they were ignored, he shouted contrary orders.


    فریاد می‌کشید که به مرزنشینان دستور می‌داد، و وقتی به آنها توجهی نمی‌شد، دستورات خلاف را فریاد می‌زد.

  • One of George's brothers was recently placed in a residential school for children with moderate learning difficulties as a weekly boarder.


    یکی از برادران جورج اخیراً به عنوان یک شبانه روزی هفتگی در یک مدرسه مسکونی برای کودکان با مشکلات یادگیری متوسط ​​قرار داده شد.

  • Roughly half of them were weekly boarders.


    تقریباً نیمی از آن‌ها شبانه‌روزی هفتگی بودند.

example - مثال
  • boarders and day pupils


    شبانه روزی و دانش آموزان روزانه

  • After her father’s death her mother took in boarders to bring in extra money.


    پس از مرگ پدرش، مادرش برای آوردن پول اضافی، وارد پانسیون شد.

synonyms - مترادف
  • tenant


    مستاجر

  • lodger


    مقیم


  • اتاق کار

  • lessee


    اجاره کننده

  • roomer


    اشغالگر

  • renter


    ساکن

  • occupier


    مهمان

  • occupant


    حامی


  • غذاخوری

  • patron


    بازدید کننده

  • diner


    پرداخت مهمان


  • دارنده اجاره

  • paying guest


    مخاطب

  • dweller


    زندانی

  • inhabitant


    صاحب خانه

  • leaseholder


    مشتری

  • denizen


    PG

  • indweller


    دارنده

  • addressee


    مالک

  • habitant


    مالک - متصرف

  • inmate


  • resider


  • inhabiter


  • householder


  • rentee



  • PG


  • holder



  • possessor


  • owner-occupier


antonyms - متضاد
  • landlord


    صاحب خانه

  • lessor


    اجاره دهنده


  • حرف


  • میزبان

  • hostess


    مهماندار

  • transient


    گذرا


  • مالک

  • freeholder


    دارنده آزاد

  • displaced person


    فرد آواره

لغت پیشنهادی

sergeant

لغت پیشنهادی

deadening

لغت پیشنهادی

client